
پيغام مدير : سلام .
به وبسایت خودتون خوش اومدین .
خواهشا اگه دنبال رپ فارسی اومدی همین الان بزن به چاک
این وبلاگ فقط برای هواداران رپ و متال انگلیسیه و اونایی که دنبال سروش هیچکس و خرس مهربون و رضا پیشی میگردن بهتره برن یه جای دیگه . ورود برای همه علاقمندان مجازه و هیچ محدوده سنی وجود نداره .
امیدوارم از آهنگ ها و ویدئو ها و عکس ها و بخصوص از Lyric هایی که براتون میزاریم خوشتون بیاد .
من و رفیقم سعی می کنیم این وبلاگ رو به زیبا ترین صورت ممکن تحویل شما علاقمندان عزیز بدیم .
امیدوارم خوشتون بیاد .
در ضمن ما به تعداد زیادی نویسنده نیاز داریم . اگه مایل به همکاری با ما هستین می تونین روی این لینک کنید . ما با کمال میل آماده پدیرش نویسنده و همکار هستیم .
با تشکر
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:RAP METAL FANS CLUB در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
من شاهین هستم .
بهم PC Master و WILD CHILD هم میگن . قصد دارم تو این وبلاگ هر چی عشقمه بنویسم .
البته موضوع اصلی وبلاگ دانلود و متن آهنگ های رپ و متال انگلیسیه .
علاقه شدید هم به کامپیوتر دارم .
هر مشکلی در زمینه کامپیوتر ، برنامه نویسی C و VB و دلفی داشتین تو نظرات مطرح کنید تا من در اسرع وقت به سوالتون جواب بدم .
هر آهنگ و لیریکی که می خواین اسم آهنگ و خواننده و آلبومشو دقیق بگین تا براتون آپ کنم .
نظرای خودتونو هم درباره من و وبلاگم و سلیقه های خودتون رو حتما بفرستید .
خوشحال میشم .
موفق باشید .
شماره موبایل بنده :
09354230245
خواهشا فقط SMS بزنید و در صورت امکان اسم و محل سکونت و ایمیل و وبسایتتون رو هم بنویسید .
متن و ترجمه آهنگ![]()
دانلود آهنگ![]()
بیوگرافی رپر ها و متالر ها![]()
تصاویر و پوستر خوانندگان![]()
سوال و جواب در زمینه کامپیوتر![]()
درد و دل های من![]()
دانلود برنامه و کتاب![]()
بررسی انواع آلات موسیقی![]()
مقالات و متون خواندنی![]()
فلسفه مرگ و اعتقادات دینی![]()
مکاتب و احزاب سیاسی![]()
نقد و بررسی کلیپ آهنگ ها![]()
فروش CD و DVD متال و ...![]()
سلام دوستان . امروز هم می خوام بازم درباره این مستند شوک براتون بگم .
درسته این برنامه بی محتوا و سازنده های حقیرش ارزش بحث کردن ندارن ولی در هر حال واجب دونستم اینا رو هم به نقد و بررسی این مستند مزخرف اضافه کنم . یک ساعت هم وقت صرف کردم از صحنه های کلیپ عکس گرفتم و آمادشون کردم و حجمشونو آوردم پایین . فکر کنم با این همه زحمت که رو این پست کشیدم ارزش خوندن داشته باشه .
یادتون باشه گفته بودم که قسمت هایی از کلیپ های متالیکا و مارلین منسون و ... تو این کلیپ پخش شد و در زیرش هم با خط درشت نوشتن مضامین اشعار و جلوش چرند نوشته بودن ...
امروز می خوام تصاویری از همین مستند رو بزارم تا اونایی که ندیدن ببین اینا چه آدمای کس کشین .
ملاحظه بفرمایید :

اینا در حالیه که من همه کلیپ هایی رو که تو این برنامه نشون داده رو تو آرشیوم دارم و دیدم .
ترجمه هر 4 تا آهنگ رو هم کامل بلدم و بارها گوش کردم .
موندم اینا این کسه شعرا رو از کجاشون در آوردن و اسمشو گذاشتن مضامین اشعار ؟؟؟
اگه به عکس اول توجه کنید که مال آهنگ Sweat Dreams مارلین منسون هست نوشته : ما خواهیم مرد . در حالی که در این لحظه از کلیپ مارلین داره چورس آهنگ یعنی این قسمت رو می خونه :
Some of them want to use you
Some of them want to get used by you
Some of them want to abuse you
Some of them want to be abused
محتوا و درون مایه این آهنگ اینه که کسی آدم رو به خاطر خودش نمی خواد و هر کس فقط برای سوء استفاده از آدم بهش مثل کنه می چسبه و اونو میمکه و در ادامه یه مرد رو نشون میده که داره با سر خودشو تو یه گودال پنهان می کنه میشه این قسمت ویدئو رو اینطور بررسی کرد که هر کس برای فرار از این زشتی ها و کثافت ها داره دنبال یک سوراخ برا خودش میگرده . در ابتدای کلیپ یک عروس دیده میشه و میدونید که عروس مظهر پاکی و معصومیته . در ادامه میبینیم که زن با خوک ها دمخور شده و توی خیابون داره با بی هدفی و آشفتگی و بدون مقصد مشخص حرکت می کنه ... . توی این کلیپ اصلا از مرگ و کشتن و ... سخنی هم به میون نیومده .
تمام لحظه های این ویدئو پر از حرکات نمادینه و مسئولین و افراد سبک سری که دست به ساخت این مستند زدن به جای مغز ، یه کپه گه توی کلشونه . ملاحظه بفرمایید :

ببنید کارمون به کجا رسیده که مادر قحبه ها و کس کش هایی مثل اینا دارن درباره ما و موسیقی ما اظهار نظر می کنن . واقعا شرم آوره که همچین آدمایی که اندازه نوک سوزن از درون مایه این موسیقی ارزشمند و با هویت نمی دونن و دارن پشت دوربین عوام فریبی می کنن و هر گهی که تو مملکت به بار آوردن به این موسیقی نسبت میدن .
یا در ویدئوی Frantic متالیکا کجا از مرگ می خونن ؟
محتوای این آهنگ هم بیانگر حروم شدن زمان و عمره . همونطور که جیمز هتفیلد در این آهنگ میگه :
اگه می تونستم به روزهای تلف شدم برگردم
آیا دوباره به این راه پا می گذاشتم ؟
توی گرمای سوختن سر نوشتم بایستم
یا به جلو نگاه کنم اما جستجو رو ادامه بدم
آیا قدرت اینو دارم که بدونم چطور باید ادامه بدم ؟
می تونم در درونم پیداش کنم تا بفهمم چه چیزیو باید بدونم
اگه می تونستم به روزهای تلف شدم برگردم
آیا دوباره به این راه پا می گذاشتم ؟
و زمانی که جیمز می خونه : Frantic-tick-tick-tick-tick-tick-tock
تو مضامین اشعار اون اراجیف رو قالب کردن . ( حالا است زمان مرگم )
قبلا هم درباره این قسمت توضیح داده بودم :
عصبانیت من داره با گذشت هر لحظه بیشتر میشه یا عصبانیت من داره از زمان جلو میزنه .
فکر کنم بدونید عصبانیت جیمز از چی حاصل میشه و علت فریاد های اون چیه ؟؟؟
دیگه درباره کلیپ The Nobodies مارلین منسون و Keine Lust رامشتاین توضیح نمیدم . تا همینجا هم که نوشتم به قدری عصبانی هستم که ... .
این تصاویر رو هم ببینید :

درست موقع شروع مستند ، صحنه پر شدن جا سیگاری رو که مال همین کلیپ Frantic متالیکا هست رو نشون میده . بازم این پر شدن جا سیگاری و خالی شدن شیشه های مشروب به منظور جلوه دادن اعمال بی ارزش و حروم کردن زمان ، تو کلیپ گنجانده شده و سازندگان مادر قحبه این مستند از این صحنه ی کلیپ با بی شرمی تمام برای نمایش دادن ترویج اعتیاد توسط متالیکا بهره بردن . در ضمن تصویر دوم که مربوط به آتیش گرفتن و دود کردن سیگاره جزو صحنه های کلیپ نیست و این تصویر رو برای تاثیر چندین برابر روی مخاطب اضافه کردن . تصویر هم همچین تصویر معمولی نیست . تقریبا میشه متوجه شد که مواد مخدر رو توی سیگار جاسازی کردن و دارن اونو مصرف می کنن . دیگه باید منظورمو کامل فهمیده باشید با این همه توضیح . واقعا چه بی صفت هایی هستن .
به نقد از نوشته یکی از دوستان :
" طرف متالیکا رو اینجوری مینویسه : MATALEKA
بعد میاد میگه فلان کنسرت رو از متالیکا !!! دیدم که دختره رو فلان میکنند !!!
میگه توی کلیپ های متالیکا !! لخت میشن و گه همدیگرو می خورن !!!!!!
و هزار تا کس شعر دیگه ...
از سبک متال ، فقط یه متالیکا رو میشناسه و هر کس شعری رو هم میچسبونه به متالیکا !!! "
طرف فرق موسیقی رو با گوشکوب نمی فهمه میاد نظر میده .
یا دارن کلیپ One Step Closer لینکین پارک رو با ویدئوی DJ ALIGATOR و رپ های یه قرون دوزار فارسی مقایسه می کنه . تو همین مستند چندین بار گفتن خون همدیگرو به هم تزریق می کنن و ...
من که الان بیشتر از 2 ساله که راک و متال گوش میدم تابحال گوه خوری و تزریق خون و ... از جانب هیچ گروه متالی ندیدم مخصوصا متالیکا که اعضاشون همه زن و بچه دارن و هیچ کدوم حتی سیگار و مشروب هم مصرف نمی کنن و جیمز به خاطر مشروب خوری دیو ماستین گیتاریست سابق گروهشون اونو از گروه اخراج کرد . کلیپ های مارلین منسون رو هر کی برای اولین بار ببینه و قدرت فکر کردن نداشته باشه متوجه حرکات نمادین و مفهوم آهنگ نمیشه . مسئولینی که از صحنه های کلیپ مارلین منسون و رامشتاین و 666 برای اثر بخشی هرچه بیشتر مستندشون استفاده می کنن نه تنها خودشون سطح فکری بسیار پایینی دارن بلکه کل مردم ایران رو هم احمق فرض کردن . متاسفانه مردم ایران هم احمق تر از اون بودن که بتونن فرق درست و غلط رو بفهمن و با دیدن این برنامه مضحک بیشتر توی اون افکار احمقانشون غرق شدن . جز عده کمی که واقعا ارزش این موسیقی رو میفهمن . منظورم اون جوونای کله خری نیست که نمی دونن لوگویی که رو تیشرتشه مال کدوم گروهه و فقط محض جلب توجه و متفاوت بودن و پز دادن از لباس ها ، کفش ها و مدل های خاص استفاده می کنن .
یه عده شونم خودشونو به شکلی در آوردن که اصلا آدم به عقل این افراد شک می کنه .
چهره لائوری ( خواننده رسموس ) و مارلین منسون و ... بیانگر چهره های گناهکار ، زجر کشیده و ناراحته ولی قیافه این جوونایی که تو کشور آشغال دونی و فاسد ما ( ایران ) پره فقط برای جلب توجه دو تا دختر به این شکل در اومده . لطفا تصاویر زیر رو ببینین و خودتون قضاوت کنید :

شما بگید کدوم یک از این کسمخ ها واقعا میدونن متال یعنی چی ؟ اگه دقت کنید متوجه میشید که سازندگان این مستند از اینگونه افراد که برای اظهار وجود متال گوش میدن و سر و صورتشون رو فقط محض جلب توجه غیر طبیعی کردن ، استفاده وافر کردن و بیشتر رو این موضوع تاکید کردن که خودشونو حق به جانب نشون بدن . شما نباید این جوونای احمق رو با پانک یا امثال مارلین منسون و اسلیپنات مقایسه کنید . شلوار های جین رنگ و رو رفته و پاره نماد فقره که اولین بار از گروه های پانک پدید اومد . این اعمال اهداف سیاسی و اجتماعی رو دنبال میکنه و برای جلب توجه و متفاوت بودن نیست . آرایش غیر معمول مارلین و ماسک های عجیب اعضای اسلیپنات هر کدوم مفاهیم خاصی رو در بر داره . یه عده هم میان از اینا تقلید می کنن نه برای اینکه بگن ما هم از اینا هستیم و با این دسته هم عقیده ایم . فقط برای اینکه بگن : من متفاوت هستم.
یه نفر با نوع مو و لباس آنچنانی ( از اونایی که بالا تو عکسا دیدید ) و اصلا نمی دونه متال چیه ؟؟؟
گزارشگره ازش می پرسه درباره گروه های شیطان پرستی چی می دونی ؟
میگه نمی دونم همین رپ خونن و متال بازن و ... .
این گونه افراد نقطه قوت و اثر بخشی این مستنده نه چیز دیگه . وگرنه چرا نرفتن با یکی از گروه ها مصاحبه کنند و درباره عقایدشون بپرسن ؟ یا چرا نرفتن با یه کارشناس موسیقی راک مصاحبه کنن ؟ مشکلی نیست . رپ خون های ساخت وطن هست . چه کاریه . اینا که خودشون ذاتا احمق و بی سر و پا هستن . خودشون تو مصاحبه اینقدر سوتی میدن و کس شعر میگن که میشه راحت ازش بر علیه همه سبک های متال و رپ و DJ و پاپ و ... استفاده کرد و نیازی نیست بریم با یه گروه متال غربی مصاحبه کنیم . هم هزینش زیاد میشه هم نتیجه ای که ما می خوایم بده رو نمیده . اینا با مستندی که ساختن ، این دهنیت رو تو مردم ایجاد کردن که هر کس متال گوش میده ، متال می خونه و متال میزنه شیطان پرسته . یعنی الان اگه یه دهاتی که هیچی حالیش نیست تو ماهواره ببینه دو نفر گیتار برقی دستشه و یه نفر مشغول درام زدن باشه میگه هووو اینا شیطان پرستن . شما اسم اینو چی میزارین . این عوام فریبی نیست ؟ آدمای تحصیل کردمون که این اراجیف رو باور می کنن دیگه از بقیه چه انتظاری میشه داشت ؟
طرف مثلا کارشناسه و روانشناسی خونده و میگه :
" ما موسیقی گوش میدیم که روحمون به آرامش برسه بعد بریم راحت تر به کارای روزمره مون برسیم ، این چه موسیقی هست که علاوه بر اینکه آرامش نمیده آدم رو عصبانی و منزوی تر می کنه ؟ "

این جمله نهایت بی خردی ایشون و امثالشون رو نشون میده .
متال موسیقی نیست . صدای اعتراض از وضعیت های حاکم بر جامعه هست .
اعتراض برای فقر ، جنگ ، مسائل اعتقادی و ناملایمت های حاکم بر دنیا .
اعتراض رو هرگز با عطوفت بیان نمی کنند . درد رو با به به و چه چه و آواز توصیف نمی کنن .
متال چیزی نیست که باهاش اظهار وجود و تفریح کنی .
افراد ظاهربین نمی تونن این موضوع رو درک کنن . واقعا نمی تونن .
نمیشه از این بیشتر از این آدمای کله خراب و احمق انتظار داشت .
شماها همون بهتره برید بنیامین و ساسی مانکن و شجریان تون رو گوش بدین .
راستی اگه تو بازار از این کفشا دیدین یه وقت نخرین ها ...
کوری تیلور ( خواننده گروه اسلیپنات ) فقط یک بار تو کلیپ Before I Forget از این کفشا پوشیده بود . در مستند شوک از این نوع کفش های کتانی به عنوان کفش شیطان پرستان یاد شده . فقط خواستم گفته باشم که یه وقت اگه از این کفشا بپوشین ممکنه بهتون برچسب شیطان پرستی بزنن .
تازه خیلی چیزای دیگه هم هست که دیگه نمی خوام بگم . همینا کافیه تا به حماقت و بدذاتی مسئولین و سازندگان این مستند پی برد .
به امید روزی که نسل اعراب و مسلمونا و همه ی دین ها از رو زمین کنده بشه . روزی که هیچ جا مسجد و کلیسا و معبدی به چشم نخوره و مردم به جای ایمان به دین و خدای ساختگیشون فقط به انسانیت خودشون ایمان بیارن . منتظر نظراتتون هستم .
در ضمن هر کس می خواد مقالات نقد و بررسی مستند شوک رو کپی کنه خواهشا منبع بنویسه .
لینک نقد و بررسی مستند شوک ( قسمت اول ) : کلیک کنید
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:51
|
|


سلام . بهتره قبل از هر چیز کمی در مورد این آهنگ و کلیپش توضیح بدم .
مارلین تو این آهنگ از عشق نفرین شده می خونه . همونطور که از تو صحنه های کلیپ مشخصه یه مهمونی دبیرستانی هست که مارلین هم توش حضور داره .
با شروع کلیپ مارلین با ماشین میرسه و همراه با گروه از ماشین پیاده میشه و وارد پارتی میشه .
اون طرف تر یه دختر و پسر در حال گفتگو و هستند و لیوان نوشیدنی دستشونه .
دختره قیافش مثبته و ظاهرا دختر و پسره نسبت به هم عشق پاکی رو دارن .
به محض ورود مارلین دختر متوجه اون میشه و نگاش میکنه .
اون طرف تر هم یه DJ در حال جاز زدنه که یکی از اعضای گروه میاد و با خشونت هدست رو از گوش DJ در میاره و هلش میده یه طرف و خودش مشغول میشه .
بعد مدت کمی دختر مثبته که ادعای عشق پاک نسبت به دوست پسرش داشت میره و جلوی آینه خودشو مثل بقیه دختر های سکسی تو مهمونی درمیاره و میره پیش مارلین و بعد توی جکوزی و باهاش آب تنی میکنه و خوشو به بدن مارلین می ماله .
و در ادامه مارلین اینگونه می خونه :
Don't touch me please
I cannot stand the way you tease
I love you though you hurt me so
Now I'm going to pack
my things and go
Touch me baby, tainted love
Touch me baby, tainted love
Touch me baby, tainted love
همونطور که میبینید کاری که که این دختر کرده واقعا کثیف و نفرت انگیزه . خودتون بارها شاهد همچین صحنه هایی شدین . چیزی به اسم عشق وجود نداره . اگر هم وجود داشته باشه چیزی بسیار احمقانه ای هست . عشق هر قدر هم پاک باشه با مرگ ، اونم زیر خاک ها دفن میشه .
چطور ممکنه تو دنیایی که سرتاسر پوچ و دروغیه عشقی جاودان بمونه ؟ تازه اگر بمونه !!!
تو این کلیپ درامر گروه اسلیپنات هم با همون ماسکش حضور داره .
تو تصاویر همونی که کنار مارلین با یه ماسک نشسته . اون دو تا تصویر بزرگ دومی رو میگم .
در ضمن تو این کلیپ مارلین نفرتش رو علاوه بر عشق به آدمای احمق دور و برش هم ابراز میکنه .
مثلا وقتی وارد مهمونی میشه اون پسری رو که داشت با رفیقش درباره قیافه مارلین پچ پچ می کرد رو با بی اعتنایی هل میده و سر راهش آدمایی رو که میبینه حتی نگاشونم نمی کنه ( جز دوستای خودش و افراد گروهش و درامر گروه اسلیپنات ) و یا یه جای دیگه که هدست رو از گوش DJ در میارن و هلش میدن . این حالت تو کلیپ Word Up گروه KoRn هم دیده میشه .
اونا هم تو آهنگشون افراد سبک سر رو مورد خطاب قرار میده و اونا رو موجودات احمقی به حساب میارن . افرادی که عقلشون توی آلت هاشون خلاصه میشه . کسانی که فقط بلدند برقصند و به آهنگای احمقانشون گوش کنند و هد بزنن . یعنی از این بیشتر ازشون انتظاری نیست .
دعوتتون می کنم به خوندن متن و ترجمه این آهنگ در ادامه مطلب
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 15:46
|
|

To hide behind
Barricade
Built up inside
You think you're safe
But someday we all
will find you
Come to where you work
And fucking tie you
Every lie
Shot back
To your throat
By our hands
برای مشاهده ادامه متن آهنگ و عکس بیشتر روی ادامه مطلب کلیک کنید
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 15:36
|
|

Sweet dreams are made of this
Who am I to disagree?
Travel the world and the seven seas
Everybody's looking for something
Some of them want to use you
Some of them want to get used by you
Some of them want to abuse you
Some of them want to be abused
برای مشاهده ادامه متن آهنگ و عکس های بیشتر روی ادامه مطلب کلیک کنید
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 15:58
|
|

Go!
Stapled shut, inside an outside world and i'm
Sealed in tight, bizarre but right at home
Claustrophobic, closing in and I'm
Catastrophic - not again
I'm smeared across the page,
and doused in gasoline
I wear you like a stain, yet I'm
the one who's hurt
Catch me upon all your sorry
little limbs
I've got no time to lose,
I'm just caught up in all the
cattle
برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 17:20
|
|

I walk a lonely road
The only one that I have ever known
Don't know where it goes
But it's home to me and I walk alone
I walk this empty street
On the boulevard of broken dreams
Where the city sleeps
And I'm the only one and I walk alone
I walk alone
I walk alone
I walk alone
I walk a...
برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 17:18
|
|

Perfect by nature
کامل شده بوسیله طبیعت
Icons of self indulgence
(همراه) با نشانه هایی از خود بزرگ بینی
Just what we all need
و تنها چیزی که ما به بهش نیاز داریم،
More lies about world that
Never was and never will be
دروغهای بیشتری در مورد دنیایی که هیچ وقت نبوده و نخواهد بود
برای مشاهده ادامه متن وترجمه آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 17:15
|
|

I did my time, and I want out!
So abusive fate!
It doesn't cut, this soul is not so vibrant.
The reckoning, the sickening.
Back at your subversion.
Pseudo-sacred sick perversion.
Go to your classes, go dig your graves!
Then fill your mouth with all the money you will save.
Sinking in, getting smaller again.
undone! It has begun, I'm not the only one!
And the reign will kill us all.
Throw ourselves against the wall.
But no-one else can see.
The preservation of the martyr in me.
Psychosocial, Psychosocial, Psychosocial.
Psychosocial, Psychosocial, Psychosocial
برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 16:22
|
|

[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 16:19
|
|
![]()
You're such an inspiration
For the ways that I will
Never, ever choose to be
Oh so many ways for me to show you
How your savior has abandoned you
Fuck your God, your Lord, your Christ
He did this, took all you had and
Left you this way, still you pray, never stray, never
Taste of the fruit, never thought to question "why?"
It's not like you killed someone
It's not like you drove a hateful spear into his side
Praise the one who left you broken down and paralyzed
He did it all for you...
He did it all for you...
Oh so many ways for me to show you
How you dogma has abandoned you
Pray to your Christ, to your God
Never taste of the fruit, never stray, never break, never
Choke on a lie even though he's the one who
Did this to you, you never thought to question "why?"
It's not like you killed someone
It's not like you drove a spiteful spear into his side
Talk to Jesus Christ as if he knows the reasons why
He did it all for you...
He did it all for you...
He did it all for you
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 16:18
|
|
http://rapidshare.com/files/101891121/01_Shock.mpg.DAT
http://rapidshare.com/files/101904839/02_Self_Bias_Resistor.mpg.DAT
http://rapidshare.com/files/101981084/03_Edgecrusher.mpg.DAT
http://rapidshare.com/files/102181714/04_Smasher_Devoured.mpg.DAT
http://rapidshare.com/files/102119693/05_Demanufacture.mpg.DAT
http://rapidshare.com/files/102134382/06_Resurrection.mpg.DAT
http://rapidshare.com/files/102153367/07_Martyr.mpg.DAT
http://rapidshare.com/files/102165763/08_Replica.mpg.DAT

[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 15:58
|
|

Nothing you say matters to us! (x2)
Fuck You!
Spit your worthless point of view, a cog in the machine
Your damn words are straight up lies, continue to decieve
Nothing you say matters to us! (x2)
You are a virus spreading disease!
Your life is so sad, spreading lies of me!
Nothing you say matters to us! (x2)
Fuck You!
So your seeds of ignorance you cyberparasite
Seems you say most anything to stab me with your lies
You are a virus spreading disease!
Your life is so sad, spreading lies of me!
You are a virus spreading disease
Your life is so sad, spreading lies of me!
Assume that you know my thoughts
Infect me with your disease
Change your face in front of me
Wishing that you knew the truth
Nothing you say matters to us!
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:58
|
|

It's hard to believe that it came to this
You paralyzed my body with the poisoned kiss
For 40 days and nights I was chained to your bed
You thought that was the end of the story
Something inside me called freedom came alive
Living in a world without you
You told me, my darling
Without me, you're nothing
You taught me to look in your eyes
And fed me your sweet lies
Suddenly someone was there in the window
Looking outside at the sky that had never been blue
Ah, there's a world without you
I see the light
Living in a world without you
Ah, there is hope to guide me
I will survive
Living in a world without you
برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:50
|
|

This town is colder now,
I think it's sick of us
It's time to make our move,
I'm shakin off the rust
I've got my heart set,
On anywhere but here
I'm staring down myself,
Counting up the years
Steady hands, just take the wheel...
And every glance is killing me
Time to make one last appeal...
For the life I lead
Stop and stare
I think I'm moving but I go nowhere
Yeah I know that everyone gets scared
But I've become what I can't be, oh
Stop and stare
You start to wonder why you're here, not there
And you'd give anything to get what's fair
But fair ain't what you really need
Oh, can you see what I see
They're tryin to come back,
All my senses push
Un-tie the weight bags,
I never thought I could...
Steady feet, don't fail me now
Gonna run till you can't walk
But something pulls my focus out
And I'm standing down...
Stop and stare
I think I'm moving but I go nowhere
Yeah I know that everyone gets scared
But I've become what I can't be, oh
Stop and stare
You start to wonder why you're here not there
And you'd give anything to get what's fair
But fair ain't what you really need
Oh, you don't need
What you need, what you need...
Stop and stare
I think I'm moving but I go nowhere
Yeah I know that everyone gets scared
But I've become what I can't be
Oh, do you see what I see
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:44
|
|

How can u c in2 my eyes
Like open doors?
Leading u down into my core
Where it Bcomes so numb?
Without a soul
My spirit's sleeping somewhere cold
Until u find it there and lead it back
Home
chorus
(wake me up)
Wake me up inside
(I can't wake up)
Wake me up inside
(save me)
Call my name and save me from the dark
(wake me up)
Bid my blood to run
(I can't wake up)
Before I come undone
(save me)
Save me from the nothing I've become
Now that I know what I'm without
U can't just leave me
Breathe into me and make me real
Bring me to life
chorus
Frozen inside without your touch
Without your love, darling
Oh, only u r the life among the dead
speak sentences
sing again
I've been sleeping a thousand years it seems
Got to open my eyes to everything
Bring me to life
chorus
Bring me to life
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:34
|
|
![]()
I'm so tired of being here
Suppressed by all my childish fears
And if you have to leave
I wish that you would just leave
'Cause your presence still lingers here
And it won't leave me alone
These wounds won't seem to heal
This pain is just too real
There's just too much that time cannot erase
When you cried I'd wipe away all of your tears
When you'd scream I'd fight away all of your fears
And I held your hand through all of these years
But you still have
All of me
You used to captivate me
By your resonating life
Now I'm bound by the life you've left behind
Your face it haunts
My once pleasant dreams
Your voice it chased away
All the sanity in me
I've tried so hard to tell myself that you're gone
But though you're still with me
I've been alone all along
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:33
|
|

Now I will tell you what I've done for you
50 thousand tears I've cried
Screaming, deceiving, and bleeding for you
And you still won't hear me
Don't want your hand this time, I'll save myself
Maybe I'll wake up for once
Not tormented...Daily defeated by you
Just when I thought I'd reached the bottom
I'm dying again...
(Chorus)
I'm going under
Drowning in you
I'm falling forever
I've got to break through
I'm going under
Blurring and stirring the truth and the lies
So I don't know what's real and what's not
Always confusing the thoughts in my head
So I can't trust myself anymore
I'm dying again
(Chorus)
So go on and scream
Scream at me
I'm so far away
I won't be broken again
I've got to breathe
I can't keep going under
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:28
|
|
سلام می کنم خدمت همه عزیزان و دوستان
دو سه روز پیش تو حیاط با بچه ها داشتیم قدم می زدیم که معاون محترم پرورشی صدام زدند و اعلام فرمودند که طالب بحث درباره مطالب وبلاگ ( مسائل اعتقادی ) هستند .
اون روز گذشت . امروز تو سالن بودم که باز صدام زدن . تو همون پنج دقیقه زنگ تفریح یک سری حرفا بین ما رد و بدل شد که دوست دارم شما هم بخونید و درباره اش قضاوت کنید .
امیدوارم این دبیر زحمتکشمون هم اگه تو وبلاگ حضور دارن حتما بخونن . چون همه حرفا رو نمیشه رو در رو زد و علاوه بر این تو مدت 5 دقیقه نمیشه درباره چنین مسائل وسیعی بحث کرد . شاید طرفین حضور ذهن کافی نداشته باشن و از این قبیل مسائل که باعث بشه بحث مفید واقع نشه ...
ایشون سوال کردن که آیا همه مطالب رو خودت می نویسی یا کپی هم می کنی ؟
بنده هم گفتم که بخش کثیر مطالب مربوط به خودمونه . یعنی تا به امروز که تعداد پست ها از 300 گذشته میشه گفت 200 تاش کار خودمونه .
استاد فرمودن : ممکنه این مطالبی که گذاشتی چارتا جوون بیان بخونن و از اونجایی که به نویسندش اعتماد دارن قبول کنن و منحرف بشن . نمیشه که بری هر مقاله ای که تو هر سایتی نوشته کپی کنی و بزاری مردم بخونن . البته با حالت تمسخر نویسندگان این سایتها رو به اصطلاح خودشون " ممد قولی " یاد فرمودند .
من متاسفانه نتونستم تو اون مدت کوتاه پاسخ مناسب بدم و سکوت کردم .
ولی باید خدمت استاد عرض کنم که :
اولا چارتا جوون که میان این مطالب رو از وبلاگ من می خونن ، وبلاگ من نشد میرن اون یکی . تو این سال های اخیر با گسترش اینترنت و حجم زیاد مطالب نه میشه جلوی سایت های سکسی رو گرفت نه سیاسی و اعتقادی و ... . این نشد اون یکی . باز نمیشه طرف میره با فیلتر شکن سرچ می کنه .
دوما . الان هیچ کس به هیچ کس اعتماد نمی کنه . در ضمن من همیشه گفتم که قضاوت بر عهده خود خواننده هست . من مقاله رو میزارم . درستیش و یا غلطیش رو طرف خودش باید تشخیص بده .
و سوما اینکه : استاد شما که به خودتون اجازه میدین به نویسندگان چنین سایتها و صاحبان این عقاید توهین کنید و مورد تمسخر قرار بدین از بنده و دیگران نباید انتظار داشته باشید که به عقاید شما ها احترام بزاریم . نظر و عقیده هر انسان قابل احترامه .
در ادامه هم فرمودن که میبینی نویسندگان این سایتها ( همون ممد قولی ها به قول خودشون ) و کسانی که وجود خدا رو نقض می کنن 5 تا کتاب نخوندن و هیچ اطلاعاتی ندارن و یه عده هم که حال نماز خوندن و روزه گرفتن ندارن زود حرفای اینا رو قبول می کنن و با اونا هم عقیده میشن ...
باید عرض کنم که استاد : شما و اونایی که این همه نسبت به دینتون و خدای یکتاتون متعصب هستید تا حالا چند تا کتاب خوندین ؟ خود شما تا حالا چند تا کتاب مطالعه فرمودید که با اطمینان خدا و پیامبرانش رو قبول دارین ؟ بیا من کلی آدم نشونتون بدم که حتی چهارتا سوره قرآن رو نخوندن و الکی ادعای مسلمونی و خداپرستی می کنن . یعنی میشه گفت عده کثیری از مسلمین دنیا اسما" مسلمون هستن نه رسما" . اینو که قبول دارید ان شاالله ؟؟؟
میبینی طرف دزدی می کنه ، با نامحرم ها روابط جنسی نامشروع برقرار می کنه ، پول مردمو می خوره ، صبح تا شب دروغ میگه و غیبت می کنه ، شراب خواری می کنه و یه عده از اون کله گنده هاش (امیدوارم منظورم رو بفهمید کدوماشون رو میگم ) به شدت مال اندوزی می کنن و هزارتا غلط دیگه می کنن که دقیقا با اونی که خداشون و قرنشون گفته مغایرت داره بعد هم میاد ادعای مسلمونی می کنه .
جای دور نریم . همین بچه محل های مجتمع خودمون . برا دخترای مردم مزاحمت ایجاد می کنن و همشون کمه کم با 5 دختر بصورت همزمان در ارتباطن . یادمه دوسال متوالی که ما اینجا هستیم هر سال روز نیمه شعبان میرفتن یه جا جمع میشدن و مشروب تهیه می کردن و میرفتن بالا . سیگار و لات بازی و بقیه گندکاری هاشون رو دیگه نمیگم . حالا بیا ماه محرم ببین چطور تو دسته های حسینی جلوی دخترا خودشونو جـــــــر میدن . آخر سر هم همچین ادعای مسلمونی می کنن که ....
البته نه همه مسلمونا . حساب کتاب اینا جداست . اینا هم اینقدر از جهنم اون دنیاشون می ترسن که جرات ندارن کاری بکنن وگرنه اگه خدا آیه ای نازل می کرد که " نگران نباشید . جای همتون بهشته " دست همه مفسدین فی الارض رو از پشت می بستن . این گروه هم همش اینجور نیست . درباره اینا هم بعدا توضیح میدم .
از بحث بیشتر از این فاصله نمی گیرم . فقط می خوام بگم خیلی از مسلمونا هم هستن که به عمرشون نیم جلد کتاب هم درباره صحت اعتقاداتشون نخوندن .
در ضمن باید بگم امثال سلمان رشدی و کارن دیبا و ... اندازه 100 ها برابر بیشتر از شما و بقیه مطالعه کردن . یه عده می گن سلمان رشدی قصد انحراف داشته که آیات شیطانی رو نوشته .
ولی من معتقدم سلمان و کارن و ... هرگز هدفشون انحراف مردم نبوده . چون قبل از مردم باید خودشون رو توجیه کنن . منظورم اینه که الان فلانی که مدعی هست خدا وجود نداره بیکار نیست که بیاد این حرفو بزنه . اول باید خودشونو با دلایل منطقی خودشون توجیه کنن بعد که به نتایجی دست یافتن میان برای مردم توضیح میدن . حالا شاید نتایج هر دسته متفاوت باشه و اختلاف بزرگی سر مسائل اعتقادی بوجود بیاد و شاید هر کی فکر کنه هر کی که با اون هم عقیده نیست منحرفه و قصد انحراف داره . از جمله مسلمین که همیشه میگن سلمان منحرفه و با اون کتابش قصد انحراف مسلمین رو داره .
تو کشور عزیزمون (!) هر کی از سلمان حرف بزنه و کتاباش رو بخونه و حتی در جستجوی کتاباش باشه باید کشته بشه . آی جماعت با بی دین جماعت معاشرت نکنین و کتاباشون رو نخونین . می خونید ، منحرف میشید ، بی دین میشید و اگه دست به این کارا بزنید مستحق مرگ میشید و اون دنیا می اندازنتون جهنم . چرا باید مسلمونی که این کتابو می خونه منحرف بشه ؟ یعنی ایمانش انقدر ضعیفه ؟ پس میشه نتیجه گرفت یا همه مسلمونا الکی و به تقلید مسلمون شدن و یا دین یک ضعف و شکافی داره که سعی می کنن با پوشانیدن یه سری حرفها و منع کردن از خوندن یه سری کتابا اونو حفظ کنن و بروز ندن . همیشه گفتم و بازم میگم ایمانی که با خوندن دو تا مقاله از بین بره به درد لای جرز می خوره . این سستی ایمان نشان دهنده اینه که فرد مومن تو ذهنش هنوز درباره اعتقاداتش ابهاماتی داره که نادیده گرفته و چشم بسته اون عقاید رو پذیرفته و جالب اینه که این ابهامات در بین مومنین مشترکه . و بعید می دونم تا به حال مسلمونی در جستجوی رفع این ابهامات باشه جز عده کمی که یا کشته شدن ، یا عمرشون قد نداده تحقیق کنن یا با دلایل خودشون خدا و دینش رو نقض کردن و بی دین بی خدا شدن .
همه آدما تو ذهنشون همیشه سوال بوده که : بعد از مرگ چه اتفاقی برامون میافته ، قبل از تولد کجا بودیم ، خدا وجود داره یا نه و کلی سوالات فلسفی که همه آدم ها روزی اونا رو از خودشون پرسیدن . به عقیده من اون دسته که خداپرست شدن ، برای رهایی از موج بزرگ این سوالات و عجز در یافتن پاسخ به اون ها تو ذهن خودشون خدایی رو ساختن که تواناترین و بزرگترین و داناترین و ترین و ترین و ترین باشه تا هم بر خدایان دست ساز و ناتوان سایرین برتر باشه و هم نیاز نداشته باشن این سوالای بی جواب رو از خودشون بپرسن . و با یه سری استدلال های بی پایه و اساس و غیر منطقی مثل فطرت و علت و معلول و ... اونا رو اثبات کردن که این استدلال ها یا از نوع تمثیلیه یا شهودی . و همونطور که می دونید سست ترین استدلال ها تمثیلی هست که معمولا غلط از آب درمیاد . و استدلال شهودی هم که برپایه احساسات مطرح میشه نه منطق .
کارن دیبا تو یه مقاله همه این استدلال ها رو نقض کرده و از نظر من کاملا منطقی این برهان ها رو رد کرده . کاملا واضح و شفاف گفته و ابهامی توش نیست . برعکس استدلال های خداپرستان که همیشه بخش زیادی از اون برا آدم مبهمه . شاید شما بیاید بگید برا من مبهم نیست و باز با همون استدلال های کلیشه ای تون این مساله رو توجیه کنید ولی شما فرض کنید با یکی مثل من طرفید که همه چی براش سواله و تا پاسخ سوالاتشو شفاف و واضح دریافت نکنه ایمان نمیاره . من مطمئنم پر مدعی ترین مسلمون هم نمی دونه که : « خدا قبل از اینکه کل هستی رو خلق کنه چکار می کرده و چه مدت بیکار نشسته و سرآغاز این مدت کی و چه زمانی بوده ؟ ". از اون پیامبرش گرفته تا همین دبیر پرورشی ما هنگ می کنن . و چون جوابی برای این سوال پیدا نمی کنن میگن : " زمانی میشه که علم بشر اونقدر پیشرفت می کنه که همه چی رو می فهمه اللا راز آفرینش " شما بگین . این شد جواب ؟
من و بقیه بی خدایان چطوری اینو قبول کنیم ؟ ظاهرا اون زمانی که اعراب خدا رو اختراع کردن فکر اینجاشو نکرده بودن !!!
با این شواهد میشه نتیجه گرفت که خدا ساخته ذهن انسانه و یک تلقین بزرگه که بعد از قرن ها هنوزم از بین نرفته .
عده زیادی هم هستن که فقط بلدن تقلید کنن که از نظر من بی خرد ترین آدمها جزو همین دسته هستن و متاسفانه دنیا پر شده از این آدمها .
به عقیده من بهترین کار ، مطالعه و تحقیق و بحث از هر جنب و مقایسه و نتیجه گیری بهترین کاریه که میشه در جهت یافتن مسیر صحیح انجام داد .
منظورم اینه که مثلا اگه کسی میره آیات شیطانی رو می خونه باید کل قرآن رو عمیق خونده باشه یا حداقل شروع کنه به خوندن . چون اینطوری فقط افکار یک بعدی به ذهن القا میشه و نتیجه گیری حاصل از این ذهنیت هرگز درست نیست .
عکس همین موضوع تو کشور های مذهبی صدق می کنه . از جمله ایران که از وقتی بچه به دنیا میاد تو گوشش اذان میگن کمی که بزرگ شد میره مهد کودک حمد و توحید و کوثر یاد میگیره و اگه تا آخر عمر همینجا بمونه اینقدر از رسانه ها ، مدرسه و مجتهدین و آخوندهای محترم (!) تبلیغات خدا و اسلام رو میبینه و میشنوه که ناخودآگاه ذهنیتش این مدلی شکل میگیره . چرا ؟ چون همیشه فقط یک بعد مساله بهش القا شده . چون تو مملکتی که زندگی می کنه اجازه نداره عقاید سایرین رو بدونه و اگر عقیده اش نسبت به اعتقادات دینی اون ملت تغییر کنه باید کشته بشه .
کمتر کسی می تونه منو توجیه کنه . اون عده کثیری هم که تا حالا سعی کردن با حرفاشون منو توجیه کنن معمولا یه سری چرت و پرت تحویلم دادن که هیچ کدوم منطقی نبوده .
یکی از دوستان بود که سعی داشت با نوع جدیدی از استدلال خودش منو توجیه کنه .
می گفت : گیریم تو راست می گی . حالا از خودت بپرس تو از کجا اومدی ؟ اولین درخت ، اولین آدم و اولین کهکشان و ... چطور بوجود اومده ؟ اگه این سوال رو از خودت بپرسی پی می بری که خدا وجود داره . من بازم نتونستم این حرفو قبول کنم .
الان ما تو عصری زندگی می کنیم که روز به روز علوم پایه پیشرفت می کنه و هی زیرشاخه به اونها اضافه میشه و مرز های دانش بشر گسترش پیدا می کنه .
تا دیروز ارتباط دو نفر از این روستا به اون روستا با اسب و الاغ امکان پذیر بود .
بعد ها تلفن ثابت که اختراع شد همه متحیر مونده بودن تا اینکه دیگه براشون عادی شده بود . فکر می کردن ارتباط تلفنی بیسیم دیگه ممکن نیست . حالا میبینی سیم کارت مثل نقل و نبات ریخته .
دو هفته پیش اخبار علمی فرهنگی شکه 2 نشون میداد که ده ها دانشمند از همه کشور های دنیا دستگاهی رو ساختن که بوجود اومدن جهان رو شبیه سازی می کنه . جزئیات خبر یادم نیست ولی اون روزی که قرار بود دستگاه رو راه اندازی کنن با مشکل فنی مواجه میشن و دوباره مشغول تعمیر و عیب یابی اون میشن . بازم اخبارشو نشون دادن اواخر . اگه چشمتون به BBC و CNN و روزنامه ها و ایسنا و ... باشه میبینید خیلی از اخبار هستن که جمهوری اسلامی ایران یا نشون نمیده یا با سانسور نشون میده . تو کشوری که رازبقا و حیوانات رو سانسور می کنن بیشتر از این انتظار نمیره .
روزی میاد که علوم پزشکی به قدری پیشرفت می کنه که انسان عمر هزار ساله شاید هم بی پایان پیدا کنه . طوری که دیگه خودش از زندگی خسته بشه و خودکشی کنه . همین الانش میبینی با سلول بنیادی موجودات رو خودشون ایجاد می کنن . اسلام میگه این کار حرامه . چون اون موجود یا اون انسان هویت نداره ( شاید به این خاطر میگن که مسائل دینی روی چنین افرادی صدق نمی کنه و یا خدا برنامه ای برای مجازات یا پاداش دادن به این موجودات که ساخته دست انسان هست طراحی نکرده ) . همیشه اینطوری بود . موقع اختراع بالون و هواپیما هم مخترعین با مخالفت و مبارزه بزرگان دین مواجه شدن . یا مثلا همین گالیله که در پی اثبات نظریه اش با مخالفت و جهل مذهبی های اون زمان روبرو شد .
همین الان اگه یه نخبه به یه مجتهد بگه من دارویی ساختم که طول عمر رو افزایش میده با مخالفت شدید مواجه میشه که مرگ خواست خداست و تو می خوای با خدا دربیفتی ...
روزی میاد که همه عوامل مرگ بر اثر حوادث ( زلزله – سیل – آتش سوزی - تصادفات ) و مرگ طبیعی مهار میشن . مطمئنم با وجود مهندسین و پزشکان مبتکر همچین روزی میرسه . اونوقته که مشخص میشه چطوری مرگ دست خداست ؟
یعنی ژاپنی ها که همه خونه هاشون ضد زلزله و مهندسی ساخته شده ، بخش کوچیکی از اختیارات خدا برای کشتن بنده هاش رو گرفتن ؟ خب اگه بتونن بخش کوچیکش رو مهار کنن خب حتما روزی می تونن همشو مهار کنن . شاید این استدلال من غلط باشه . شاید ادامه نسل ماها شاهد همچین روزی باشن شایدم اصلا نشه با مرگ مبارزه کرد .
تازه این فقط یکی از فرضیه های منه که تو درستی و نادرستی اون شک دارم . هر کسی جای من باشه همین فکر رو میکنه و مثل من تو صحت این موضوع شک میکنه . چون حداقل 50 درصد احتمال اینه که این کار ممکنه .
طرف انقدر سیگار میکشه میمیره ، یه جوون تو جاده ویراژ میده یهو میافته ته دره میمیره ، یکی رو به قتل میرسونن ، یکی تو زلزله میمیره میگن مرگ دست خداست . این یعنی اینکه عوامل فردی و محیطی همه کشک . خدا هرچی بخواد همون .
اگه اینطوره که خدا هر وقت هر کی رو که خواست به دلایلی که خودش فقط می دونه بکشه یه عده فاسد رو طول عمر بده که پرهیزکاران رو از راه بدر کنه و خودش هر کی رو خواست هدایت کنه و هرکی رو نخواست نکنه پس چرا آفریده ؟ بیکار بوده ؟ خب حتما هدف دیگه ای از آفرینش داشته . خود شما میگین خدا کاملا بی نیازه . کسی که بی نیاز باشه باید هدفی نداشته باشه . چون قبلا به همه اهدافش رسیده . مثلا هیچ انسانی بی نیاز نیست چون همیشه هدف خاصی رو دنبال می کنه . یعنی همه به چیزی نیاز داره . یکی به ثروت ، یکی به محبت ، یکی به تفریح و بالاخره که هر انسانی به خوردن و خوابیدن که جزو نیاز های بنیادین هستن نیاز داره . پس برای رفع این نیازها همیشه چیزی رو مورد هدف قرار داده .
یعنی دقیقا لازمه هدف داشتن ، نیاز داشتنه .
حالا دو حالت میتونه داشته باشه .
1) خدا موجودات و هستی رو بی هدف آفریده
2) خدا برای ارضا کردن نیاز خاصی که داره موجودات رو آفریده
که هیچ کدوم با فرض " خدا بی نیاز است " و " خدا جهانیان را بیهوده و بی هدف نیافریده " هم خوانی نداره . در نتیجه اون خدایی که شما میگید نمی تونه وجود داشته باشه .
درضمن اینم بگم که این فرضیه ( بیشتر میشه گفت استدلال ) رو از سایت هایی که نویسنده هاشون « ممد قولی » ها هستن نخوندم و کپی نکردم . این فرضیه ، فرضیه خودمه . از اون زمانی که تو دوره ابتدایی کتاب دینی وارد درسهامون شد این فرضیه تو ذهنمه و شایان ذکر هست که اون موقع من به اندازه امروز مطالعه نمی کردم و کامپیوتر هم نداشتم که برم سایت « ممد قولی » ها رو بخونم .
کسی می تونه این فرضیه ( استدلال ) رو رد کنه هر چی زودتر اقدام کنه .
اگه با دلایل منطقی این فرضیه رو تونستین رد کنین واقعا آفرین داره و منو تا حد زیادی از کج اندیشی و نادانی دور کردین .
من تا زنده هستم تحقیق می کنم و هیچوقت این موضوع رو از یاد نمی برم .
تا عمر دارم در پی یافتن پاسخ درست سوالاتم خواهم بود .
شاید تا آخر عمرم همینطور بی خدا موندم ، شاید هم 10 دقیقه مونده به مرگم به خدا ایمان آوردم .
حداقل از این موضوع احساس رضایت می کنم که کورکورانه از کسی تقلید نمی کنم و تا چیزی برام ثابت نشده اونو قبول نمی کنم و نخواهم کرد .
هنوز یک چهارم حرفامو نزدم . حرف زیاده واسه گفتن . افکار زیاد دیگه ای دارم تو ذهنم که نمی تونم همشو یه جا بگم . خسته شدم بس که تایپیدم .
شاید یه عده از شماها وقتی نوشته های منو می خونید فکر کنید دارید مرتکب گناه میشید که اینا رو می خونید و مثل بید بلرزید و تصور اون زمانی رو بکنید که اون دنیا تو جهنم دارید جیلیز ویلیز می کنید . حتی از ترس نتونید فکرش رو هم بکنید . این همون ترفندیه که قوم مسلم و خداپرست به کار بردن . انقدر به قول خودشون " بیم و بشارت دادن " که از ترس نمی تونید دو تا کلمه درباره خلاف عقایدتون بخونید . ولی من از اون وقتی که مطالعم رو شروع کردم با خودم عهد بستم که تو خوندن مطالب و ارایه فرضیه هیچ ترسی نداشته باشم .
باید به عرض استاد محترم پرورشی مون برسونم منظورم این نیست که خوانندگان هم این کارو بکنند .
این فقط عقیده و نظر منه . هر کس خودش تصمیم میگیره چکار کنه . من فقط نظرم رو گفتم .
کسانی که طالب بحث کردن با من هستید ( چه رو در رو چه اینترنتی ) اگر برای حرف هایتان دلایل منطقی و قابل قبول ندارید بهتره به بحث کردن اقدام نکنید . و قبل از اینکه با من بحث کنید بهتره این مقاله و مقالات دیگه که تو آرشیو گذاشتم رو دقیق بخونید بعد بحث کنید چون من دوباره نمی تونم این همه حرف رو براتون بازگو کنم . در غیر این صورت با هیچکس بحث نمی کنم .
سعی می کنم تو پست بعدی نرم افزار قرآن رو براتون آماده کنم تا دانلود کنید . ترجمه انگلیسی و فارسی هم داره . یه چند تا هم PDF براتون میزارم برید دانلود کنید . یه کتابی هم هست به اسم " بازشناسی قرآن " که اونم کتاب خوبیه . آیه ها رو بررسی می کنه و سخنان امامان و پیامبران و احادیث و آیات قرآن رو با هم مقایسه می کنه و قسمت های ضد و نقیض بین اونا رو توضیح میده .
خودم این کتابو دانلود کردم ولی هنوز فرصت نکردم شروع کنم به خوندن . تو آرشیو قسمت دانلود PDF هست کتابه . برید دانلود کنید ، بخونید ، با قرآن مقایسه کنید و ببینید کدوم قابل قبول تره ؟؟؟
من خودمم سعی می کنم سر فرصت شروع کنم به خوندن و مقایسه کردن .
در آخر از کسانی که می خوان بحث کنن خواهش می کنم در صورت امکان به روش مکاتبه ای حرفاشونو بزنن . اگه کوتاه بود تو نظرات و اگه طولانی بود تو یه وبلاگی بنویسین یا تو یه فایل ورد یا PDF آپلود کنید و لینکش رو بدید . چون همونطور که گفتم بحث بصورت گفتاری مشکله و امکانش زیاده که رشته کلام از دست آدم در بره یا حضور ذهن کافی نداشته باشه تا همه حرفاشو بگه .
بازم تاکید می کنم حتی الامکان مکاتبه ای حرفاتونو ارایه بدین لطفا .
خسته نباشید که این متن رو تا آخر خوندید .
دوباره برمیگردم ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:16
|
|
پنج فرضیه درباره ی آینده ی دین
بخشی از کتاب «شکستن طلسم» ؛ دین به سان یک پدیده ی طبیعی
دانیل دنت
ترجمه: ا. فرزام
برگرفته از سایت سکولاریسم برای ایران
انجام پژوهش گران تمام می شود و گاهی اثرات زیانباری دارد. یکی از درس هایی که از تاریخ قرن بیستم می گیریم این است که گاهی باید دانشمندان از پیگیری کنجکاوی های آنی شان منع کرد. اکنون می توان پرسید که گذشته از کنجکاوی صرف، آیا بررسی علمی دین واقعاً موجه است؟ آیا ما به پژوهش دین نیاز داریم؟ آیا این پژوهش به ما یاری می رساند تا سیاست های بهتری اتخاذ کنیم؛ مسائلی را حل کنیم و جهان بهتری بسازیم؟ ما درباره ی آینده ی دین چه می دانیم؟ در مورد آینده ی دین می توان پنج فرضیه ی کاملاً متفاوت را مطرح کرد:
البته می توان احتمالات دیگری را هم طرح کرد، اما این پنج فرضیه نشانگر کرانه ی دیدگاه هایی است که جدی گرفته می شوند. اهمیت این فرضیه ها در این است که هر کسی دست کم یکی از کی را از این فرضیه ها را مهمل یا دردسرساز یا حتی عمیقاً آزاردهنده می داند، اما یکی را نه تنها پیش بینی می کند بلکه عمیقاً مشتاق وقوع آن است. مردم بر پایه ی آمال و خواسته هایشان عمل می کنند. نظرات ما در مورد دین، به بیان ملایم، متنافر است پس می توانیم مشکلات و اختلافات پیش رو را پیش بینی کنیم. این اختلافات در بهترین حالت موجب هدر رفتن تلاش ها و منجر به کارزارهای غیرسازنده می شوند و در بدترین حالت به جنگ های تمام عیار و فجایعی مانند نسل کشی می انجامند.
دست بالا، فقط یکی از فرضیه های بالا درست از آب در خواهد آمد؛ بقیه عمیقاً بر خطا خواهند بود. بسیاری فکر می کنند که می دانند فرضیه ی درست کدام است، اما هیچ کس حقیقت امر را نمی داند. آیا همین نکته به خودی خود دلیل کافی نیست تا دین را به طور علمی مطالعه کنیم؟ چه بخواهید دین تقویت شود و چه بخواهید نابود شود، چه بخواهید که دین تحول یابد و چه بخواهید که به وضع فعلی باقی بماند، مشکل می توانید منکر این مطلب شوید که وضع آینده ی دین اهمیت فوق العاده ای در شکل دهی آینده ی دنیا دارد. امید و خواست هایتان هر چه که باشند، به سودتان خواهد بود که بدانید وقوع کدام رخداد محتمل است و چرا. از این جهت، شایان ذکر است که کسانی هم که به قداست عدد 5 معتقد اند با حدّت اخبار را می کاوند تا شواهدی برای اعتقاد خود بیابند. آنها منابع و مراجع خود را تنظیم می کنند و بر سر تعابیر مختلف پیشگویی هایشان بحث می کنند. آنان فکر می کنند که کندوکاو آینده ی دین برایشان مفید است، در حالی که اعتقاد ندارند که آدمی می تواند سیر رخدادهای آتی را تعیین کند. ما [که چنین اعتقاداتی نداریم] دلایل بیشتری برای بررسی پدیده ی دین داریم، زیرا کاملاً آشکار است که از خود خشنودی و جهل می تواند منجر به اتلاف فرصت های ما برای هدایت این پدیده به سمت و سویی شود که درست می شماریم.
باید گفت که نظرات مردم درباره ی پژوهش علمی دین به چند دسته تقسیم می شود. یک دسته متقاعد اند که پژوهش علمی دین ایده ی خوبی است؛ دسته ی دیگر شک دارند که این پژوهش ارزش چندانی داشته باشد؛ گروه دیگر فکر می کنند که شاید پیشنهاده ی من شرورانه – توهین آمیز، خطرناک، و یا احمقانه است. من نمی خواهم برای کسانی که با من موافق اند موعظه کنم. روی سخن من بیشتر با کسانی است که از پژوهش دین متنفرند. امیدوارم بتوانم آنها را متقاعد کنم که نفرت آنها نابجاست. این البته وظیفه ی خطیری است. مثل این است که بخواهیم کسی را که نشانگان سرطان را دارد متقاعد کنیم که باید همین حالا نزد دکتر برود، چون ممکن است او هراس نابجایی از آزمایش سرطان داشته باشد و اگر زودتر خود را به دکتر نشان ندهد، تأخیر به بهای جانش تمام شود. در چنین مواقعی ممکن است دوستان تان از مداخله ی شما در زندگی شان برآشفته شوند، اما باید ثابت قدم باشید. خب، من می خواهم دین را روی میز آزمایش بگذارم. اگر چنان که خیلی از مؤمنان اصرار دارند دین پدیده ای خوش خیم باشد، نتیجه ی آزمایش آسودگی می آورد؛ ظن و گمان ها را می زداید و سپس می توانیم به عوارض جانبی دین بپردازیم، درست مثل هر پدیده ی طبیعی دیگر که عوارض جانبی خود را دارد. اگر هم پدیده ی دین خوش خیم نباشد، هر چه زودتر و روشن تر مشکل را تشخیص بدهیم، بهتر خواهد بود. آیا خود این پرسمان موجب ناراحتی و خجالت می شود؟ تقریباً به قطع می توان گفت که بله، اما این بهای اندکی است که باید بپردازیم. آیا خطر این هست که کنکاش گسترده ی دین موجب اختلال در یک دین سالم شود، یا حتی آن را فلج کند؟ البته. مخاطره همواره وجود دارد. آیا می ارزد که دست به چنین مخاطره ای بزنیم؟ شاید نه، اما من هنوز استدلالی ندیده ام که مرا به این امر متقاعد کند، و به زودی به بهترین این استدلال ها خواهیم پرداخت. در این باره، فقط استدلال هایی شایان توجه خواهند بود که بتوانند نشان دهند که (1) دین در مجموع برای نوع بشر فوایدی دارد ، و (2) این فواید با پرداختن به پژوهش دین زایل می شوند. من به شخصه نگران این هستم که اگر ما اکنون دین را به پرسش نگیریم، و با هم نکوشیم تا بازنگری ها و اصطلاحات لازم را در آن اعمال کنیم، صوری از دین را برای فرزندان خود به ارث خواهیم گذاشت که به طور فزاینده ای مسموم و خطرناک خواهند بود. البته من نمی توانم این پیش بینی شخصی ام را ثابت کنم، و از کسانی که فکر می کنند چنین چیزی قطعاً رخ نخواهد داد می خواهم که فارغ از دل بستگی شان به سنت دینی خود، که مسلماً هیچ ربطی به این بحث ندارد، دلایل پشتیبان عقاید خود را بیان کنند.
کلاً، بیشتر دانستن بخت شما را برای رسیدن به اهداف تان افزایش می دهد. این یک حقیقت منطقی نیست، زیرا عدم قطعیت تنها عاملی نیست که می تواند احتمال حصول اهداف را کاهش دهد. هزینه ی دانستن (مانند هزینه ی رسیدن به دانش) باید منظور شود، و چه بسا این هزینه ها گزاف باشند، به همین خاطر است که گاهی «هرچه بادا باد» توصیه ی خوبی است. فرض کنید که ما نتوانیم به دقت بدانیم که معلومات در یک حیطه ی خاص تا چه حد برایمان مفید است. اگر چنین باشد، آنگاه هرگاه به آن حد برسیم (البته اگر رسیدن به آن حد برایمان مقدور باشد) باید پیشروی بیشتر را منع کنیم یا دست کم کسب معلومات بیشتر در آن حیطه را ناپسند بشماریم. شاید این اصل هرگز به کار گرفته نشود، اما این نکته را نمی دانیم، و مسلماً باید این اصل را بپذیریم. پس شاید یکی از عمده ترین اختلاف نظرهای جهان امروز بر سر این باشد که آیا ما به چنان حدی رسیده ایم یا نه. این رویکرد تبیین روشن تری از عقاید اسلام گرایانی که می گویند علم غربی چیز بدی است به دست می دهد: شاید بتوان گفت که اشکال اعتقاد آنان فقط این است که حد و مرز سودمندی دانش را غلط تعبیر کرده اند. گاهی جهل غنیمت است. باید چنین احتمالاتی را به دقت ملاحظه کنیم.
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 16:35
|
|
روش کلیک کنید تا عکس رو در اندازه ی واقعیش ببینید.
کی می تونه جلوی منو بگیره ؟
یه مشت آدم احمق و زبون نفهم ؟
شاید بتونن منو اخراج کنن ، کتکم بزنن ، شکنجم بدن و در نهایت بکشن ...
ولی هرگز نمی تونن افکار منو ازم بگیرن .
من تا زنده هستم به راهم ادامه می دم .
شاید نتونم آخر سر جواب سوال هام رو بگیرم ...
ولی حداقل اینو می دونم که احمق از این دنیا نمی رم .
من به اعتقادات کسی کاری ندارم . من فقط دنبال راه خودم می گردم .
برام اصلا مهم نیست که بقیه مثل من فکر کنن .
و هرگز نمی خوام به افکار دیگران تجاوز کنم و به زور اونو تغییر بدم .
ولی عده زیادی هستن که با بی شرمی تمام به خودشون اجازه همچین جسارت بزرگی رو میدن .
به قول یکی از دوستان :
« کارهای بزرگ را بگذارید برای آدم های بزرگ , حتی اگر شیطان پرستی و خودکشی کردن باشد.
شما حقیرتر از آنی هستید که بتوانید خدایتان را بپرستید و احمق تر از آنکه نگذارید خدایتان را پرستش نکنند »
خواهشا تو نظرات آشغال ننویسید . وگرنه مجبورم حذف کنم .
تو پست بعدی با مقاله " آینده ادیان " برمی گردم .
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 16:14
|
|
اینم قسمت سوم مقاله . اگه تا اینجا خوندید بهتون خسته نباشید میگم .
مهم نیست چه برداشت هایی بکنید فقط امیدوارم بتونید راهتونو خودتون پیدا کنید .
فرض کنید که به شما بگویم: "من به دنبال یک خانه ی سه خوابه در پاریس پشت باغ لوکزامبورگ هستم که نمایی عالی به روی این باغ داشته باشد... و بیش از 10000 یورو هم حاضر نیستم بپردازم؛ اما اطمینان دارم؛ باور دارم که بالأخره پیدا می کنم!" مسلماً شما فکر می کنید که "او دارد خودش را فریب می دهد؛ چیزی را که می خواهد با چیزی که می تواند بخرد قاطی کرده..." و مسلماً حق با شماست (گرچه این قطعاً چیزی را ثابت نمی کند: کسی چه می داند، شاید من بتوانم آدم دیوانه ای را پیدا کنم که حاضر باشد چنین خانه را به من بفروشد!) و وقتی که می گویم خدایی وجود دارد، که مرا دوباره زنده می کند و الخ... آیا به نظرتان نمی رسد که این قضیه کمی بعیدتر از یافتن خانه ی سه خوابه ای پشت باغ لوکزامبورگ به ده هزار چوق باشد؟ اگر این طور نباشد یا خدا را خیلی دست کم گرفته اید یا بنگاه های املاک را خیلی دست بالا!
موضع اتئیست با این نکته تقویت می شود که اغلب می خواهد که اشتباه کرده باشد. این ثابت نمی کند که موضع اتئیست درست است، بلکه او را کمتر از مؤمنانی که برای تسلا بی چون و چرا وجود خدا را باور می کنند در مظان شک قرار می دهد...
در اینجا باید بحث را ختم کنم. قصد داشتم فقط تعدای از برهان های ممکن را مطرح کنم. شما خود می توانید قوت و ضعف هر یک را سبک سنگین کنید. احتمال وجود خدا را عقلاً نمی توان نفی کرد. همین نکته اتئیسم را چیزی می سازد که هست. بگذارید تکرار کنم، اتئیسم یک معرفت یا شناخت نیست، یک باور است. یک یقین نیست، یک شرط بندی است.
همین نکته باید ما را وادارد تا روادار باشیم. آنچه اتئیست ها و خداباوران را از هم جدا می کند، یک جهل مشترک است. چطور این جهل می تواند از دانش مشترک مهم تر باشد: تجربه ی معینی از زندگانی، از عشق، از رنج انسانی، انسانی که در فلاکت خود موقر و در رنج خود شجاع است؟ این نکته ایست که من ایمان می خوانم. چیزی که باید مؤمنان و غیرمؤمنان را گرد هم آورد. کشتن دیگران به خاطر چیزی که نمی دانیم دیوانگی محض است. بهتر است که با هم به خاطر چیزهایی بجنگیم که می دانیم و قدر می نهیم: تصور معینی از انسانیت و تمدن؛ تصور معینی از زندگی در جهان، با تمام فلاکت اش، با تمام حدّت ذهن مان... این چیزی است که می توانیم اومانیستم بخوانیم، که البته یک دین نیست، بلکه یک شیوه ی اخلاقی است. ایمان به انسان و انسانیت.
این نگرش نه می تواند جای خدا را بگیرد، و نه خدا را حذف کند. اما بدون این ایمان، هیچ دینی و هیچ اتئیسمی برای بشریت پذیرفتنی نیست.
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 16:12
|
|
اینم قسمت دوم مقاله . بازم میگم . کورکورانه چیزی رو قبول نکنید و اینکه منطقی و درست فکر کنید .
برهان دوم اتئیست ها هم نفی کننده است، اما شاید بتوانم بگویم که تجربی است نه نظری. نقش اصلی خدا در اندیشه ی آدمی، تبیین جهان، حیات و خود اندیشه است... اما در حالی که خود خدا، اگر وجود داشته باشد، بنا به تعریف تبیین ناپذیر است، چنین تبیینی چه سودی دارد؟ من منکر این نیستم که دین هم یک نظام باور ممکن است. لازم به گفتن نیست که خیلی هم مورد احترام است. اما به کیفیت اندیشه ی دینی شک دارم. مگر این طور نیست که دین چیزی را که نمی دانیم (علت وجود جهان، حیات، اندیشه و ...) توسط چیزی دیگری تبیین می کند که ما حتی کمتر درباره اش می دانیم (خدا)؟ از دید عقلانی، چنین تبیینی چه ارزشی دارد؟ این شیوه همان "پناهگاه جهل" اسپینوزا است که درباره ی تعبیر خودش از خدا هم صادق است. اسپینوزا در کتاب اخلاق می نویسد: "خدا که جوهری مشتمل بر بینهایت صفات است که هر یک بیانگر ذاتی بینهایت و ابدی هستند، ضرورتاً وجود دارد." اما درباره ی این خدا یا بینهایت صفات ذات بینهایت چه می دانیم؟ هیچ، جز اینکه آن صفات شبیه ایده های ما هستند، اما ایده های ما خدایی برنمی سازند.
پس چرا باید خدا را باور کنیم؟ پاسخ فروید این است که "جهل جهل است؛ و حق نداریم از جهل، باوری را نتیجه بگیریم." یا بهتر این است که بگوییم حق داریم باور کنیم، اما باور ما نمی تواند جای دانش یا معرفت را بگیرد. زنده باد شکاکیت. نه جهل ایمان را توجیه می کند، و نه خدا می تواند دلیلی برای انکار جهل باشد.
پس اگر برای تبیین هر چیز و همه چیز به فرض وجود خدا متوسل شویم، هیچ چیز را تبیین نکرده ایم. بلکه صرفاً یک نوع جهل را جایگزین جهل دیگر کرده ایم. چرا چنین است؟
دوستی به من می گفت: "من اتئیست نیستم. من به راز اعتقاد دارم..." خب؟ مگر اتئیست ها وجود راز را نفی می کنند؟ آیا اتئیست ها ادعا می کنند که همه چیز را می فهمند، می دانند، و می توانند تبیین کنند؟ این نگرش اتئیسم نیست، بلکه ساینتیسم است؛ کوری است؛ حماقت است. حتی اگر می توانستیم کل پدیده های جهان را تبیین کنیم – چیزی که راه درازی در پیش داریم تا به آن برسیم – هنوز مجبور بودیم خود جهان را هم تبیین کنیم، کاری که از پس ما بر نمی آید. با این حال، باید داوری کنیم، عشق بورزیم، عمل کنیم، زندگی کنیم. هیچ علمی همه ی این امور را در بر نمی گیرد. فرق اتئیسم و ساینتیسم همین است. ساینتیسم صورت چشمبند زده ی اتئیسم است. ساینتیسم دین علم پرستی است: اتئیسم، ماتریالیسم یا راسیونالیسم [خردگرایی] در ذات خود علم پرست نیستند. ساینتیسم کاریکاتور یک شبه دین جزمی و فسیل شده از این نگرش هاست. می توانیم ساینتیسم را دین بیدینان بنامیم: یک نظام "آزاد اندیشی" که با اندیشه ی آزاد نمی خواند!
مسلماً علم نمی تواند همه چیز را تبیین کند. عقل هم نمی تواند. چیزهایی هست که نمی دانیم و چیزهایی هست که نمی فهمیم. راز هست و همیشه بوده است. ساینتیست ها اشتباه می کنند که خلاف این ادعا می کنند. اما دینداران چه حقی دارند که راز را قبضه کنند، و آن را ملک مطلق خود بشمارند؟ این حقیقت که راز وجود دارد به معنای درستی دین یا نادرستی خرد نیست! بلکه به این معناست که جزمیت، چه دین محورانه و چه عقل محورانه، باطل است. رد جزمیت، وهن دین است چون دین کلاً بر پایه ی جزمیت است. دانشمند نیازی ندارد تا دانش را بپرستد، اما مؤمنی که خدا را نپرستد چه کند؟
پس اتئیست بودن به معنای نفی وجود راز نیست؛ بلکه نفی فرونهادن راز است. نفی میانبر زدن و پذیرش ایمان و تعبد است. اتئیسم مدعی تبیین همه چیز نیست، بلکه نفی تبیین همه چیز توسط چیزی تبیین ناشدنی است.
از سوی دیگر باور به وجود خدا رازی به جهان نمی افزاید؛ بلکه تنها نامی به آن راز می دهد (اگر نامیدنی باشد) و آن را به داستان هایی درباره ی عشق... خدای متعال، پروردگار جهان آفرین، خدای رحمان رحیم یا "پدر ما که در آسمان هاست..." فرو می کاهد. این شیوه همه چیز را توضیح می دهد، البته با فرض گرفتن چیزی که خود توضیح دادنی نیست. در نتیجه، هیچ چیز را توضیح نمی دهد؛ فقط راز را جابجا می کند – و اغلب آن را به جامه ای انسان وار در می آورد. "ابتدا خدا آسمان ها و زمین را آفرید، و سپس انسان را از تصویر خود آفرید..." این شیوه جهان را به طریقی که برایمان آشناست شرح می دهد. ولتر می گوید: "اگر خدا ما را آفریده پس باید لطفش را جبران کنیم." از دید روانشناختی، کدام یک قابل قبول تر است؟ از دید فلسفی کدام یک مشکوک تر است؟ جهان اسرارآمیز تر از آن چیزی است که انجیل و قرآن می گویند. چگونه محتوای این کتاب ها می توانند این نکته را توضیح دهند؟
کوچک ترین گل رازهایی در خود نهفته دارد که در وهم نمی گنجد. اما چرا باید فرض کنیم که از طریق دین می توانیم به رازها رخنه کنیم؟
آنچه ذاتی است بر ما ناشناخته است. اما چرا باید امیدوار باشیم که آن ناشناختنی خدا باشد؟
سه برهان دیگر اتئیسم ایجابی تر هستند. نخستین برهان، ساده ترین و متقاعدکننده تر از همه است: مسئله ی شر. دنیا چنان پر از ترس، رنج و بی عدالتی است که راحت نمی توانیم باورکنیم که این جهان پر از شر، آفریده ی خدایی مطلقاً خیر و قدیر باشد.
این پارادوکس برای فیلسوفان باستانی چون اپیکور و لاکتانس هم شناخته شده بود: یا خدا می خواهد ریشه ی شر را از دنیا بکند و نمی تواند، که در این حالت قدیر نیست، یا می تواند ولی نمی خواهد، که در این صورت خیرمطلق نیست... اما اگر خدا هر یک از این دو صفت را نداشته باشد (و مهم تر اینکه اگر هیچ یک از این دو صفت را نداشته باشد) آیا همچنان می توان او را خدا نامید؟ این همان مسئله ی تئودیسی[1] [عدل الاهی] است که لایبنیتس چنین بیان می کند: "اگر خدا وجود دارد، شر از کجا آمده؟ اگر خدا وجود ندارد، خیر از کجا آمده؟" اما مسئله ای که وجود شر پیش روی خداباوران می گذارد، جدی تر از مسئله ای است که وجود خیر پیش روی بیخدایان می گذارد. مسئله ی شر اساسی تر، نامحدودتر و سرکش تر است. ما نیازی به خدا نداریم تا لبخند یک کودک را توضیح دهیم. اما وقتی کودکی می میرد، یا به شدت درد می کشد، چه کسی جرأت می کند برای مادر کودک از عظمت خدا و آفرینش او بگوید؟ و چه بسیارند کودکانی که هر لحظه در سراسر جهان رنج می کشند.
خداباوران پاسخ می دهند که خود انسان مسئول بسیاری از فجایع عالم است... این درست. اما انسان مسئول همه ی فجایع نیست. اختیار نمی تواند همه چیز را تبیین کند. گناه همه چیز را تبیین نمی کند. وجود شر برای هر خدایی که دوست داشتنی و خیر قلمداد می شود مهلک است – و اصلاً چطور خدا می تواند خیر نباشد؟ چرا باید بپذیریم که خدا اموری را روا می دارد که از هیچ پدری انتظار نداریم؟ من زمان زیادی را در بخش کودکان یک بیمارستان بزرگ در پاریس گذرانده ام. در آنجا انسان به علو انسانیت پی می برد و به دنائت خدا، اگر وجود داشته باشد. مارسل کُنش به درستی نوشت که "رنج کودکان، شر مطلق است." و همین رنج کل آموزه ی عدل الاهی را فرو می ریزد. چقدر از قساوت ها هیچ ربطی به شرارت آدمی ندارند؟ چقدر از رنج ها ناشی از گناه نخستین آدم هستند؟ چقدر از ترس ها ناشی از وجود خود انسانیت هستند؟ این چه خدایی است که آهو را در چنگال ببر و کودک را در چنگال سرطان وا می گذارد؟
برهان دوم، سوبژکتیوتر است، و من آن را چنین مطرح می کنم: من عموماً نظر مثبتی درباره ی نوع بشر ندارم و فکر نمی کنم که ما آفریده ی خدا باشیم. آن قدرت عظما و این محصول حقیر؟ حاشا! رذالت، پستی و، به قول پاسکال، فلاکت آدمی بسیار و علو او اندک است.
البته این بدان معنا نیست که ما هم باید به این فلاکت بیفزایم. انسان-بیزاری[2]، شریرانه است: می انگارد که هیچ قهرمانی در میان آدمیان نیست؛ می انگارد که هیچ انسان نیکی یافت نمی شود و جهان را کنام بدکاران و فرومایگان می سازد. اما قهرمانان هم نقطه ضعف های خودشان را دارند؛ همین آنان را انسان می کند. برای فهم فرومایگان و قهرمانان نیازی به خدا نیست. شجاعت کافیست. مهر کافی است. انسانیت کافی است. از دیگر سو، خدا می تواند جز نفرت، خشونت، رذالت و حماقت چه چیزی را توجیه کند؟ اگر دیوان و شریران را کنار بگذاریم، با قدری معرفت به خود، می توانیم به سان برگسون بگوییم که ستایش انسان متفرعنانه است. انسان سرشار از خودخواهی، کبر و ترس است و تهیدست در شجاعت و سخاوت. سرشار از عزت نفس است و اندک مایه در عشق. خدا چگونه چنین موجود حقیری را آفریده است؟
دین، همه ی دین ها، دچار خودشیفتگی اند (اگر خدا مرا آفریده، پس من موجود ارزنده ای هستم). این به خودی خود برای اتئیست بودن کافیست: خداباور مرتکب گناه تفاخر می شود.
از دیگر سو، اتئیسم نوعی فروتنی است. اتئیست انسان را جزو جانوران می شمارد، و حقیقت هم همین است. شاید بتوان گفت که ما مسئولیت داریم که انسان بشویم. شاید بتوان گفت که این مسئولیت را خدا به ما اعطا کرده، تا بتوانیم آفرینش او را ادامه دهیم... شاید. اما قبول این نکته برای من بسی دشوار است. برای موجودات ناچیزی که ما باشیم، به نظرم طبیعت کفایت می کند.
سومین برهان ایجابی می تواند شگفتی آور باشد. من همچنین به این خاطر به وجود خدا باور ندارم که ترجیح می دهم خدایی وجود داشت. می توان گفت این عکس برهان قمارباز پاسکال است. مهم نیست که ایده ای برای ما سودمند باشد بلکه باید محتمل باشد – اندیشه که تجارت یا قمار نیست . و به نظر من خدا بیشتر سودمند است تا محتمل: خدا چنان مطابق امیال و آمال ماست که باید از خود بپرسیم که آیا خودمان او را نیافریده ایم؟
ما بیش از همه چه می خواهیم؟ اینکه نمیریم؟ پس از مرگ دوباره با خویشان و دوستان از دست رفته مان دور هم جمع شویم...؟ و مسیحیت چه نویدی به ما می دهد؟ اینکه نخواهیم مرد، یا واقعاً نخواهیم مرد، رستاخیز خواهیم داشت، و دوباره محبوبان از دست رفته مان را می بینیم. و نوید می دهد که اکنون و همیشه کسی هست که به ما عشق می ورزد، عشقی بینهایت... دیگر چه می خواهیم؟ هیچ! همین دین را این قدر نامحتمل می کند. چقدر معجزه آساست که واقعیت این قدر شسته و رفته مطابق میل ما باشد! البته این ثابت نمی کند که خدا وجود ندارد – چرا که خدا، بنا به تعریف، از پس انجام چنین معجزه ای برمی آید. اما این اشارتی است به اینکه فکر کنیم شاید خدا خوب تر از آن است که بتواند وجود داشته باشد. شاید ما داریم خودمان را فریب می دهیم. شاید دین فقط ، به معنای فرویدی کلمه، یک توهم باشد: توهمی که ضرورتاً خطا نیست (ممکن است عاقبت خدایی وجود داشته باشد) اما "این باور برگرفته از آمال آدمی است". گرچه این برهان وجود خدا را نفی نمی کند، اما احتمال وجودش را کمرنگ تر می سازد. "باید به خود بگوییم که خیلی عالی می شد اگر خدایی جهان را آفریده بود و مطابق مشیت الاهی اداره می کرد و نظمی اخلاقی در جهان بود و پس از مرگ زندگی می کردیم؛ اما نکته در اینجاست که همه ی اینها دقیقاً بیانگر آمال ماست." باور به خدا، باور به بابانوئلی است که هزار بار قوی تر باشد، یا اینکه بینهایت قوی تر باشد. این باور به ما خدایی می بخشد که ما را هنگام ناکامی یا مرگ پدران واقعی مان تسلی می دهد. کسی که عدل حقیقی، عشق حقیقی و قدرت حقیقی است و ما را یاری می دهد و نجات می بخشد... من به خوبی می فهمم که چرا ما خواهان چنین چیزی هستیم. اما چرا باید به آن باور داشته باشیم؟ نیچه می گفت: "ایمان نجات می دهد، پس دروغ می گوید". پس قبول کنیم که خدا کمی خوب تر از آن است که شک برانگیز نباشد.
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 16:8
|
|
سلام به جمیع دوستان و بازدیدکنندگان .
بازم مثل همیشه میگم : چیزی رو کورکورانه قبول نکنید و ندانسته از کسی تقلید نکنید !!!
خب . اینم یه مقاله جامع درباره آتئیسم ها ( بی خدایان ) که در سه قسمت آماده کردم
بخونید و روش فکر کنید و درست قضاوت کنید !!!
"ایمان نجات می دهد، پس دروغ می گوید." (نیچه)
برگرفته از کتاب The Little Book of Philosophy
اتئیسم در فلسفه یکّه است: یک باور است، اما باوری است منفی. یک اندیشه است، اما اندیشه ای که یکسره درباره ی غیاب ابژه ی خویش است.
این نکته از تبارشناسی این واژه [atheism] آشکار است: این a کوچک منفی درست پیش از بی کرانگی theos (خدا) می آید... اتئیست همان بی خدا است. کسی که یا به وجود خدا باور ندارد، یا اظهار می کند که خدایی وجود ندارد. پس در جهان خداباوری که ما زندگی می کنیم می توانیم میان دو نوع اتئیسم فرق بگذاریم: بی باوری به خدا (اتئیسم منفی) یا باور به اینکه خدایی وجود ندارد (اتئیسم مثبت یا میلیتانت): فقدان باور یا باور به فقدان. نداشتن خدا یا نفی خدا.
لازم نیست به بحث از تفاوت این دو نوع اتئیسم بپردازیم. اینها دو جریان مختلف هستند و نه دو رود گوناگون: دو قطب درون یک میدان هستند. در میانه ی این دو قطب، بی باوران مردد قرار دارند. کسانی که درنگ می کنند و تذبذب ... اما آنها هم اتئیست هستند. شما یا به خدا باور دارید و یا باور ندارید: هر کسی که دومی را بر می گزیند اتئیست است.
اگنوستیک ها (لاادریان) کسانی هستند که از گزینش طفره می روند. رویکرد آنان شبیه چیزی است که اتئیسم منفی خواندم، اما اگنوستیک ها وجود خدا را محتمل تر می دانند. اگنوستیسیم نوعی مرکزگرایی متافیزیکی ، یا نوعی شکاکیت دینی است. فرد اگنوستیک خود را ملزم نمی کند، نمی خواهند موضع گیری کند. نه باور دارد و نه بی باور است: مسئله را حل ناشده باقی می گذارد. او دلایل خوبی برای پیش گرفتن این رویکرد دارد. اگر بپذیریم که نمی دانیم که خدایی هست یا نه (چون اگر می دانستیم که دیگر پرسش مطرح نمی شد) دیگر چرا باید درباره ی وجود خدا موضع گیری کنیم؟ چرا باید چیزی را که نمی دانیم رد یا قبول کنیم؟ در اینجا هم نگاهی به تبارشناسی واژه روشنگر است: واژه ی یونانی agnostos به معنای نادانستنی یا ناشناختنی است. در مورد دین، اگنوستیک ها کسانی هستند که نمی دانند آیا خدا وجود دارد یا نه، و می خواهند بر این جهل تأکید کنند. چرا باید آنها را به این خاطر سرزنش کنیم؟ ظاهراً فروتنی از آن آنهاست. سادگی هم همین طور. به بیان زیبای پروتاگوراس: "درباره ی خدایان نه می توانم بگویم که هستند؛ نه می توانم بگویم که نیستند؛ و نه می توانم بگویم که چیستند چرا که کاستی های دانش من فراوان است: موضوع مبهم است و عمر آدمی کوتاه." لازم به گفتن نیست که این دیدگاه احترام برانگیزی است، و بخردانه می نماید. هم دین باوران و هم اتئیست ها را سر جایشان می نشاند: هر دو بیش از آن که بدانند ادعا می کنند.
اما نقطه قوت اگنوستیسیم نقطه ضعف آن هم هست. اگر اگنوستیک بودن تنها به معنای جهل نسبت به بودن یا نبودن خدا باشد، همه ی ما اگنوستیک هستیم. به این معنا ، اگنوستیسیم یک موضع فلسفی نیست، بلکه بخشی از وضعیت بشری است. کسی که بگوید: "من می دانم که خدا وجود ندارد" یک احمق است و نه اتئیست. بگذارید بگوییم احمقی است که بی باوری را با دانستن معرفت اشتباه گرفته است. همچنین کسی که بگوید: "می دانم که خدا وجود دارد" احمقی است که باور دارد. حقیقت این است، و باید تأکید کنم، که ما واقعاً نمی دانیم. باور داشتن یا نداشتن بی باوری چیزی را اثبات نمی کند. این کیفیت باور است: اگر شما چیزی را بدانید دیگر نیازی نیست تصمیم بگیرید که آیا باید آن را باور کنید یا نه. پس، به قول فیلسوفان، چون اگنوستیسیم همه را شامل می شود شکست می خورد. اگر همه اگنوستیک هستند، چرا باید به خود زحمت بدهیم تا خود را اگنوستیک بخوانیم؟
اگنوستیسیم فقط وقتی اهمیت فلسفی می یابد که از اظهار جهل صرف فراتر رود: یعنی هنگامی که بگوید اظهار جهل کفایت می کند، یا بگوید که اظهار جهل بهتر از هر دو موضع دیگر است. فرد اگنوستیک برنگزیدن را بر می گزیند. این به روشنی برخلاف اتئیسم است که گزینه ای منفی (عدم باور به خدا) یا گزینه ای مثبت (باور به اینکه خدا وجود ندارد) را انتخاب می کند. در هر حال اتئیست کسی است که موضع می گیرد، با پرسش درگیر می شود، و پرسشی را پاسخ می دهد که اگنوستیک به فرونهادن آن خرسند است. و این هم قوت اگنوستیسیم است و هم نقطه ی ضعف آن.
اگنوستیک موضع گیری نمی کند. اتئیست می کند: اتئیست علیه خدا موضع می گیرد، یا بهتر بگوییم، علیه وجود خدا.
چرا اتئیسم؟ مگر می توان آن را ثابت کرد؟ اتئیست ها اغلب بهتر از دین باوران این نکته را روشن کرده اند. تاریخ اتئیسم معادلی برای "اثبات های وجود خدا" ندارد... چطور عدم وجود خدا را ثابت می کنید؟ چطور می توانید ثابت کنید که بابانوئل وجود ندارد؟ ارواح وجود ندارند؟ چطور می توانید به قطع ثابت کنید که خدا وجود ندارد؟ چطور عقل ما می تواند ثابت کند که هیچ چیز متعالی تر از عقل وجود ندارد؟ چطور عقل می تواند وجود چیزی را رد کند که، بنا به تعریف، فراسوی فهم است؟ حتی اگر چنین باشد، این واقعیت که پاسخ گویی به پرسش وجود خدا ناممکن است عذر موجهی برای تجاهل یا کنار گذاشتن پرسش نیست. رد قطعی وجود خدا ممکن نیست، اما طرح برهان هایی مبنی بر عدم وجود خدا ممکن است. اینجا برخی از این برهان ها را بیان می کنم.
برهان اول بسیار ساده، و کاملاً نفی کننده است: یک دلیل متقاعد کننده برای اتئیست بودن ضعف برهان های رقیب است که مدعی اثبات وجود خدا هستند. نه تنها برهان های رقیب ضعف هستند، بلکه وحی نیز ضعیف است. اگر خدا وجود داشت، باید می توانستیم او را واضح تر ببینیم یا حس کنیم! چرا خدا خود را قایم می کند؟ دینداران پاسخ می دهند که خدا مخفی شده تا مخل آزادی ما نشود. اگر خدا با همه ی جلال و شکوه اش خود را به ما بنمایاند، دیگر آزاد نخواهیم بود تا تصمیم بگیریم که وجودش را باور کنیم...
به نظرم این پاسخ موجهی نیست. نخست اینکه، اگر این پاسخ درست بود، پس ما آزادتر از خدا هستیم (آن بیچاره چطور می تواند در وجود خودش شک کند؟) و نیز آزادتر از خیل پیامبران هستیم (که ظاهراً شخصاً با خدا ملاقات داشته اند). این دیدگاه از لحاظ فلسفی و الاهیاتی چندان قابل قبول نمی نماید.
دوم اینکه، اگر فرد جاهل آزادتر از فرد عالم باشد، آیا باید آموزش کودکان را متوقف کنیم تا آزادی شان را حفظ کنیم؟ همه ی آموزگاران و والدین خلاف این می اندیشند: همه می گویند کودک هرچه بیشتر بداند، آزادتر خواهد شد! جهل هرگز آزادی نمی آورد و علم هرگز به بردگی نمی انجامد.
آخر و مهم تر از همه اینکه، به نظر من این استدلال بر خلاف دیدگاه راست کیشانه درباره ی خدای پدرانه است. آشکار است که من باید آزادی فرزندانم را محترم بشمارم. آنها آزادند که مرا دوست داشته باشند یا دوست نداشته باشند؛ از من اطاعت کنند یا اطاعت نکنند، به من احترام بگذارند یا احترام نگذارند. اما... آنها دست کم می دانند که من وجود دارم! پدری که برای احترام به آزادی فرزندانش، از بودن با آنها، و حتی شناساندن خود به آنها امتناع می کند، عذرش موجه نیست! وحی؟ کدام پدری می پسندد که وجود خود را از طریق کسانی که قرن ها پیش مرده اند و توسط چند متن مشکوک به فرزندانش ابلاغ کند؟ کدام پدری فرزندانش را وا می دارد تا برای شناختنش متون خاصی را بخوانند ( و معلوم نیست کدام متن؟ انجیل؟ قرآن؟ اوپانیشادها؟) به جای اینکه مستقیماً با دل فرزندانش گفتگو کند؟ عجب پدر غریبی است این پدر خدا! کدام پدری خود را از فرزندانش مخفی می کند، در حالی که فرزندانش زجر می کشند؟ کدام پدری خود را از آشویتز، یا از روآندا پنهان می کند در حالی که فرزندانش در آنجا بیمار و هراسان اند؟ خدای نهان پاسکال و اشعیای بنی اسرائیل عجب خدای بدی است. چطور آدم می تواند چنین خدایی را دوست بدارد؟ چطور می توان به وجودش باور داشته باشد؟ اتئیسم فرضیه ی پذیرفتنی تری مطرح می کند. اتئیسم می گوید اگر نمی توان خدا را ادراک کرد، و غیبت او ناموجه است، شاید به این سبب باشد که اصلاً وجود ندارد...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 16:5
|
|
سلام دوستان . اینم جزو اون دسته مقالاتی هست که خودم دیدم ولی هنوز نخوندم .
فقط میزارم ببینید و خودتون قضاوت کنید .
چون خودم هنوز به درست بودن بعضی جاهاش شک دارم . باید برم قرآن رو ببینم ببینم واقعا همچین آیه ای هست یا نه ؟؟؟ منبع مقاله اینجاست : http://www.lernu.blogfa.com/post-401.aspx
بخونید و دربارش قضاوت کنید . من هر روز دارم می خونم و درباره این دسته مسائل تحقیق می کنم .
شما ها هم سعی کنید مطالعه تون رو زیاد کنید و از منابع مختلف استفاده کنید .
کورکورانه تقلید کردن واقعا حماقت بزرگیه . ولی متاسفانه عده زیادی ...
بخونید .....
برای من همیشه جای سوال بوده که هشدار کردن آدمها از اشتباهات فاحششان یک رضیلت اخلاقی است یا کاری خوب؟ به همین خاطر این متن رو می نویسم تا راهی برای خودم پیدا کنم . خودم به رضیلت و نیکی اعتقادی ندارم اما با وجود این ای اعتقادی ها حسی از کودکی به من یاد داده که مردم رو اذیت نکنم ، چون خودم هم روزی اذیت می شوم. طبیعی است که همه ی کارهای خودمان در این دنیا برای لذت بردن خودمان است. از شیر دادن مادری که بی دریغ به فرزندش هدیه می کند تا نمو یابد تا تحمل درد زایمان همه برای یک چیز است : استمرار لذت شخص در آینده .
هدف انسانها به طور علنی یا در ناخودآگاهشان ( آنچنان که من تحقیق نموده ام در زندگی و انسانهای زیادی را دیده ام ) eternal Joy است. تکثیر نسل و توالد یک انسان ، حیوان و حتی یک ویروس برای لذت گروهی است تا در آینده ژنهای شخص مسیر لذت را ادامه دهند. مادری که بچه اش را دوست دارد می داند ( خود آگاه یا ناخودآگاه ) که فرزندش بقیه ی ژن وی را ادامه می دهد. و کپی ای شاید 50 درصد از ژنتیک وی را به ارث می برد. از او نگهداری می کند چون می داند شاید روزی خواسته های ناموفق زندگی اش را فرزند تکمیل کند. انگار رسالتی بر دوش وی است تا ادامه دهد راه زندگی دوباره را.
اوج این نکته را می توان در ادیان مشاهده کرد که روزی دیگر باز زنده می شوند و از هر لحاظ آزاد و از لحاظ تلاش برای بقا بی نیازند . همان طور که در ادیان به مردم وعده داده شده است . این تخیل ها ناشی از ناتوانی افراد است. کسی مانند محمد با درجه ی هوش عالی و رنج زیاد خود و مردم اش به فکر ایجاد آرامگاهی به نام بهشت می افتد تا هم خودش را تسکین دهد هم قبیله و در نهایت اعراب را قوم منتخب جهان کند. حس ناسیونالیستی در من به عنوان یک فیلسوف اصلن وجود ندارد با اینگه گاهی مجبور به تظاهر به آن هستم. ( وقتی در بین چند فاشیست هم قومی خودم قرار می گیرم ! )
تخیل سمبل آرزوهایی است که فرد آنرا ناممکن میداند که گاهی مانند ژول ورن به واقعیت تبدیل و گاهی از فراسوی مرزها می گذرد ، همچون محمد بن عبدالله و یا در داستان صادق هدایت به نام س گ ل ل که اگر چه امروز شاهد آن نیستیم اما روزی شاید برای همه eternality چیزی عادی باشد اما نه آنچنان که ظبق عقاید محمد پس از مرگ رخ دهد. در این دنیای لمسی . روزی خواهد آمد که کسی از بیماری نمیرد و خودکشی دلیل مردن انسانها باشد . اما در مرحله ی کنونی ما تقریبن محکوم به فنا هستیم. من خودم اگر دنیای دیگری باشد و جای من بهشت باشد ترجیح می دهم بمیرم تا اینکه نامحدود سال در حال عمل جنسی با ملائک موعود محمد باشم ! ( کواعب اترابا ( سوره نبا آیه 33 جزء 30 ام )
اوج جنسی اعراب و محمد در این آیه و آیات دیگر به خوبی روشن می شود. دختران نار پستان !
Eternal S__e__x برای اعراب وعده ی قتال ایرانیان و کردها تا مصر و برج های دوقلو در قرن 20 ام رسید.این ها وعده های نیکی بودند که الله ( خدای آن قرن ) به اعراب داد!
حالا برای من این سوال پیش میاد که به مردم کشور خودم تا افغانستان و عراق بگم که قرآن و وجود خداوند ارجمند ! دروغی بیش نیست؟ شاید بعضی از خاننده های این وبلاگ لرزشون بگیره وقتی این چیزا رو می خوانند ، اما بنا به عقیده ی من واقعیت هستند. برای بعضی ها خیلی تلخ ، چون ما ایرانیها رو ترسو و ناتوان بار آوردند. اینا رو برای مردم شهر خودم ، بانه هم توصیه می کنم ! (حس نژاد پرستی ! )
تحقیق کنید ، مطالعه کنید ، و فکر کنید .
همه می دانند شجاعت در میان آدمها یک فضیلت اخلاقی است ، در خواندن شجاع باشید. روزی باید روی عقل خود بایستید. از خواندن قرآن کریم به زبان فارسی شروع کنید . از لینک های وبلاگم هم برای بقیه ی کارها استفاده کنید. خواندن کتاب 23 سال اثر آقای دشتـی رو به همه ی انسانهای اهل تفکر و اندیشه توصیه می کنم.
بیایید گامی برای انسانیت برداریم ، نه برای ایران و کشور و میهن ، فقط برای انسانیت .
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 15:58
|
|
و دهها پرسش مانند این.
چنانچه در این سؤالات میبینیم، پرسشها و مسائل فلسفی از سنخ امور خاصی هستند و در هیچ علمی به چنین موضوعاتی، پرداخته نمیشود. مثلاً هیچ علمی نمیتواند به این پرسش که واقعیت یا حقیقت چیست و یا این که عدالت چیست، پاسخ گوید. این امر به دلیل ویژگی خاص این مسائل است.
موضوع فلسفه، یعنی این امر که فلسفه به چه مسائلی نظر دارد و چه حیطهای از شناخت را در بر میگیرد و کدام عرصه را مورد مطالعه قرار میدهد و در نتیجه جای فلسفه در طبقه بندی علوم کدام است؟
موضوع فلسفه در جریان تاریخ تغییر فراوان کرده است. فلسفه در دوران باستان «علم علوم» بود و جامع کل معارف بشری و گردآوری کلیه دانستیهای انسان در زمینههای مختلف به شمار میرفت. یک فیلسوف کسی بود که به تمام رشتههای علوم آن زمان آشنایی داشت و در همه زمینهها صاحب نظر بود. ولی در جریان تکامل جامعه پراتیک و عمل بشری بیشتر و عمیقتر شد. رازهای جهان پیرامون بیشتر گشوده شد، دانستنیها متنوع تر و ژرفتر و علم غنیتر و پر دامنهتر گردید. از آن علم (جامع کل) جدا شدند. نخست فیزیک و شیمی و طبیعیات و غیره و پس از آن علوم اجتماعی نیز که دیر زمانی همراه جدایی ناپذیر فلسفه شمرده میشود هر یک به مثابه دانش مستقل و جداگانهای (اقتصاد، زبان شناسی، جامعه شناسی) جدا شدند. ولی درست از آنجا که فلسفه جمع ساده ریاضی و گرد آوری این علوم در کنار هم نبود پس از این جدا شدنها و مستقل شدنها به (هیچ) تبدیل نشد و از بین نرفت. برعکس هرچه این تجزیه عمیقتر صورت میگرفت و علوم مشخصه جدا میشد ـ درست مثل آن که از بند حشو و زوائد رها شود و پیرایهها را به دور افکند ـ جوهر واقعی فلسفه به مثابه علمی قائم به ذات روشنتر و پاکتر جلوهگر میشد. موضوع مشخص فلسفه بدین ترتیب متبلورتر و برجستهتر گردید. امروز فلسفه عبارت است از علم مربوط به عامترین قانونمندیهای جهان هستی و شناخت انسانی و رابطه بین آن دو، عامترین روابط و مناسبات بین اشیاء و پدیدهها.
همین واقعیت که فلسفه از دیرترین دورانهای تمدن باستانی و حتی قبل از دانشهایی نظیر فیزیک و زیستشناسی و زمینشناسی پدید آمده نشانی از نیاز انسان به آن و اهمیت آن در حیات معنوی بشر است. اگرچه همواره نقش فلسفه در جامعه روشن نبوده است ولی چه بسا که کردار، پندار و رفتار ما، احساسات ما و سراسر زندگی ما تحت تأثیر اندیشههای معین فلسفی و جهانبینی مربوطه جریان یافته است. این تأثیر امروزه تماماً پیدا و نیرومند است. هر مسئلهٔ جدی را که در نظر آوریم از مسائل سیاسی، دولتها، احزاب، مبارزه طبقات و گروهها گرفته تا مسائلی درباره چگونگی پیدایش سیارات و آنچه در گیتی و در زمین میگذرد یا درباره سرشت و سرنوشت انسان پاسخ بدانها به میزان زیادی وابسته بدان است که جهان را چگونه میبینیم، چه دید عمومی از این دنیا و آنچه در آن میگذرد داریم و از چه پایگاه فلسفی به آنها مینگریم. نه فقط پاسخ به مسائل و راهحل آنها بلکه شیوهٔ برخورد به آنها و نحوهٔ طرح آنها نیز وابسته است به همین دید معین، به همین پایگاه فلسفی ـ شالودهٔ تئوریک هر جهان بینی.
برخورد با فلسفه به مثابه یک علم نشان میدهد که فلسفه از آنجا که عامترین قانونمندیهای جهان را مطالعه میکند به مثابه مدخل اسلوبی بر علوم یا متدلوژی عام همه علوم اعم از دانشهای طبیعی و اجتماعی جایی بسیار مهم و ضرور دارد.
یک ویژگی عمدهٔ موضوعات فلسفی، ابدی و همیشگی بودنشان است. یعنی همیشه وجود داشته و همیشه وجود خواهند داشت و در هر دورهای، بر حسب شرایط آن عصر و پیشرفت علوم مختلف، پاسخهای جدیدی به این مسائل ارائه میگردد.
فلسفه، مطالعه واقعیت است، اما نه آن جنبهای از واقعیت که علوم گوناگون بدان پرداختهاند. به عنوان نمونه، علم فیزیک درباره اجسام مادی از آن جنبه که حرکت و سکون دارند و علم زیستشناسی درباره موجودات از آن حیث که حیات دارند، به پژوهش و بررسی میپردازد. ولی در فلسفه کلی ترین امری که بتوان با آن سر و کار داشت، یعنی وجود موضوع تفکر قرار میگیرد؛ به عبارت دیگر، در فلسفه، اصل وجود به طور مطلق و فارغ از هر گونه قید و شرطی مطرح میگردد. به همین دلیل ارسطو در تعریف فلسفه میگوید: "فلسفه علم به احوال موجودات است، از آن حیث که وجود دارند".
یکی از معانی فلسفه، اطلاق آن به استعدادهای عقلی و فکریی است که انسان را قادر میسازد تا اشیا، حوادث و امور مختلف را از دیدگاهی بالا و گسترده مورد مطالعه قرار دهد و به این ترتیب، حوادث روزگار را با اعتماد و اطمینان و آرامش بپذیرد. فلسفه در این معنا مترادف حکمت است.
فلسفه در پی دستیابی به بنیادیترین حقایق عالم است. چنانکه ابن سینا آن را این گونه تعریف میکند:
فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است به قدری که برای انسان ممکن است.
فلسفه همواره از روزهای آغازین پیدایش خود، دانشی مقدس و فرابشری تلقی میشد و آن را علمی الهی میدانستند. این طرز نظر، حتی در میان فلاسفه مسیحی و اسلامی رواج داشت؛ چنانکه جرجانی میگوید: "فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی".
مارکس، هگل را پایان فلسفه میداند. سپس میگوید که «فیلسوفان همه در جهت تفسیر جهان گام بر داشتهاند. اما مسئله بر سر تغییر آن است». از یک دیدگاه، به نظر میرسد با این جملهٔ مارکس تکلیف فلسفه معلوم شدهاست. از نظر این دیدگاه در عصر حاضر باید به فکر تغییر جهان بود و نه تفسیر آن.
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 15:50
|
|
در ایران یهودیان به اسامی دیگری از قبیل کلیمی وجهود نامیده میشوند همچنین در کتب مذهبی و روایات به نامهای بنی اسرائیل وعبریان نیز معروف میباشند که هر کدام از این القاب واسامی در کارنامه وتاریخ این ملت ریشۀ خود را دارد. اصل نام این ملت که امروزه یهودیان نامیده میشوند، عبریان بود که ریشه یابی وفلسفه این نام از نظر یک ایرانی قابل تعمق است.
در توراه آمده است زمانی که حضرت ابراهیم جد بزرگ ملت یهود در عراق بر علیه بت پرستی قیام کرد برای جدا بودن از این طایفه بت پرست وی و پیروانش به طرف دیگر رودخانه فرات رفته و از آن رو به حضرت ابراهیم وپیروانش لقب عبری را دادند که از کلمۀ עבר( Eber) به معنی عبور کرده گرفته شده و مشخص کننده گروهی بود که از فرات عبور کرده وخود را از آن نظام فکری فاسد جدا ساختند وکلمه عبور در زبان فارسی همان کلمه عبری עבר است که اگر آن را حرف به حرف همانطور که میبینیم به فارسی یا عربی بنویسیم همان عبور میشود وباز لازم به تذکر است که اصولاً اکثر کلمات عربی همان کلمه عبری است که با حروف عربی نوشته شده وکلاً گرامر این زبان ریشه در زبان عبری دارد.
از دیگرنامهای قوم یهود بنی اسرائیل است که در توراه ودیگر کتب مقدس به کرات به آن اشاره شده. کلمه اسرائیل لقبی است که خداوند به حضرت یعقوب داد واز آنجا که دوازده سبط ملت یهود از حضرت یعقوب میباشند از این جهت به آنان بنی اسرائیل یعنی فرزندان حضرت یعقوب نیز گفته میشود.
نام دیگری که یهودیان به آن معروف میباشند و بیشتر در ایران مورد استفاده است نام کلیمی است و دلیل این نام این است که چون در قرآن آمده حضرت موسی کلام به کلام با خداوند صحبت میکرده از این رو به وی لقب کلیم الله داده شده به همین جهت پیروان حضرت موسی را کلیمی مینامند.
کلمۀ یهودی از نام یهودا یکی از دوازده پسر حضرت یعقوب گرفته شده وهمچنین ماشیح یا ناجی که یهودیان در انتظارش میباشند از نسل یهودا خواهد بود. از آنجا که یهودا در زبان لاتینJudah جودا تلفظ میشود به همین جهت به یهودیان Jew میگویند وکلمۀ جهود در زبان فارسی از همین جا آمده با این تفاوت که در ایران کلمۀ جهود را زمانی مورد استفاده قرار میدهند که بخواهند یهودیان را مسخره کرده ویا با بی احترامی از آنان یاد کنند. اما دلیل دیگر که نام یهودی به آنان داده شده این است که در عبری کلمۀ یهودیم یعنی مردمان خدا وسه حروف اول نام یهودا در عبری وسه حروف اول نام اعظم خداوند در عبری که یهودیان اجازۀ تلفظ آن را ندارند یکی میباشد.
در اصل یهودی به کسی گفته میشود که از نسل حضرت ابراهیم، حضرت اسحاق وحضرت یعقوب وهمسرانشان باشند و یهودیت باور واجرای قوانینی الهی است که در زمان این پیامبران اجرا میشده و پس از خروج بنی اسرائیل از مصر خداوند توسط حضرت موسی از طریق توراه در کوه سینا رسماً به یهودیان اعطا فرمود.
یک فرد یهودی کسی است که مادرش یهودی باشد ویا از طریق آموزش توسط مراجع صلاحیت دار جامعۀ یهودی به این دین گرویده شود. حتی اگر فردی پدرش غیر یهودی بوده ولی مادر یهودی داشته باشد وبه هیچ عنوان قوانین یهود را رعایت نکند این شخص از نظر قانون یهودیت، یهودی به حساب میاید
اگر فردی از پدر یهودی متولد شود ولی مادری غیر یهودی داشته باشد و حتی کاملاً با قوانین یهودی بزرگ گردد طبق قانون یهود، یهودی نبوده وچنین شخصی میبایست وقتی به سن قانونی رسید مانند یک غیر یهودی مراحل گرویدن به دین یهود را انجام داده و یهودی شود.
اما به مجرد اینکه شخصی غیر یهودی پس از گذراندن مراحل قانونی به یهودیت گرویده شد او همانند یک یهودی است که جد آن به حضرت یعقوب میرسد. اصولاً در یهودیت تبلیغ دین مجاز نبوده ویک یهودی نمی تواند دیگران را مجبور به تغییر مذهب کند مگر خودشان بخواهند تغیر مذهب داده و طبق قوانین شرعی و آموزش قوانین یهودیت، یهودی شوند. چرا که در باور یهودیت همانطور که اشاره شد انسانیت، خداپرستی و کسب علم ودانش هدف بوده و فقط با عوض کردن دین به تنهائی مسئله ای حل نمیشود واگر اینگونه بود در بین ادیان دیگر این همه اختلاف و برادر کشی مشاهده نمیشد.
در طول هزاران سال از تاریخ یهود افراد بسیاری چه از مردم عامی ویا رهبران دیگر مذاهب، وزرا وشاهزادگان به یهودیت گرویده اند که وابستگی وخدمت بعضی از آنان به یهودیت به حدی بوده که میتوان گفت ادامۀ حیات یهودیت مدیون آنان است که برای نمونه میتوان از بتیا دختر فرعون مصر، ییترو پدر زن موشه ( حضرت موسی ) که رهبر و کاهن اعظم سرزمین خود بود، اونقلوس پسر برادر امپراتور روم، ربی عقیوا که پدر بزرگش به یهودیت گرویده بود نام برد، امروزه در کشورهای آزاد به یهودیانی بر میخوریم که از آفریقا، هند، چین، ژاپن ، مکزیک و حتی کشورهای عربی به یهودیت گرویده اند.
امر مهمی که بر عکس دیگر ادیان در یهودیت به آن اشاره وتاکید میشود این است که برای رضای خداوند و به بهشت رفتن حتماً نباید که یهودی بود بلکه انسانیت است که شرط اصلی است و زیر بنای هر نظام وباوری میبایست بر انسانیت وانسان دوستی برقرار باشد، جان هر انسانی ارزشمند بوده و کسی که در زندگی گذرای امروز دست یاری و کمک ونجات به دیگر انسانها بدهد، خداوند نیز او را نیز دوست داشته و با اوست چه یهودی باشد ویا غیر یهودی و از نظر روحانی مقامی در عالم باقی دارد وبهشت از آن اوست واین یک شعار نیست بلکه در تاریخ یهود بسیار بهاین مطلب اشاره شده و مورد اهمیت است وبرای پی بردن به امر انسان دوستی و نوع دوستی خیلی ساده به ماهیت کلمۀ عبری آدم אדם ( א آ- ד د- ם م ) که طبق معمول درعربی و فارسی کپی شده توجه کنیم به عمق و درایت فلسفۀ یهود پی میبریم .
در عبری کلمۀ آدم هرگز جمع بسته نمیشود و چیزی در یهودیت بنام آدمها نداریم و در این رابطه فلاسفۀ یهود توضیح داده و میگویند که چون ریشۀ تمام انسانها از حضرت آدم بوده و هدف یگانگی واتحاد در جوامع بشری است ، از این رو برای نشان دادن این معیار در یهودیت کلمۀ آدم فقط به صورت مفرد نوشته میشود و آنهایی که بدنبال دو دستگی و یا چند دستگی هستند آدم به حساب نمیآیند وراز تکامل بشری و صلح وصفا تنها از طریق یگانگی واتحاد حاصل میشود.
در دوران سلطنت حضرت داوود که میزان ایمان و آگاهی یهودیان به یهودیت بسیار زیاد بود، هنگامی که حضرت داوود به جنگ میرفت تلفات میداد ولی قوم بت پرستی که در جوار کشور اسرائیل زندگی میکردند در جنگهای خود تلفاتی نمیدادند و حضرت داوود با مشاهده این موضوع کنجاو شد که علت چیست وخداوند در وحی به او گفت با وجودی که تو ویهودیان ایمان و آگاهی کامل به خداوند دارید اما چون عده ای از شما نسبت به هم بدی میکنند من هم شما را در کارزار کمک نمیکنم ولی طایفۀ بت پرست هم جوار کشور شما با وجودی که مرا قبول ندارند ولی با یکدیگر خوب بوده ودر صلح زندگی میکنند از این رو من هم آنان را در کارزارشان یاری میکنم.
یهودیان در عید پسح ( فطیر ) که به مدت یک هفته جشن میگیرند، در روزی که مصادف با غرق شدن سربازان مصری در دریا میباشد اجازه خواندن هلل و شادی کامل הלל(ה ه – ל ل – ל – ل هلهله) را ندارند. با وجودی که آنان در تعقیب یهودیان بوده تا آنان را نابود کنند. (یهودیان اجازه ندارند در کشته شدن دشمنان خود شادی کنند).
مطالعۀ این اشارات در کتب مقدس یهود این امر را روشن میکند که در یهودیت فقط خدا پرست بودن تنها کافی نبوده وباور داشتن به دین خواصی شخص را بهشتی ویا جهنمی نمیکند بلکه از دید یهودیت همۀ انسانها از یک ریشه وآن هم حضرت آدم بوده و فلسفۀ خلقت و زندگی بشر در این راهروی گذرا، تکامل ورسیدن به عالم باقی است ودر باور یهودیت یک روحانی یهودی که رفتار غیر انسانی دارد میتواند جهنمی بوده و بر عکس شخصی عامی غیر یهودی ولی عادل وانسان دوست میتواند بهشتی باشد. در یهودیت هر انسانی از پیغمبر گرفته تا فرد عامی میتواند اشتباه کند و هیچ گونه مزیتی یکی بر دیگری ندارد وتنها تفاوت در این است که هر چه شخص بیشتر آگاه باشد سطح توقع الهی واجتماعی نسبت به رفتار آنان متفاوت است از این رودر یهودیت جریمۀ فردی آگاه نسبت به شخصی عامی در مورد یک خلاف یکسان، به مراتب بیشتر است.
در یهودیت تنها خداوند است که کامل وابدی است ولی پیغمبران این خواص الهی را در این دنیا ندارند ولی به خاطر رسالتی که دارند مورد احترام بوده و هیچ یهودی حق ندارد که به آنان ودیگر انسانها سجده کرده ومورد پرستششان قرار دهد، اما از آنجا که روح انسان نزدیک به ذات مقدس الهی است پس از سپری کردن این دنیا وتکامل روحانی میتواند در عالم باقی به ابدیت دست یابد ولی هرگز نباید مورد پرستش قرار گیرد. در اماکن مقدس یهودی نصب هر گونه عکس و مجسمه ممنوع است ویک یهودی نمیتواند در محلی که مجسمه ویا عکس انسان و حیوانات باشد به نیایش ونماز بپردازد.
در توراه تا زمانی که حضرت موسی زنده بود خداوند او را انسان کامل خطاب نکرد بلکه پس از درگذشت آن حضرت بود که از ایشان به عنوان یک شخص کامل وعادل یاد شد چرا که هر انسانی در هر لحظۀ زندگی میتواند با خطای خود از درجۀ بالا روحانی سقوط کند ویا بر عکس، در یهودیت هر انسانی به جهت داشتن روح مقدس ظرفیت آن را دارد که به مقام پیغمبری برسد و این بستگی به راه وروش زندگی او ودرک نظام آفرینش وشناخت به چگونه رسیدن به هدف واقعی است.( در باور یهودیت به جهت اینکه روح هر انسانی منشا الهی داشته، خلاق و مقدس آفریده شده و فرد پرستی برای او منع شده ) و این روح مقدس میبایست که در بدنی خاکی وفیزیکی به تکامل خود دست یابد و هماهنگی درست روح و بدن است که رسیدن به این هدف را میسر میسازد.
از آنجا که تکامل ورشد معنوی اصل خلقت میباشد لذا تحقیق ومطالعه تنها راه دستیابی به این هدف است وبا قبول این واقعیت است که افرادی که مایل به قبول یهودیت هستند میبایست مدتی در کلاسها ومدارس یهودی به آموزش و تحقیق پرداخته و سپس با آگاهی از قوانین یهود تصمیم بگیرند که آیا مایل به گرویدن به یهودیت هستند ویا نه، نه به خاطر مقام ویا وابستگی های شخصی ویا مالی بلکه بخاطر خود اصل یهودیت چرا که باور دینی با انسان متولد میشود و جزو شخصیت یک فرد میباشد وبه راحتی با گفتن جمله ای ویا غسل کردن در آب ویا به زور قابل تغیر نیست همانطور که خداوند انسان را با نیروی عقل وحق انتخاب آفریده، میبایست از همین دو نیروی مهم برای زندگی و آینده خود ونسلهای بعد استفاده کرده و مسیر خود را مشخص کند.
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:41
|
|
درمیان پیروان ادیان ابراهیمی،آن دستهای كه از همه كوچكتر و در عین حال بیش ازهمه به چشم میآیند، پیروان شریعت موسی (ع) است. در تمام دنیا 14میلیون یهودی زندگی میكند؛ هفت میلیون در آمریکا، پنج میلیون در آسیا، دو میلیون در اروپا و یکصد هزار نفر در آفریقا.
به زبانی دیگردر برابر هر یهودی در دنیا، یکصد نفر مسلمان وجود دارد.ولی با این وجود یهودیان بیشتر از یکصد برابر قدرتمندتر از تمام مسلمانان هستند.آیا تاكنون از خود این پرسش را مطرح كردهاید كه چرا قوم یهود، با این جمعیت اندك تا این اندازه ثروتمند وقدرتمند هستند؟
شاید شما هم از آن دسته افرادی باشید كه همواره در برابر این پرسش پاسخهایی آماده دارند؛ اینكه یهودیان نزول خوار هستند! اینكه یهودیان خسیس هستند! اینكه یهودی اهل توطئه برای جهانیان هستند! اما میخواهم بپرسم كه آیا در میان یك میلیارد و چهارصد میلیون مسلمان، 28 میلیون نفر اهل (نعوذ به الله!) ربا نیستند؟ آیا 240 میلیون خسیس مسلمان در جهان نیست؟ و اینكه آیا اقوام و ملل دیگر اهل توطئه و مكر براای یكدیگر نیستند؟ همه جای جهان در آسایش است الا در شهر و محلهای كه یهودی باشد؟
البته كه من در این نوشتار تنها در خصوص یهودیان فردی كه پیرو دین موسی (ع) است می نویسم و كاری به جنبش صهیونیسم و پیروان اندك آن در میان این قوم ندارم.
از عیسای ناصری كه یك "مصلح بزرگ یهودی" بود تا آلبرت اینشتین، "بانفوذترین و تأثیرگذارترین دانشمند تمام دوران" و "مرد قرن" به انتخاب مجله تایم، كه یك یهودی بود، می توان نام های بسیاری بین این دو گذاشت كه همگی در یهودی بودن مشترك هستند؛ افرادی چون :زیگموند فروید، پدر روانکاوی و کارل مارکس، پل ساموئلسون و میلتون فریدمن روشنفکران تاثیر گذار جهان،بنجامین روبین كه سرنگ واکسیناسیون را به بشر ارزانی داشت.
یوناس سالک كه اولین واکسن فلج اطفال را تهیه کرد..آلبرت سابین واکسن فلج اطفال مؤثر و بهبود یافته را تهیه کرد. گرترود الیون، داروی مبارزه با سرطان خون را به ما هدیه کرد. باروخ بلومبرگ، واکسیناسیون هپاتیت بی را مهیاکرد. پل الریخ، درمان سیفیلیس را کشف کرد،الی مچنیکوف، یک جایزه نوبل را در بیماریهای عفونی بدست آورد.برنارد کاتز، یک جایزه نوبل را در انتقال عصبی-عضلانی کسب کرد.آندرو شالی، برنده جایزه نوبل در غدد ترشح کننده داخلی شد (اختلال سیستم غدد درون ریز؛ دیابت،پرکاری تیروئید) آرون بک، درمان شناختی را کشف کرد (روان درمانی برای معالجه اختلالات روانی، افسردگی و فوبیا).
گرگوری پینکاس، اولین قرص ضد حاملگی خوراکی را تهیه کرد. جورج والد، یک جایزه نوبل به خاطر پیشبرد دانش و ادراک ما از چشم انسان، کسب کرد. استنلی کوهن، برنده یک جایزه نوبل در جنین شناسی (مطالعه جنینها و رشد آنها) شد. ویلم کولف، با ماشین دیالیز کلیه مطرح شد.
در طول 105 سال گذشته، 14 میلیون یهودی، دوجین از جوایز نوبل را کسب کرده اند در حالی که تنها 3 جایزه نوبل توسط 4/1 میلیارد مسلمان کسب شدهاست(غیر از جوایز صلح).
بازهم می پرسم؛ چرا یهودیان اینقدر قدرتمندند؟
استنلی میزور، اولین تراشه میکرو پروسسور (ریزپردازنده) را اختراع کرد. لئو سیلارد، اولین راکتور هسته ای زنجیره ای را ساخت. پیتر شولتز، کابل فیبر نوری ؛ چارلز آدلر، چراغ راهنما ؛ بنو استراوس، فولاد ضد زنگ ؛ آیسادور کایسی، سینمای مصوت (همراه با صدا) ؛ امیل برلینر، میکروفون (دهنی) تلفن و چارلز گینسبورگ، ضبط نوار ویدئویی.
سرمایه داران شهیر در دنیای تجارت و دنیای رسانههای جمعی اغلب یهودی هستند یا:ریچارد لوین، رئیس دانشگاه یال، یک یهودی است. همچنین هنری کیسینجر(وزیر آمریکایی)،آلن گرینسپن(رئیس مجلس در دوران ریگان،بوش،کلینتون و بوش)، جوزف لیبرمن، مادلین آلبرایت (وزیر آمریکایی)، کاسپر وینبرگر (وزیر دفاع آمریکا)، ماکسیم لیتوینوف (وزیر امور خارجه شوروی سابق)، دیوید مارشال (نخست وزیر سنگاپور)، ایساک ایساکس (فرماندار کل استرالیا)، بنجامین دیسرایلی (سیاستمدار و نویسنده بریتانیایی)، یوگنی پریماکوف (نخست وزیر روسیه)، بری گلدواتر، خورخه سامپایو (رئیس جمهور پرتغال)، جان دویچ (مدیر سیا)، هرب گری (قائم مقام نخست وزیر کانادا)، پیر مندز (نخست وزیر فرانسه)، مایکل هوارد (وزیر کشور بریتانیایی)، برونو کریسکی (صدر اعظم اتریش) و روبرت روبین (وزیر خزانه داری آمریکا) نیز یهودی هستند.
آیا می توانید نوعدوست ترین نیکوکار در طول تاریخ جهان را نام ببرید؟
نامش جورج سوروس (ایرانیالاصل) است، یک یهودی، که تاکنون بیش از 4 میلیارد دلار اهداکرده که بیشتر آن برای کمک به دانشمندان و دانشگاههای سراسر دنیا صرف شدهاست.پس از جورج سوروس، والتر آننبرگ، یک یهودی دیگر، قرار دارد که یکصد کتابخانه را با بخشش تقریباً 2 میلیارد دلار ساخته است.
آیا می دانستید که هریسون فورد، جورج برنز، تونی کورتیس، چارلز برنسون، ساندرا بولاک، بیلی کریستال، وودی آلن، پل نیومن، پیتر سلرز، داستین هافمن، مایکل داگلاس، بن کینگزلی، کرک داگلاس، گلدی هاون، کری گرانت، ویلیام شاتنر، جری لوییس و پیتر فالک همه یهودیند؟
حقیقت امر این است که خود هالیوود به دست یک یهودی بنیان نهاده شد. در بین کارگردانها و تهیه کننده ها، استیون اسپیلبرگ، مل بروکس، الیور استون، آرون اسپلینگ (بورلی هیلز 90210)، نیل سیمون، آندرو واینا (رامبو 1/2/3)، مایکل مان، میلوس فورمن (پرواز بر فراز آشیانه فاخته)، داگلاس فیربنکس (دزد بغداد) و ایوان ریتمن همگی یهودیند.
جهت اطمینان، واشینگتن مهمترین پایتخت دنیاست! در واشینگتن لابی ای که از اهمیت برخوردار است، انجمن امور عمومی اسراییل آمریکایی یا AIPACاست كه معمولا نتایج انتخابات آمریكا بالاخص ریاست جمهوری در آن رقم میخورد. و حمایت این لابی از هر كاندیدا به معنای احتمال پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آمریكاست!
سئوال : حالا، چرا یهودیان اینقدر قدرتمندند؟
پاسخ در یك نكته نهفته است و آنهم آموزش و پرورش.
چرا مسلمانان اینقدر کم توانند؟
بطور تخمینی در حدود 1400000000 مسلمان برسطح سیاره زمین قرار دارند: یک میلیارد در آسیا، 400 میلیون در آفریقا، 44 میلیون در اروپا و شش میلیون در آمریکا.
یک پنجم تمام انسانها، مسلمانند ؛ به ازای هر نفر هندو، دونفر مسلمان وجود دارد، در مقابل هر نفر بودایی، دو نفر مسلمان و در برابر هر نفر یهودی، یکصد نفر مسلمان وجود دارد. هیچ فکر کرده اید که چرا مسلمانان اینقدر ضعیفند؟ دلیلش اینجاست:
57 کشورعضو در سازمان کنفرانس اسلامی (OIC) عضویت دارند، و تمام آنها بر روی هم در حدود 500 دانشگاه دارند ؛ یک دانشگاه به ازای هر سه میلیون مسلمان.
ایالات متحده 5758 دانشگاه و هند 8407 دانشگاه دارند.در سال 2004، دانشگاه شانگهای جیائو تونگ، یک «رده بندی علمی دانشگاههای جهان» را گردآوری کرد، وهیچ دانشگاهی از کشورهای با اکثریت جمعیت مسلمان، در جمع 500 دانشگاه برتر قرار نداشت.
مطابق اطلاعاتی که توسط UNDP جمع آوری شده است، درصد باسوادی در دنیای مسیحیت، در حدود 90 درصد می باشد و 15 کشور با اکثریت جمعیت مسیحی دارای نرخ باسوادی 100 درصد بوده اند. یک کشور با اکثریت جمعیت مسلمان، در بالاترین حالت تمایز (کنتراست)، میانگین نرخ باسوادی در حدود 40 درصد داشته و هیچ کشوربا اکثریت جمعیت مسلمان، با نرخ باسوادی 100 درصد وجود ندارد.
حدود 98 درصد از باسوادان در دنیای مسیحیت، مقطع ابتدایی (دبستان) را به پایان رسانده اند در حالی که کمتر از 50 درصد از باسوادهای دنیای اسلام همین مقطع را به پایان برده اند. در حدود 40 درصد از باسوادان در دنیای مسیحیت، دانشگاه رفته اند در صورتی که کمتراز دو درصد از باسوادان در دنیای اسلام دانشگاه دیده اند.
یهودیان مزومات دنیای جدید را به خوبی درك كردهاند آنان به قدرت هنر و رسانه پیبرده اند و به خوبی میدانند كه اگر این دو بایكدیگر تلفیق شود میتوانند در جهان پادشاهی كنند، همان گونه كه در مهمترین و قدرتمندترین كشور دنیا اینگونه هستند.
در كشورهای مسلمان اما هنوز دشمنی وجنگ خونینی بین هنر و رسانه در جریان است، هنوز اكثر قاطع رهبران و حاكمان مسلمانان رسانه را دشمن خود میپندارند و سعی درسركوب آن دارند و هنر را نیز هنوز جلوهای شیطانیدانند، در ایران كه به نسبت اكثر كشورهای مسلمان مترقیتر است (از لحاظ دیدگاه حاكم بر اجتماع) هنوز سینما رفتن كاری ناشایست و منفی قلمداد میشود!
پس تا روزی كه در بر این پاشنه ها! می چرخد خیالتان راحت! یهودیان قدرتمند ترین قوم جهان خواهند بود! اگر با این حرف من موافق نیستید،احتمالا باید یكبار دیگر این مطلب را بخوانید.
*بخشی از این نوشته با تكیه بر مطلب یك روزنامه نگار پاكستانی تحریر شده است
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:40
|
|
صهیونیسم مسیحى واژه اى است كه براى شاخه افراطى پروتستان هاى آمریكایى به كار مى رود. این گروه به جهت حمایت از اسرائیل، بدین نام مشهور شد ه ا ند. واما مسیحیت به سه شاخه كاملا جدا و مخالف یكدیگر یعنى كلیساى كاتولیك روم، ارتدكس وپروتستان تقسیم شده است . این سه كلیسا در اعتقادات دینى ومراسم عبادى كاملا از یكدیگر جدایند ومانند سه دین مختلف عمل مى كنند وحتى انجیل كلیساى پروتستان با انجیل كلیساى كاتولیك تفاوت زیادى دارد. یكى از ویژگى هاى كلیساى پروتستان رابطه بسیار نزدیك آن ها با دولت هاى اروپایا یی مى باشد و این دولت ما براى ترویج مسیحیت پروتستان از مبلغان خود دركشورهاى جهان سوم حمایت هاى گسترده مالى، تبلیغاتى وسیاسى مى كنند؟ به عنوان مثال در انگلیس، دولت وكلیساى پروتستان از هم جدا نیست وملكه انگلیس در رأس دولت وكلیسا قرار دارد.
در یك قرن گذشته جریان جدیدى كه در بین پروتستان ها فوق العاده قدرتمند شده است، مكتب نو ظهور "مبلغان انجیل مى باشد. قبل از جنگ جهانى دوم این مكتب نوظهور به بنیادگرایى معروف وشعار آن ها بازگشت به انجیل وتغییر جامعه با تحول فرهنگى بود وهدف آن ها به وجود آوردن حكومت در آمریكا بر مبناى بنیادهاى انجیل مى باشد. بعد از جنگ جهانى دوم، بنیادگرایان آمریكایى خود را مبلغان انجیل معرفى كردند و با استفاده گسترده از وسایل ارتباطات جمعى توانستند در جامعه آمریكا نفوذ فراوانى به دست آورند واكنون این جریان قدرتمندترین وفعال ترین تشكیلات دینى در آمریكا محسوب مى شود و در مراكز سیاسى این كشور نفوذ زیادى دارند.
اصول ومبانى جریان مبلغان انجیل در آمریكا وانگلیس، حمایت همه جانبه عقیدتى وسیاسى از صهیونیسم مى باشد و آن ها اعتقاد دارند كه پیروان كلیساى پروتستان براى ظهور دوباره مسیح باید چند خواسته مسیح راكه در تفاسیر انجیل در قرن بیستم به عنوان پیشگویى هاى انجیل بیان شده، عملى نمایند . این جریان نوظهور در پروتستانَیسم با عنوان خواسته هاى مسیح شهرت دارد . پیروان این مكتب خود را از مبلغان انجیل مى دانند واعتقاد دارند پیروان این مكتب، مسیحیان دوباره تولد یافته مى باشند كه فقط اینان اهل نجات خواهند بود ودیگران هلاک خواهند شد. از ویژگى هاى ممتاز پیروان این مكتب اعتقاد راسخ وتعصب خاص به صهیونیسم مى باشد وتعصب این مسیحیان به صهیونیسم بیش از صهیونیست هاى یهودى مقیم اسرائیل و آمریكا مى باشد . مطابق اعتقادات مكتب فوق به وسیله پروتستان ما حوادثى باید به وقوع بپیوندد تا مسیح دوباره ظهور نماید وپیروان این مكتب وظیفه دینى دارند براى تسریع در عملى شدن این حوادث كوشش نمایند. حوادثى كه توسط آن ها باید عملى شوند، عبارتند از
1- یهودیان از سراسر جهان باید به فلسطین آورده شوند وكشور اسرائیل درگستره اى از رودخانه نیل تا رودخانه فرات به وجود آید ویهودیانى كه به اسرائیل مهاجرت نمایند، اهل نجات خواهند بود
2- یهودیان باید دو مسجد اقصى وصخره در بیت المقدس را منهدم كنند وبه جاى این دو مسجد مقدس مسلمانان، معبد بزرگ را بنا نمایند )ا ز سال1967تا به حال دو مسجد اقصى و صخره در بیت المقدس بیش از صد بار مورد حمله یهودیان ومسیحیان صهیونیست قرارگرفته است(
3- روزى كه یهودیان مسجد اقصى ومسجد صخره در بیت المقدس را منهدم كنند، جنگ نهایى مقدس )آرماگدون( به رهبرى آمریكا وانگلیس آغاز شده، در این جنگ جهانى تمام جهان نابود خواهد شد
4- روزى كه جنگ آرماگدون آغاز شود، تمامى مسیحیان پیرو اعتقادات عملى نمودن خواسته هاى مسیح كه مسیحیان دوباره تولد یافته مى باشند، مسیح را خواهند دید وتوسط یك سفینه عظیم از دنیا به بهشت منتقل مى شوند از آن جا همراه با مسیح، نظاره گر نابودى جهان وعذاب سخت در این جنگ مقدس خواهند بود
5- در جنگ آرماگدون زما نى كه ضد مسیح )دجال( در حال دستیابى به پیروزى است، مسیح همراه مسیحیان درباره تولد یافته در جهان ظهور خواهد كرد و ضد مسیح را در پایان این جنگ مقدس شكست مى دهد وحكومت جهانى خود را به مركزیت بیت المقدس برپا خواهد ساخت ومعبدى كه به جاى مسجد اقصى وصخره در بیت المقدس كه توسط مسیحیان ویهودیان قبل از آغاز جنگ آرماگدون ساخته شده- محل حكومت جهانى مسیح خواهد بود. 6- دولت صهیونیستى اسرائیل باكمك آمریكا وانگلیس، مسجد اقصى ومسجد صخره در بیت المقدس را نابود خواهدكرد ومعبد بزرگ به دست آنان در این مكان ساخته خواهد شد واین رسالت مقدس به عهده آن ها مى باشد
7- این حادثه پس از سال 2000 میلادى حتماً اتفاق خواهد افتاد
8- قبل از آغاز جنگ آرماگدون، رعب ووحشت جامعه آمریکا و اروپا را فرا خواهدگرفت
9- قبل از ظهور دوباره مسیح، صلح در جهان هیچ معنى ندارد ومسیحیان براى تسریع در ظهور مسیح باید مقدمات جنگ آرما گدون و نابودى جهان را فراهم نمایند . رهبران مذهبى فرقه هاى پروتستان در ایالات متحده وانگلیس كه به این مكتب نوظهورخواسته هاى مسیح اعتقاد دارند، در دهه 1990م اعتقادات یاد شده را به شدت در جامعه آمریكا واروپا تبلیغ كرده اند و در 10 سال گذشته در آمریکا در این زمینه ده هاكتاب منتشر شده وفیلم هاى گوناگونى به نمایش درآمده اند. كشیش آمریکایى به نام هال لیندسى كتابى با عنوان در پیشگویی هاى انجیل جاى آمریکا كجاست " را تألیف كرده كه یكى از پرفروشترین كتاب هاى سال 2001 در آمریکا به شمار آمده است. در این كتاب نقش دولت واشنگتن در جنگ آرما گدون بیان شده است . نویسنده در این كتاب اثبات نموده است كه دولت آمریكا جنگ آرما گدون را رهبرى خواهدكردومخالفان مسیح در سراسر جهان را كه قبل ازآغاز این جنگ باعث ایجاد رعب و وحشت در جهان شده ا ند، شكست خواهد داد. در ابن جنگ مقدس، دولت انگلیس همكار آمریكا خواهد بود. دولت آمریکا در اوج جنگ سرد، موشك هاى هسته اى قاره پیماى خود را شمشیرهاى جنگ مقدس نامیده بود. پیروان این مكتب در یك دهه گذشته تبلیغ كرده اندكه عملیات طوفان صحرا علیه عراق در سال 1991 فراهم كردن مقدمه براى جنگ آرما گدون بوده است
مسیحیان صهیونیست از فرقه پروتستان ها در آمریکا وانگلیس اعتقاد دارندكه مسیح همیشه در امور خاورمیانه به سود دولت اسرائیل مداخله نموده است واعلام مى دارند كه خواست دولت اسرائیل در حقیقت خواست مسیح مى باشد و مذاكرات صلح در خاورمیانه بیهوده است وتأسیس كشور اسرائیل بزرگ از رودخانه نیل تا رودخانه فرات، خواست مسیح مى باشد كه به زودى عملى خواهد شد. صهیونیست هاى یهودى هم مطابق اعتقاد به مجموعه قوانین دینى خود تلمود به مكتب خواسته هاى خدا اعتقاد دارند و مطابق این اعتقاد، آن ها برنامه اى را اجرا مى نمایند كه با كمك دولت هاى آمریكا وانگلیس و دیگركشورهاى غربى بتوانند دو مسجد مقدس اقصى وصخره در بیت المقدس را تخریب كرده، كشور اسرائیل بزرگ را با نابودى كامل كشورهاى اسلامى به وجود آورند . به همین منظور میان صهیونیست هاى یهودى و صهیونیست هاى مسیحى از فرقه پروتستان ها اتحاد و هماهنگى كامل وجود دارد و مسیحیان پیرو اعتقاد خواسته هاى خدا راهمواره اظهار مى دارند، هر عملى كه از سوى دولت اسرائیل انجام مى شود در حقیقت از سوى مسیح طراحى شده است وباید توسط مسیحیان سراسر جهان مورد حمایت قرارگیرد . به لطف حمایت همه جانبه جهان مسیحى غرب از دولت تل آویو، اكنون ذخایر عظیم موشك هاى هسته اى وانواع و اقسام تسلیحات شیمیایى و میكروبى در اسرائیل وجود دارد و در واقع، رژیم صهیونیستى را به یك انبار مهمات وپا دگان نظامى جهان مسیحى ایالات متحده آمریکا وغرب تبدیل كرده اند . البته هدف استراتژیك جهان مسیحى غرب این است كه كشورهاى اسلامى را در زمینه هاى اقتصادى ونظامى براى همیشه ضعیف نگاه دارند
یك نویسنده آمریکایى در سال 997 1 كتابى با عنوان خیانت به بیت المقدس را تألیف نمود كه در آن هر نوع مذاكره صلح با فلسطینیان را خیانت به تعلیمات انجیل وخواسته هاى مسیح مى داند واین مطلب را به خوانندگان القا مى نمایدكه مسیح باآغاز هزاره سوم وقبل از سال 2007 م ظهور خواهدكرد و اسراییل بزرگ را از نیل تا فرات به وجود خواهد آورد . در این كتاب ها تبلیغ مى گرددكه براى تعجیل ظهور مسیح، مسیحیان بایدكشور بابل را- كه عراق كنونى مى باشد- نابود كنند و رودخانه فرات باید كاملا خشك گردد . گفتنى است كه آن ها جنگ آ رماگدون را جنگ فرات نیز مى نامند
رهبران دینى صهیونیسم مسیحى تبلیغات گسترد ه اى در این باره انجام داده اند . در یك نظرسنجى كه توسط خبرگزارى آسوشیتدپرس در سال 1997 انجام شد، اعلام گردید 25 درصد جمعیت آمریكا اعتقاد راسخ دارند كه باآغاز هزاره سوم، جنگ جهانى آرماگدون در محل فلسطین آغاز خواهد شد واین جنگ تا مدت هفت سال ادامه خواهد داشت. در اثر این جنگ دنیا نابود مى شود و در پایان این جنگ هفت ساله كه آن ها آن را مصیبت بزرگ براى كلیسا و مسیحیان مى دانند، مسیح همراه مسیحیان دوباره تولد یافته ظهور خواهد كرد و دجال را شكست مى دهد وحكومت جهانى خود را با مركزیت بیت المقدس تشكیل خواهد داد. به همین منظور آن ها معبد بزرگ راكه موجب جنگ آرما گدون مى شود معبد مصیبت بزرگ مى نامند . مطابق اعتقادات صهیونیسم مسیحى، غیر از معتقدان به خواسته هاى مسیح ، تمامى مردم جهان، چه مسیحى وچه غیر مسیحى، به دست دجال كشته خواهند شد. ارتش صهیونیستى در سال1967 بخش شرقى بیت المقدس را تصرف كرد ومسجد اقصى ومسجد صخره به دست صهیونیست هاى یهودى اشغال گردید . بعد از آن، رژیم تل آویو همواره اعلام كرد كه بیت المقدس پایتخت ابدى اسراییل است. به همین منظور صهیونیست ها 87 درصد بخش شرقى بیت المقدس را تصرف کرد ه اند ومردم فلسطین حق ندارند در بخش شرقى این شهر، خانه سازى كنند وحتى خانه هاى فلسطینى ها در این بخش شهر مرتب تخربب مى گردد ویهودیان در آن جا ساكن مى شوند . صهیونیست ها زیر محوطه مسجد اقصى و مسجد صخره را كا ملا حفارى كرده اند
صهیونیست هاى مسیحى ویهودى مقیم فلسطین اشغالى و آمریکا اعلام نموده اندكه آن ها سقف و ستون هاى معبد بزرگ را آماده كرده اند و مى توانند دركوتاه ترین مدت معبد بزرگ را در جاى مسجد اقصى ومسجد صخره احداث نمایند. آن ها نقشه معبد بزرگ را در روى جلد كتاب هایى كه در این موضوع نوشته شده است چاپ كرده اند
رهبران صهیونیسم مسیحى ویهودى خود اعلام كرده ا ند مطابق تفسیر مكاشفه یوحنا در انجیل، صهیونیسم رسالت الهى دارند و براى تأسیس دولت اسراییل بزرگ حق دارند علاوه بر سلب مالكیت فلسطینیان، حتى نسل كشى فلسطینیان واعراب را انجام دهند . رهبران دینى پروتستان، مبلغان انجیل را از مسیحى كردن یهودیان منع مى كنند، چراكه مطابق اعتقادات آنان یهودیان از سراسر جهان باید به فلسطین مهاجرت نمایند واسراییل بزرگ را تشكیل دهند و اقدام به ساخت معبد بزرگ نمایند . بیشتر مطلق یهودیان در جنگ آرماگدون توسط ضد مسیح كشته خواهند شد وتعداد اندكى كه زنده خواهند ماند، با ظهور حضرت مسیح به وى ایمان خواهند آورد.تروریسم مقدس و مبلغان جنگجوى انجیل مكتب صهیونیسم مسیحى دركشورهاى پروتستان مخصوصاً در ایالات متحده آمریکا وانگلیس توسط مبلغان انجیل در سطح گسترده ترویج مى شود
نویسنده معروف آمریکایى به نام گریس هالسل در دوكتاب معروف خود برنامه هاى مبلغان جنگجوى انجیل، مقیم آمریکا را به خوبى افشاكرده بود. نویسنده در این دوكتاب با عنوان پیشگوى وسیاست ومبلغان جنگجوى انجیل در بستر جنگ هسته اى برنامه هاى مشترك دولت هاى آمریکا، انگلستان واسراییل با همكارى مبلغان انجیل را براى به وجود آوردن اسراییل بزرگ تشریح مى كند. هالسل كه ازكارمندان برجسته دفتر ریاست جمهورى آمریکا بود اتحاد محرمانه بین مبلغان انجیل در آمریكا وانگلیس با اسراییل را آشكار مى نماید
تأثیر تبلیغات گسترده دستگاه هاى ارتباط جمعى آمریکاكه كاملاً تحت كنترل صهیونیست ها مى باشند، مردم آمریکا را به زود باورترین مردم جهان تبدیل كرده وحادثه 11 سپتامبر هم كینه ونفرت مردم آمریکا وجهان غرب را به خاطر تبلیغات هدایت شده، علیه اعراب ومسلمانان برانگیخته است
صهیونیست ها وطرفداران آن هاكه سال ها یك سلسله برنامه هاى دینى، فرهنگى، اجتماعى، وسیاسى خود را تبلیغ مى كردند، با حادثه 11 سپتامبر 2001 بهترین فرصت را به دست آوردند تا برنامه هاى شان را با سرعت بیشترى به مردم آمریکا و اروپا بقبولانند ودر حال حاضر مى كوشند برنامه هاى خود را عملى نمایند. در دوران جنگ سرد، آمریکا اتحاد جماهیر شوروى سابق را امپراتوری شر معرفى مى كرد و بعد از جنگ سرد، دستگاه هاى ارتباط جمعى آمریکا ترس از مسلمانان را تبلیغ كردند وبعد از حادثه 11 سپتامبر، این تبلیغات علیه اسلام ومسلمانان جهان در دنیاى غرب به اوج خود رسیده است گروه هاى مسیحى پیرو اعتقاد خواسته هاى مسیح در آمریکا 100 میلیون پیرو دارند و آن ها در هر دو حزب بزرگ آمریکا یعنى جمهورى خواه و دموكرات صاحب نفوذ مى باشند و همراه صهیونیست هاى یهودى، دولت واشنگتن را كاملاً در اختیار دارند.
آمریكا ودیگركشورهاى پروتستان و 1500 فرقه مسیحى حامل این اعتقاد در سطح جهان، براى جنگ آرماگدون تبلیغات گسترده انجام مى دهند وبراى تسریع در ظهور مسیح كوشش مى نمایند، وضعیتى را پیش آورندكه سراسر جهان نابود شود. نویسندگان غربى این اعتقادات را به عنوان تروریسم مقدس معرفى مى كنند. این گروه هاى مسلح مسیحى در آمریکا بعد از حادثه 11 سپتامبر از سوى اف بى اى متهم شد ه ا ندكه درپخش سیاه زخم كه یك اسلحه بیولوژیك مى باشد در آمریکا نقش داشته اند. سیاست دولت آمریكا نیز بر نبرد تمدن ها استوار است و آن ها خود را كدخداى دهكده جهانى اعلام كرده ا ند و به بهانه مبارزه با تروریسم مى كوشند سلطه خود را بر سراسر جهان گسترش دهند. ولى آمریکا در حال فروپاشى از داخل مى باشد و ریشه حوادث 11 سپتامبر در داخل خود آمریكا وجود دارد. گروه هاى صهیونیست مسیحى ویهودى در داخل آ مریكا روز به روز قدرتمندتر مى شوند و اكنون در واقع، دولت و مردم ایالات متحده آمریکا در دست این گروه هاگروگان مى باشند.
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:38
|
|
اینم خودم نخوندم . در واقع امروز هر مقاله ای که میزارم خودم هیچ کدوم رو نخوندم . خودم بعدا می خونم . میزارم وبلاگ شما هم بخونید . می تونید با هم مقایسه کنید . خودتون درباره هر نوشته قضاوت کنید .
... داستان خلقت آدم ، امر خداوند بر سجده ملائکه بر انسان، تخطی شیطان از این دستور، رجم ابلیس، آغاز دشمنی و اغوای آدم و هبوط ابوالبشر به زمین را همه کتب آسمانی بیان نموده اند.
معروف است که شیطان قسم یاد کرد که بر گمراهی جمیع آدمیان تلاش و به جز بندگان مخلص همه را به بیراهه و دوری از پروردگار بکشاند، که با وجود گذشت هزاران سال از هبوط آدم به زمین ماموریت یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر در هدایت ابناء بشر ، پیشرفت علم و آگاهی ، تاسیس هزاران بلکه ده ها هزار دانشگاه در جهان و سهولت دستیابی به خیر ، لیکن وجود شرارت های موجود سیاسی و اجتماعی و انحرافات فکری و فرهنگی در جامعه بشری در جامعه بشری گویای توفیق شیطان و تمایل آحادی از آدمیان به تبعیت از شیطان می باشد.
دامنه حرکت های شیطانی نه تنها در صحنه های برخوردهای قهرآمیز جنگ ها و تنش های بین سیاست بازان جهانی دامن گیر فرزندان آدم شده بلکه در گستره اعتقادات پاک و خداباورانه او نیز رسوخ کرده به نحوی که تشکل ها و نهادهایی نیز در رابطه با پرستش شیطان سازمان یافته که با نماد و نشان آشکار آزاده در جوامع مختلف به نشر فرهنگ شیطانی و گسترش ایده خداگرائی مشغولند.
مبنای تفکر شیطان پرستی را می توان در باور دیرین آدمیان به خیر و شر ، زیبایی و زشتی ، نور و ظلمت و سپس در مذاهب فکری ثنویت گرایانه و الهه پرستی جستجو کرد و در این رابطه شیطان پرستان را به دو دسته می توان تقسیم نمود :
1) شیطان پرستان سنتی (دینی)
2) شیطان پرستان فلسفی (معاصر)
الف: شیطان پرستان سنتی
به کانون ماوراءالطبیعه و یک یا چند خدای شیطانی معتقد بوده و برخی نیز همان شیطان رانده شده از ملکوت را تبعیت می نمایند . برخی از این گروه پا را از دایره شیطان پرستی عادی نیز فراتر گذاشته و تابع اعمال شیطانی یاد شده بوده که به شرپرستان معروف شده اند.
سابقه تشکیل شرپرستان به دوران تفتیش عقاید توسط کلیسا برمی گردد. این دسته از شیطان پرستان به اعمالی از جمله خوردن گوشت نوزادان، قربانی کردن دختران، ارتکاب و رواج انواع مسائل جنسی غیر معمول و نفرت از دین معروف می باشند.
ب: شیطان پرستان فلسفی (معاصر)
این دسته از شیطان پرستان وجود خدا را نفی کرده و بر این اعتقادند که هر کس خدای خود می باشد. موسس این گروه فردی به نام آنتوان شزاندر لاوی کاهن اعظم کلیسای شیطان و نویسنده انجیل شیطانی بوده که پیروان او به "شیطان پرستان لاوی" مشهور می باشند. آنتوان لاوی تحت تاثیر فلاسفه و دانشمندانی چون نیچه و داروین بوده و شیطان را موجودی مثبت می داند.
گردهمائی شیطان پرستان بر خلاف قوانین الهی و اخلاقی قائل به قوانین ماوراءالطبیعه، نفی ادیان ابراهیمی، حورییت انسان و تمایلات او و خود محوری بوده و خودکشی را امری جایز می دانند.
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:37
|
|
atheist از تركيب پيشوند نفي a با كلمه ي theos به معناي خدا ساخته شده است. ريشه ي كلمات يوناني هستند و شكل كنوني آنها لاتين. از theos (خدا) به تنهايي در تركيب theist استفاده مي شود، كه در اين متون با خداباور معادل است، و در برابر نقيض آن، يعني atheist قرار مي گيرد، كه معادل خداناباور در اين سلسله متون است.
agnostic هم از تركيب يوناني-لاتين gnostos به معني شناخت تشكيل شده است، و همانطور كه از ظاهر آن پيداست، به نوعي در برابر شناخت قرار مي گيرد. معمولا آن را به لاادري گر معني مي كنند، به معني “نميدانم گرا”.
آتئيست ها كساني هستند كه به وجود خدايان اعتقاد ندارند، و به تبع آن به وجود روح، شيطان، فرشتگان، و انواع چيزهايي كه خود آنها را “خرافه” مي دانند نيز باور ندارند.
آگنوستيك ها كساني هستند كه اعتقاد دارند نمي توان دانست خدا(يان) وجود دارند يا خير. اشتباهي كه در مورد آنها رايج است و در برابرگذاری لاادري گر (نمي دانم گرا) نيز مشخص است، اين است كه اين افراد “نمي دانند” خدا وجود دارد يا خير، در حالي كه تعريف درستي نيست. آگنوستيك كسي نيست كه در مورد وجود خدا شك داشته باشد، يا در انتظار اطلاعات بيشتري باشد تا در مورد آن تصميم بگيرد. آگنوستيسيزم نيز مانند خداباوري و خداناباوري ديدگاهيست كامل كه مي تواند مثل آنها دايمي باشد. آگنوستيك اعتقاد دارد كه اصولا “نميتوان” دانست خدايان وجود دارند يا خير، و هم كساني كه اعتقاد دارند خدا وجود دارد در اشتباه هستند، هم كساني كه اعتقاد دارند خدايان الزاما وجود ندارند.
مسئله ي اصلي تفاوت و شباهت هاي بين آتئيسم و آگنوستيسيزم است. باز هم بر خلاف ديدگاهي كه ممكن است بيشتر رايج باشد، نه تنها در برابر هم قرار نمي گيرند، كه در واقع در كنار هم هستند، و حتا نمي توان آنها را از هم جدا ساخت. اگر كمي دقيق باشيم، كساني كه به عنوان آتئيست مي شناسيمشان آگنوستيك هستند.
نميتوان هيچ مرز دقيقي بين اين دو گرايش در نظر گرفت. مي دانيد چرا ؟
يك آگنوستيك كسي ست كه اعتقاد دارد نمي توان به وجود داشتن يا وجود نداشتن خدايان آگاهي پيدا كرد. مسلما ما همگي از مسئله ي وجود داشتن يا وجود نداشتن خدا براي تصميم گيريهاي زندگي خود استفاده مي كنيم. اگر قرار بود اين مسئله هيچ تاثيري در زندگي ما نداشته باشد، به آن اهميتي نمي داديم.
هنگامي كه نتوانيم وجود داشتن يا وجود نداشتن چيزي را بدانيم، كه اولين آگاهي در مورد آن است، مسلما نمي توانيم چيزي در مورد چگونگي آن بدانيم، و به عبارت دیگر “هیچ چیز در موردش نخواهیم دانست”، زیرا هر دانستگی دیگری، در خود وجود داشتن یا وجود نداشتن را مستتر دارد. مشخص است وقتی که در مورد چیزی هیچ ندانیم، حکمی را هم نمی توانم به آن نسبت دهیم. مثلا در یک دیدگاه بنیادگرایی، فرد معتقد است خدا تعیین می کند که صلاح او در فلان تصمیم گیری چیست. ولی وقتی ما هیچ چیز در مورد خدا نمی دانیم، نمی توانیم بدانیم که او کدام راه را صلاح می داند. ما نمی توانیم هیچ حکمی را به او نسبت دهیم، هیچ نظامی و هیچ دینی بر این اساس شکل نمی گیرد. کسی که چنین باوری در مورد خدا دارد، در عمل کوچکترین تفاوتی با خداناباور نخواهد داشت، زیرا دومی می گوید که خدا وجود ندارد، و در نتیجه در امور زندگی چیزی را به او ارجاع نمی دهد، و آگنوستیک می گوید که نمی توان دانست وجود دارد یا خیر، و به این خاطر هیچ امری در زندگی را به او ارجاع نمی دهد.
پس دیدیم که هیچ تفاوتی عملی بین آتئیست و آگنوستیک وجود ندارد، و هر دو گروه مانند هم به زندگی نگاه می کنند، و برخلاف خداباور. در مورد تئوریها نیز تفاوت زیادی وجود ندارد. اکثر کسانی که خود را خداناباور می دانند، در تحلیل دقیقتر آگنوستیک هستند، و تنها برای بهتر مشخص شدن مشی زندگیشان، خود را علنا خداناباور معرفی می کنند، زیرا آگنوستیسیزم روشیست که سوتفاهم آمیز است. اگر چنین چیزی نباشد، شاید بهتر باشد تمام خداناباوران را آگنوستیک بنامیم. در سایر مطالب این سایت هرکجا از ترکیب خداناباور استفاده شده باشد همان معنای مابین آتئیسم و آگنوستیسیزم است، مگر اینکه خلاف آن گفته شده باشد.
خلاصه اینکه هیچ فرق مهمی بین این دو گرایش وجود ندارد.
از این مسئله گذشته، درست بر همین اساس می توان نتیجه گرفت که اشتباه بودن برهان های وجود خدا نیز به نوعی “معادل” با وجود نداشتن خدا هستند، زیرا اگر ما نتوانیم وجود او را تحقیق کنیم (به طور نظری یا عملی) به مرحله ی بعدی، یعنی استخراج احکام نخواهیم رسید، و به این خاطر موضع ما (که می توانیم آن را موضعی آگنوستیک بنامیم) کاملا مانند حالتی خواهد بود که خدایی وجود ندارد (یعنی موضعی آتئیستی). در جواب به خداباورانی که پس از رد تمام برهانهایشان از خداناباور اثبات وجود نداشتن خدا را می خواهند، می توان بر این اساس گفت که چنین اثباتی وجود ندارد و نیازی نیز به آن نیست، چرا که رد شدن برهانها موقعیتی را پیش می آورد که درست مانند زمانیست که اثبات شود خدایی وجود ندارد
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:28
|
|
ایزدنینگار یا آتئیست (Atheist) کسی است که به وجود خدا یا خدایان، اعتقاد ندارد.
بنا بر اعتقاد خداناباوران، خدا را انسانهای اولیه به دلیل عجز از یافتن توجیه علمی برای پدیدههای طبیعی همچون طوفان، آذرخش، زمینلرزه، مرگ و … خلق نمودند بدین ترتیب که سعی در نسبت دادن دلیل این پدیدهها به موجود یا موجوداتی فراطبیعی به نام خدا نموده و سپس به مرور زمان توسط افراد خاصی به دلایل گوناگون به عنوان آفریننده جهان معرفی گردید.
در اصطلاحات اسلامی ناخداباوران را مُلحد مینامند. این واژه در میان اسلامباوران باری بسیاری منفی دارد.
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:26
|
|
کمونیسم یک ساختار اجتماعی-اقتصادی است که تأسیس یک جامعهی بدون طبقه، بدون دولت (هیئت حاکمه) بر اساس مالکیت اشتراکی بر ابزار تولید را ترویج می کند. معمولاً کمونیسم به عنوان شاخهای از جنبشی بزرگتر به نام سوسیالیسم مطرح میشود که خط مشی جنبشهای سیاسی و روشنفکری گوناگونی است که خاستگاه خود را به آثار مارکس بر میگردانند. مخالفان میگویند که کمونیسم یک ایدئولوژی است در حالی که مروجان کاملاً برعکس میگویند که تنها نظام سیاسیِ بدون ایدئولوژی است، چرا که نتیجه منطقی ماتریالیسم تاریخی و انقلاب پرولتاریا است.
«کمونیستها از یکسو، یعنی در عمل، پیشرفته ترین و عزم جزم کرده ترین بخش احزاب طبقه کارگر هر کشور را تشکیل میدهند، و درواقع آن بخشی هستند که همهی آن بخش دیگر را به حرکت در میآورند؛ و از سوی دیگر، یعنی از دیدگاه نظری آنان نسبت به تودهی عظیم پرولتاریا این امتیاز را دارند که به روشنی مسیر حرکت، شرایط و نتایج نهایی نهضت پرولتاریا را درک میکنند. هدف فوتی و فوری پرولتاریا همان است که همه احزاب پرولتاریایی دیگر نیز دارند: متشکل کردن پرولتاریا در قالب یک طبقه، سرنگون کردن سیادت بورژوازی و تسخیر قدرت سیاسی به وسیه ی پرولتاریا. نتیجه گیریهای نظری کمونیستها به هیچوجه مبتنی بر عقاید و اصولی نیست که این یا آن به اصطلاح مصلح جهانی کشف یا اختراع کرده باشد.»
اگرچه مارکسیسم شالودهی فرمهای گوناگون کمونیسم مانند لنینیسم، تروتسکیسم، و لوکزامبورگیسم است و مارکس اغلب به عنوان پدر کمونیسم شناخته میشود، اما کمونیسمهای غیرمارکسی هم وجود دارد. مارکس تفاوت کمونیسم خود را با واژهی علمی متمایز می کند. کمونیسم مارکس کمونیسمی است که بر مبنای آزادی طبقهی کارگر بنا شده است. طبقه کارگر بنا بر نقشی که در مناسبات تولید اشغال کرده است، مجبور است نیروی کارش را بفروشد. این فروش نیروی کار کارگر را تبدیل به ماشین می کند و او را از ماهیت انسانیاش تهی می سازد. این استثمار برای استمرار خویش دولت را می آفریند، نهادی به نام خانواده (در مفهوم مدرن آن) را بنیان می نهد که پدرسالار است. این روابط حتی در یک خانوادهی لزبین هم در این جامعهی پدرسالار بازتولید میشود. این روابط پدرسالارانه به زن به چشم جنس دوم نگاه میکند و طبعاً چون پدر در راس خانواده قرار دارد، کودکان و زنان همگی جزیی از مایملک پدر محسوب میشوند. مارکس در مانیفست می گوید:
«آیا به ما حمله می کنید که می خواهیم به استثمار کودکان توسط پدران و مادران خاتمه دهیم؟ درست است ما به این جنایت اعتراف می کنیم.»
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:23
|
|
اما سوسیالیسم و کمونیسم نه محصول تخیلات بشر دوستانه بوده و نه مفاهیم و مقولاتی مقدس هستند که در رویاهای مصلحین اجتماعی و در آرزوهای خام انسانهای ناتوان در برابر اتفاقات و حوادث تاریخی و طبیعی شکل گرفته باشند . کمونیسم محصول جامعه سرمایه داری مدرن و نتیجه جدال دو طبقه متضاد اجتماعیست : طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار که دو طبقه اصلی جامعه سرمایه داری معاصر را تشکیل می دهند .
ماهیت نظام سرمایه داری و اجتناب ناپذیری انکشاف آن در جهت کمونیسم
" تاریخ کلیه جوامع تا این زمان تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است "
تاریخ مبارزه طبقاتی یعنی مبارزه طبقات استثمارگر و استثمار شونده ، میان طبقات فرمانروا و طبقات زحمتکش ، برده و آزاد ، رعیت و مالک، کارگر و سرمایه دار ، با یکدیگر که مهر و نشان خود را بر تمامی وقایع تاریخ بشر و تحول و تکامل آن بر جای می گذارد .
اما تلاش و مبارزه محرومان و زحمتکشان در طول تاریخ ، خود انعکاسی از شیوه مسلط تولید و مبادله اقتصادی و جایگاه این طبقات در تولید اجتماعی بوده است . مبارزه بردگان علیه برده داری ، از حد لغو برده داری و تلقی رعیت ، صنعتکار ، پیشه ور و .... از آزادی ، از چهارچوب رهائی از بند نظام فئودالی و آزادی در مالکیت و کسب و کار و .... فراتر نبوده است . هر چند که این مبارزات با آرزوها و تمایلات مساوات طلبانه و آزادیخواهانه توأم بوده اند . تمام طبقاتیکه در گذشته به حکومت میرسیدند تلاش می کردند تا مناسبات بهره کشانه موجود را تثبیت کنند و آنرا تابع خویش سازند . اما با ظهور طبقه کارگر بعنوان نیروی عظیم تولیدی رها از مالکیت خصوصی بر وسایل تولید ، معنی آزادی و برابری دگرگون شد ، طبقه کارگر نمی تواند آزاد شود مگر کل جامعه را از مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و تقسیم جامعه به طبقات آزاد کند .
آنچه که کمونیسم را از انواع دیگر آرمانها و آرزوها و تلاشهای آزادیخواهانه و برابری طلبانه اقشار و طبقات اجتماعی ادوار پیشین متمایز می سازد ، همین نقد رادیکال نظام اقتصادی اجتماعی و فکری سرمایه داریست که بمثابه آخرین شکل جامعه طبقاتی شناخته می شود .
برای مشاهده ادامه مقاله روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:20
|
|
سلام می کنم به همه دوستان خوبم .
این مقاله که گذاشتم براتون برای آشنایی با کمونیسم و اصول اون هست .
این مقاله رو از یه سایت ایرانی ( بچه بسیجی ها ) برداشتم .
شاید حرف مفت نوشته باشه توش و به درد نخوره .
چون خودم هنوز نخوندم میگم . در آینده سعی می کنم درباره همه مکتب ها و حزب ها مطلب بزارم .
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:16
|
|
اکنون که می اندیشم و به ژرفای تتبعات خویش می نگرم نظاره گر ابتدائی ترین و مغفول ترین پرسشهای فلسفه هستم انچه که پاسخش پیشنیاز هر انچه فلسفه مینامم هست اگر چه شالوده تمامی ژرفکاویهای فلسفیست با این وجود خود در پس نوعی انفعال مستتر است-نوعی گریز انچه بر دانسته های پیشین مضاف گشته بنیان وکلیت توجیه کننده جمله دانسته های پیشین است و عدم وضوح ان معلول چیزیست که مرا به اندیشیدن وا میدارد
((بودن یا نبودن مسئله این است))
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 16:6
|
|
در این شماره بی خدایان آخرین قسمت از سلسله مقالات در رد برهانهای اثبات وجود خدا را تقدیم خوانندگان عزیز می کنم. آخرین قسمت مربوط به پاسخ به خداپرستان در مورد احساس و عواطف درونی انسان، و رابطه این احساسات با اثبات وجود خدا می باشد. تقریبا چهار برهان "پاسخ به امیال درونی انسان"، "احساس کردن خدا"، "فطرت خداجوی انسان"، و "نیاز به پرستش" که در این مورد وجود دارند و مورد بررسی قرار می گیرند. شاید از یک دیدگاه رد کردن این برهان بسیار راحت و از دیدگاه دیگر بسیار سخت باشد. راحت چون این برهان ها دارای پایه به اصطلاح علمی و فلسفی نیستند و سخت چون مفاهیم خدا و دین و ... دارای دم و دستگاه تبلیغ هستند و این مفاهیم برای توده مردم "درونی" شده اند و در افتادن با این برهانها سختتر از بقیه هستند. به ترتیب برای رد این برهان ها باید این استدلال ها را به کار برد : برهان پاسخ به امیال درونی: این برهان می گوید به ازای هر میل درونی انسان پاسخی بیرونی وجود دارد. مثلا برای تشنگی که میل آب خواستن درونی است، آب وجود دارد. در ما گرایش به خدا وجود دارد پس خدا وجود دارد. این برهان از دو جزء متفاوت ساخته شده است. یکی اینکه انسان به خدا گرایش دارد و دوم اینکه این گرایش ما به ازای خارجی دارد. اولا که جمله در هر انسانی گرایش به خدا وجود دارد دروغ کاملا بی اساسی است مثال نقض آن هم نویسنده همین سطور و دیگر نویسندگان بیخدایان است که هیچ گرایشی به خدا ندارند و می خواهند جلوی مضرات اعتقاد به خدا را هم بگیرند. اما آنچه باعث می شود عده ای این حرف را باور کنند بازنمایی رفتار اجتماعی از هر انسان است که دلیل آن خواسته های اجتماعی است. مطمئن باشید در جامعه ای مانند ایران که مذهب حکومت می کند و اسلام سیاسی حاکم است همواره برای خدا تبلیغ می شود و این تبلیغات ایده ای را در ذهن افراد شکل می دهد. در ضمن وجود این ایده نمی تواند چیزی را ثابت کند زیرا این ایده در محیطی اجتماعی شکل گرفته است و ربطی به امیال درونی ندارد. زیرکی دیگری که در بیان این برهان از آن استفاده شده است ربط دادن ایده خدا به امیال بیولوژیکی نظیر تشنگی، گرسنگی و میل جنسی است و قصد بیان کننده آن طبیعی جلوه دادن وجود این ایده در ذهن انسان است. بعضی دیگر از متکلمان اسلامی که پا را فراتر گذاشته و کاملا حوزه های وجودی انسان را با این "ایده با زور فرو رفته در ذهن" قاطی کرده اند و می خواسته اند با اختلاط این حوزه ها توشه ای برای اثبات ببندند. مثلا این حرف چقدر بی اساس است که "عشق و دوست داشتن انسان و گرایش عاطفی آن به جنس مخالف حس ناقصی از عشق الهی است." باور کنید که خداپرستان با بی شرمی تمام از این جمله در اثبات خدایشان سود می بردند ! از طرف دیگر بر فرض محال که فسمت اول برهان درست باشد و گرایش به خدا در انسان وجود داشته باشد، چطور می توان ثابت کرد که ما به ازای خارجی آن وجود دارد ؟ مثال معروف میل به پرواز در انسان را در نظر بگیرید. انسان همیشه میل به پرواز داشته است اما ما به ازای خارجی آن چیست ؟ شاید کسی هواپیما را نشان دهد. در این صورت متوجه می شویم که انسان برای ارضای میل خود ما به ازای خارجی آن را "ساخته" است. پس اگر گرایش به خدا داشته باشد، آنرا هم ساخته است ! در حالت کلی این میل در معنای عام وجود ندارد بلکه کسی که این حس را در خود پیدا می کند تسلیم تبلیغات نظام حاکم و مذهب سیاسی در موقعیتی اجتماعی دارد. این میل نشانه وجود چیزی خارج از ذهن نیست و تنها نشان می دهد که لجن پراکنی های هر روزه مذهب سیاسی چه تاثیر شگرفی در انقیاد ذهنی افراد یک جامعه دارد. برهان احساس کردن: "ما وجود خدا را به وضوح در زندگی مان احساس می کنیم. پس خدا وجود دارد". من فکر نمی کنم که کسی تاکید زیادی روی این برهان داشته باشد اما به تجربه به من ثابت شده است که خداپرستان وقتی تمام درها را برای اثبات خدای ساختگی شان بسته می بینند به این برهان متوسل می شوند. دقت کنید که در مقابل این برهان می توان گفت که ما هم عدم وجود خدا را احساس می کنیم پس خدا وجود ندارد. اما اینطور جواب دادن مشکل ذهنی به وجود آمده را حل نمی کند. در واقع احساس نمی تواند ملاک وجود یا عدم وجود چیزی باشد زیرا قسمت بزرگی از آن ساخته عادت و خواسته های محیط است. متاسفانه کودکان در جامعه امروزی مصون از تبلیغات اسلامی و مذهبی نیستند و همواره با این باورهای دینی بمباران می شوند. از روزی که به دنیا می آیند و در گوششان اذان می خوانند در واقع از همان لحظه شروع زندگی تبلیغات خدا هم زاییده می شود. وقتی که کودک اطراف اش را شناخت، در خانواده، تلویزیون، محیط مدرسه، و بعدها در دانشگاه و به نوعی تا آخر زندگی این تبلیغات با او خواهد بود تا لحظه ای احساس نکند که "خدا وجود ندارد." دوستی می گفت رسانه های دولت های حاکم چیزی را تبلیغ می کنند که هنوز هم بیم آن می رود که مردم آنرا فراموش کنند. این جمله دقیقا در مورد خدا و دین و مذهب صدق می کند. برهان فطرت: برهان فطرت می گوید باور به خدا در تمامی زمان ها و در تمام سرزمینها به نوعی بروز می کند پس نشان دهنده وجود خداست و نمی تواند دروغ باشد. اولا که مصداق هایی که در تاریخ بر خداپرستی دلالت می کند بیش از اشتراک دارای افتراق بوده اند. مثلا قبیله ای که گاو می پرستیده اند را با خدای مسلمانان مقایسه کنید. حتی مسلمانان بقیه را برای نوع خدایانشان مستحق مرگ می دانند. پس می بینید که آن قدر ها هم که تبلیغ و ترویج می شود در تاریخ جوامع گذشته چیزی به اسم باور خدا وجود نداشته است. اما اگر هم وجود داشته چه دلیلی بر ادامه دادن راه آنان در سیاهی و گمراهی است ؟! بیایید ببینیم اصولا فطرت چیست ؟ آنچه که ما باورهای فطری می دانیم در واقع هنجارهای اجتماعی هستند که وجود دارند و ما از آن پیروی می کنیم. فرض کنید در یک جامعه هنجار لباس پوشیدن به صورتی بود که باید کتف چپ حتما معلوم بود. بعد از گذشت چندین سال این به عنوان یک عادت و هنجار اجتماعی رعایت می شد و انسان هایی که هزار سال بعد در همان جامعه هم بودند از این رسم پیروی می کردند و آنرا به ذات و فطرت خود ربط می دانند و برای آن هزار دلیل می تراشیدند. این داستان دقیقا برای خدا و اثبات وجود او توسط خداپرستان گفته می شود و باید به جنگ این برهان با مصون نگه داشتن جامعه از ترویج و تبلیغ خدا، مخصوصا بر روی کودکان رفت و ریشه خدا را کند. برهان پرستش: این برهان نیز بیان می کند که در انسانها میل به پرستش وجود دارد و باید مابه ازای خارجی آن وجود داشته باشد. این برهان حالت خاص همان برهان امیال درونی است که در بالاتر به آن پرداختم و دقیقا همان نقدی که به آن برهان وارد است برای این هم می توان مطرح کرد و آنرا رد کرد. منبع : www.bikhodayan.com
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 15:21
|
|
چگونه آتئیست شدم و آتئیست ماندم ؟
حدودا 16 سال سن داشتم طبق معمول به صحبتهای معلممان که معلم جغرافیا بود گوش می دادم ناگهان یکی از همکلاسیهایمان بدون هیچ مقدمه ای چنین سؤالی را مطرح کرد ,, آقا معلم خدا چیه آیا خدا هست ,, یک دفعه من از جایم پریدم چونکه تا آن موقع چنین سؤالی با این سراحت نشنیده بودم چند نفر از همکلاسیهایم هم چنین حالتی داشتند ولی آقا معلم با خونسردی جواب داد من نمی دانم این سؤالها را از من نپرسید!
آن روز گذشت و من همچنان در اندیشه اینکه ما یک حکومت از نوع آمریکا می خواهیم می گذشتم. تا اینکه خیلی اتفاقی کتاب "اصول کمونیسم" اثر درخشان انگلس به دستم رسید. سوال اول: کمونیسم چیست ؟ جواب: علم رهایی طبقه پرولتاریا سوال دوم:..... . این کتاب را نمی خواندم بلکه می بلعیدم. این کتاب جرقه ای بود تا من با دنیایی آزاد و برابر آشنا بشوم. این کتاب و کتاب های دیگر از مارکس و انگلس را پیدا می کردم و می خواندم. از این رو خودم را کم کم کمونیست احساس می کردم و خودم را در آرمانهای آن شریک می دیدم. اما هنوز هم نسبت به دموکراسی یک احساس خوب داشتم و آنرا به خوبی نمی شناختم. تا اینکه باز هم توسط یک ایمیل اتفاقی کتاب "دموکراسی، تعابیر و واقعیات" از منصور حکمت برایم ارسال شده بود. می توانم بگویم این کتاب بود که پایه های ذهنی ما را به کلی تغییر داد و زندگی من را متحول کرد. برای همین با آنکه نادر عزیز را تا به حال ندیدم اما همیشه رابطه عاطفی با آن حس می کنم چون زندگی خودم را مدیون منصور حکمت می دانم
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 15:17
|
|
چه لغت بیمناک و شوراگزی است! از شنیدن آن احساسات جانگدازی به انسان دست میدهد خنده را از لب میزداید شادمانی را از دل میبرد تیرگی و افسردگی آورده هزار گونه اندیشه های پریشان از جلو چشم می گذراند.
زندگانی از مرگ جدایی ناپذیر است. تا زندگانی نباشد مرگ نخواهد بود و همچنیین تا مرگ نباشد زندگانی وجود خارجی نخواهد داشت. از ستاره آسمان تا کوچک ترین ذره روی زمین دیر یا زود میمیرند: سنگها گیاهها جانوران هر کدام پی در پی به دنیا آمده و به سرای نیستی رهسپار میشده و در گوشه فراموشی مشتی گرد و غبار میگردند. زمین لاابالیانه گردش خود را در سپهر بیپایان دنبال میکند طبیعت روی بازمانده آنها دوباره زندگانی را از سر میگیرد: خورشید پرتو افشانی میکند نسیم میوزد گلها هوا را خوشبو میگردانند پرندگان نغمه سرایی میکنند همه جنبندگان به جوش و خروش میآیند.
آسمان لبخند میزند زمین میپروراند مرگ با داس کهنه خود خرمن زندگانی را درو میکنند... .
مرگ همه هستی را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آنها را یکسان میکند: نه توانگر میشناسد نه گدا نه پستی نه بلندی و در مغاک تیره آدمیزاد گیاه و جانور را در پهلوی یکدیگر میخواباند تنها در گورستان است که خونخواران و دژخیمان از بیداد گری خود دست میکشند بیگناهان شکنجه نمیشوند نه ستمگر است نه ستمدیده بزرگ و کوچک در خواب شیرینی غنودهاند. چه خواب آرام و گوارای که روی بامداد را نمیبینند داد و فریاد و آشوب و غوغای زندگانی را نمیشنوند. بهترین پناهی است برای دردها غمها رنج ها و بیدادگری های زندگانی آتش شرربار هوی و هوس خاموش میشود همه این جنگ و جدال کشتارها و زندگی ها کشمکشها و خودستانی های آدمیزاد در سینه خاک تاریک و سرما و تنگنای گور فروکش کرده آرام میگیرد.
اگر مرگ نبود همه آرزویش را میکردند فریاد های ناامدی به آسمان بلند میشد به طبیعت نفرین میفرستادند. اگر زندگانی سپری نمیشد چقدر تلخ و ترسناک بود.
هنگامی که آزمایش سخت و دشوار زندگانی چراغ های فریبنده جوانی را خاموش کرده سرچشمه مهربانی خشک شده سردی تاریکی و زشتی گریبانگیر میگردد اوست که چاره میبخشد اوست که اندام خمیده سیمای پرچین تن رنجور را در خوابگاه آسایش مینهد.
ای مرگ! تو از غم و اندوه زندگانی کاسته آن را از دوش برمیداری. سیه روز تیره بخت سرگردان را سر و سامان میدهی تو نوشداروی ماتمزدگی و ناامیدی میباشی دیده سرشک بار را خشک میگردانی تو مانند مادر مهربانی هستی که بچه خود را پس از یک روز توفانی در آغوش کشیده نوازش میکند و میخواباند تو زندگانی تلخ زندگانی درنده نیستی که آدمیان را به سوی گمراهی کشانیده در گرداب سهمناک پرتاب میکند تو هستی که به دون پروری فرومایگی خودپسندی چشمتنگی و آز آدمیزاد خندیده پرده به روی کارهای ناشایسته او میگسترانی.
کیست که شراب شرنگ آگین تو را نچشد؟ انسان چهره تو را ترسناک کرده از تو گریزان است فرشته تابناک را اهریمن خشمناک پنداشته! چرا از تو بیم و هراس دارد؟ چرا به تو نارو و بهتان میزند؟ تو پرتو درخشانی اما تاریکیت میپندارند تو سروش فرخنده شادمانی هستی اما در آستانه تو شیون میکشند تو فرستاده سوگواری نیستی تو درمان دلهای پژمرده میباشی تو دریچه امید به روی نا امیدان باز میکنی تو از کاروان خسته و درمانده زندگانی میهمان نوازی کرده آنها را از رنج راه و خستگی میرهانی تو سزاوار ستایش هستی تو زندگانی جاویدان داری...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 15:12
|
|

What happens when we die
ارتباط این پروژه با درک و دریافت عمومی جامعه از مرگ چیست؟
تصور بیشتر مردم این است که مرگ در یک لحظه اتفاق می افتاد، شما یا مرده اید یا زنده. این تعریف اجتماعی است که ما داریم. اما تعریف پزشکی می گوید، وقتی قلب از تپش می ایستد، ریه ها از کار می افتند و در نتیجه فعالیت مغز متوقف می شود. وقتی پزشکان در مردمک بیمار نور می اندازند برای بررسی عکس العمل است. چشم واسطه انتقال عکس العمل مغز است، و این جایی است که حیات را نمایان می کند، اگر هیچ عمس العملی نشان ندهد، به این معنی است که مغز هم عمل نمی کند. در این زمان است مه باید پرستاری را به اتاق فرا بخوانم و مرگ شخص را تأیید کنم. پنجاه سال قبل مردم بعد از این تایید، قادر به برگشت به زندگی نبودند.
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 15:7
|
|
نام گروه Disturbed
دسته:Rock
زیر دسته:Heavy metal,Nu metal,Hard Rock
فعالیت:از سال 2000 تا به حال
اعضای گروه:
David Draiman (خواننده)
Dan Donegan(گیتار)
Mike Wengren (درامز)
The Fuzz (باس)
این گروه با پیوستن خواننده (دیوید دریمن) به گروهی از دوستان قدیمی(دن و مایک و فاز) شکل گرفت.
این 3 دوست یک گروه برای خود داشتند و در شیکاگو باهم آهنگ مینواختند تا اینکه آنها خواننده گروه را در سال 1997 استخدام کردند.
دیوید ،خواننده گروه ،در یک خوانواده بسیار مذهبی بزرگ شده بود و به خاطر سرکشی و تخطی گری از 5 مدرسه شبانه روزی در هنگام نوجوانی اخراج شد.
عصبانیت او صدای خشن و خش دار کنونی او را (Thrash sound) شکل داد ،
گروه چندین برنامه در جنوب شیکاگو برگذار کرد که باعث معروفیت اولیه آنها- قبل از انتشار نوار دمو
(Demo tape) برای اولین آلبوم خود The sickness (بیماری)- شد.
ورژن اصلی و نهایی این آلبوم درمارس 2000 منتشر یا Release شد.
گروه کم کم طرفداران زیادی را پیدا کرد و یکی از قسمتهای اصلی Ozzfest در سال 2001 نیز به آنها سپرده شد که در معروفیت گروه نقش عمده ای داشت.(در مورد Ozzfest بعدآ توضیح میدم)
آنها برای معروف شدن خود و شناساندن خود یک به اصطلاح "دور برتری" (Victory Lap ) را در دور US آغاز کردند.
برنامه بعدی گروه برای معروف شدن ضبط ورژن جدیدی از Theme Song (یا آهنگ ورودی برنامه) شخصی بود بنام Steve Ausstin (که فکر کنم کشتی کج کار است) و این کار بقدری خوب بود که از رادیو درخواست پخش گرفت و باعث شد که گروه جزو یکی از گروههایی شود که کار خود را با یک آهنگ در "آلبوم پیشکشی" یا به عبارتی (Tribute Albume) به گروه معروف و سرشناس
Faith no more انجام میدهد.
بعد از آن گروه در استودیو خصوصی خود روی آلبوم جدید خود برای نشان دادن رشد و برتری بیشتر خود کار کرد و بدین منظور بصورت آزمایشی کار خود را با تهیه کننده ای بنام Johnny K و تدوین گری بنام Andy Wallace برای رقابت با گروههای متال کلاسیک معروف آغاز کرد.
رقابت برای نزدیک شدن به سبک گروههای متال معروف و صاحب سبکی مثل
Judas Priest و Iron Maiden و Pantera و Soundgarden .
آلبوم Believe یا اعتقاد در پاییز سال 2002 منتشر شد و به عنوان کاری سنگینتر و متفاوت تر و کاملآ ممتازتر از آلبوم اولی شناخته شد و سرانجام به رتبه 1 در میان رده بندی 200 تایی تابلو اعلانات هفتگی موسیقی در US رسید.
تور مستند Music as a weapon II در سال 2004 شکل گرفت و آلبوم سوم آنها بنام
Ten thousand Fists یا 10000 مشت گره کرده در سال 2005 منتشر شد
برای مشاهده چند تا عکس از گروه روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 10:18
|
|
سلام به همگی . پسر من تا امروز چرا نفهمیدم . من حدودا دو ماه پیش از ماهواره یه کلیپ متال رکورد کرده بودم از 4 Fun TV که اصلا اسم خواننده و آهنگ رو ننوشته بود . منم در هر صورت از آهنگ خوشم اومد و انداختم تو آرشیو آهنگام . الان یه هفته هست که به شدت دارم DISTURBED و METALLICA گوش میدم .
این آلبوم 2008 DISTURBED رو که براتون گذاشته بودم رو خودم از کافینت دانلود کردم . آلبوم Indestructible ( شکست ناپذیر ) دیستربد خیلی باحاله . به نظر من DISTURBED بهترین و بزرگترین گروه سبک Industrial Metal هست . خیلی آهنگاش خفنه . وقتی گوش میدی یه اعتماد به نفس خاصی بهت دست میده که احساس می کنی واقعا خیلی قدرتمندی و توان انجام سخت ترین کارها رو داری . من همیشه قبل درس خوندن آهنگ Indestructible دیستربد رو گوش میدم و حسابی شارژ میشم . خلاصه از بحث خارج نمیشم . خواستم بگم من چه نعمتی داشتم تا حالا نمی دونستم چیه . اون آهنگی که گفتم ضبط کردم و نمی دونستم اسمش چیه رو همینجوری اسمشو Unnamed گذاشتم و انداختم آرشیو . امروز که برا میلاد این DVD متال و راک رو حاضر می کردم متوجه شدم که پسر این ویدئو که اسم نداره همون آهنگ Inside the fire از آلبوم 2008 DISTURBED هست . خیلی حال کردم . تا امروز اصلا به این ویدئو محل نمی ذاشتم و جز متالیکا و LP و کورن و مرلین بقیه رو گوش نمی دادم .
از این به بعد DISTURBED هم به لیست خواننده های محبوبم تو متال اضافه شد . سبک پراکرسیو و اینداستریال متال هم خیلی جالبه . ریف های گیتار و صدای باس و بم و صدای بلند و Distortion گیتار لید و بیس . شبیه هوی متاله یخورده ولی از هوی متال ریتمیک تر و خشن تره . خیلی خشن تر و خیلی بلندتر و بم تره . در ضمن صدای خواننده گروه DISTURBED اصلا شبیه هیچکدوم از خواننده های دیگه نیست و مثل جیمز و چستر و مرلین و جانتاتان دیویس خواننده گروه کورن صدای مشخص و منحصر به فردی داره که خیلی راحت میشه شناختش .
حتما برید آلبوم Indestructible رو از همین وبلاگ ( قسمت دانلود ) دانلود کنید که محشره .
تو بازی NFS MW هم یکی از آهنگای زمینه مال DISTURBED هست که خیلی باهاش حال می کنم .
خواننده گروه یه مرد کچله . درست مثل Kane بازیکن کشتی کج که سر کچل داره و هیکلش هم تقریبا مثل اون درشت و عضلانیه . البته شبیه Kane هست فقط زمانی که اون ماسک سیاه و قرمزشو برداشته . در آینده نزدیک قول میدم بیوگرافی DISTURBED و متن و ترجمه آهنگای آلبوم 2008 اش رو بزاریم وبلاگ حالشو ببرید .
از نظر من تو هر سبک بهترین خواننده ها اینا هستن . خوب لیست رو بخونید . ببینید با من موافقید یا نه ...
هارد راک – هوی متال – ترش متال – اسپید متال ( METALLICA )
رپ متال ( LP , Limp Bizkit )
دث متال ( Children of Bodom , Death )
پانک راک ( Green Day )
آلترناتیو متال و آلترناتیو راک ( KoRn , Marilyn Manson )
اینداستریال متال و پراگرسیو متال ( DISTURBED )
گوتیک متال ( Evanescence )
از بلک متال زیاد خوشم نمیاد ولی Dimmu Borgir بد نیست . گاها گوش میدم . دوم متال هم که تا به امروز سعادت شنیدنش رو بدست نیاوردم و نمی دونم چجور سبکیه و چه خواننده هایی تو دوم متال بهترین هستن . دقیقا سبک رسموس و هیم رو نمی دونم ولی حتما سبک این دوتا یکیه و من خیلی از آهنگاشون خوشم میاد بخصوص از آهنگای رسموس که خیلی به دلم میشینه .
از پاور متال هم اصلا خوشم نیومد .آهنگای Iced Earth رو که بهترین این سبکه رو گوش کردم . اصلا خوشم نیومد
جان من رده بندی رو حال می کنید ؟؟؟
البته تو ترش و هوی متال نباید اسامی منووار و مگادث از یاد بره ولی از دهه نود تا به ابد هیچ گروه هوی متال و هارد راکی به گرد پای مــــتــــالـــــیــــــکـــــا نرسیده و نخواهد رسید .
هیچ درامری مثل لارس آلریچ نیومده و نخواد اومد و هیچ گیتاریستی مثل کیرک همت نیومده و نمیاد و از همه مهم تر هیچ جنتلمن و لیدیست و خواننده هوی متالی به محبوبیت جیمز هتفیلد نیومده و نخواهد اومد .
جیمز هتفیلد و لارس آلریچ و کیرک همت هر سه درست هم سن پدر منه . من کلا از بین همه سبک های متال خیلی خیلی از شخصیت جیمز خوشم میاد . صداش و چهرش و خشمش رو خیلی دوست دارم . بعد از جیمز ، از چستر بنینگتون خواننده راک گروه لینکین پارک خیلی خوشم میاد . از شخصیتش و صدای قشنگش . به موقعش بسیار خشن و سنگین و به موقعش خیلی لطیف و نرم .
من همیشه شخصیت های جیمز و چستر رو برا خودم الگو قرار میدم و خیلی دوست دارم مثل اونا باشم .
شما دوست دارید مثل کدوم شخصیت های متال باشید ؟؟؟
تو نظرات بگید . مشتاق خوندن علاقه مندی های شما عزیزان هستم .
بخصوص آقا میلاد و بهرنگ که حتما باید بگن .
منتظر کامنت ها هستم .
بای تا های .
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 18:45
|
|
سلام میلاد جون . خوبی ؟؟؟
ببین من اول مدرسه برات 50 – 60 تایی DVD خالص میارم .
اینم لیست DVD ها ...
مجموع آهنگای Rap و R&B و POP جدید که ضبط کردم . 4 DVD
مجموع کل کلیپ و آهنگای متال و راک که تازه دانلود کردم . 1 DVD
مجموع فیلم های DivX و AVI که تقریبا فکر کنم 20 تا DVD میشه که خیلی باحالن .
نزدیک 8 تا DVD فیلم سینمایی با کیفیت بالا و صدای دالبی دیجیتال
مجموع گیم و نرم افزار ها ( Encarta 2007-8 , DORJ , Carbon , Portable App , … ) که قبلا برات به CD تبدیل کرده بودم . ولی گفتم بهتره نسخه DVD همشو داشته باشی خیلی از CD بهتره .
از همه باحالتر اون مجموعه فیلمای بابک نهرین ( ظنز ) رو هم برات گذاشتم کیف کنی فقط
+ مجموع همه ISZ هایی که تا به امروز از این CD و اون CD جمع کردم .که 8 تا DVD هست .
در کل نزدیک 60 تا DVD هستن که فکر کنم کل هارد جدیدتو باید روش سرمایه گذاری کنی .
البته اگه 6 تومنی مایه بزاری کنار برای یه بسته DVD خام بیشتر بهت می صرفه .
بقیه رو تا هر وقت خواستی ( سقفش یک ماه ) نگه دار . فقط این ISZ ها و فیلمای کیفیت بالا رو زودتر کپی کن و بیار . چون فیلما امانته و ISZ ها هم عصای کارمه . نباشه کامپیوترم دیگه به درد نمی خوره .
اینایی که گفتم تا یه هفته کپی کن برا خودت بقیه رو هم خورد خورد کپی کن تا DVD RW رت خسته نشه .
در ضمن یادت باشه هر وقت خواستی DVD های مهم برا خودت رایت کنی همیشه با حداقل سرعت رایت کن .
DVD هایی بگیر که دلتا ایکس یا همون اختلاف سرعتشون بیشتر باشه .
مثلا من خودم DVD های Princo رو میگیرم که 16x حداکثر و 2x حداقلشه که دلتا ایکسش میشه 14 و بهترین کار اینه که با همون 2x رایت کنی . چون اینجوری هم اون DVD عمرش زیاد میشه و هم DVD RW دیر خراب میشه .
من خر بودم اوایل همه DVD هامو با 16x رایت می کردم . تازگیا متوجه شدم DVD هایی که خودم رایت می کنم رایتر خودم دیگه بازش نمی کنه . تو Rom های دیگه باز میشه ولی Rom رایترم انقدر ضعیف شده که دیگه قدرت لودینگ DVD های خودشو رو نداره .
تو فرض کن یه DVD فیلمه ، دستگاه خانگی راحت بازش می کنه ولی کامپیوترت باز نمی کنه . مثل اینکه DVD خام گذاشتی تو دستگاه .
در ضمن هر DVD رو حداقل با فاصله 30 min رایت کن . بزار استراحت کنه . من یه زمانی خر بودم هم با سرعت بالا و هم پشت سر هم ( هر بار نزدیک 30 تا DVD ) رو یه جا رایت می کردم . زمانی که تو مدرسه اینا رو به بچه می فروختم کلی از رایتر بدبخت کار کشیدم الان به زور یه DVD رو درست حسابی رایت می کنه .
راستی به عشق تو هر روز دارم فیلم سنتوری رو تماشا می کنم . وقتی تماشا می کنم یاد اون روزای آخر مدرسه میفتم که افتاده بودیم محسن چاوشی گوش میدادیم . خیلی برام جالبه . شاید این اولین فیلمی باشه که بیشتر از 60 بار دیدمش . حتی با کیفیت بالای MP4 زدم موبایلم شبا قبل خواب یه بار کامل تماشا می کنم . درست وقتی فیلم تموم میشه شارژ موبایلمم تموم میشه . خیلی دوسش دارم این فیلمو .
خیلی خیلی دوست دارم . تا دو روز دیگه میبینمت . بای .
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 12:38
|
|
اول از همه باید به میلاد گل بگم که این متن و ترجمه هایی که گذاشتم چند تاش تو اون دوتا آلبوم کورن که قبل تابستون بهت داده بودم هستن . این آهنگم یکی از اوناس . حتما آهنگ رو با متن و ترجمش گوش کن . خیلی قشنگه ... . من که خودم عاشق این آهنگ شدم . حتما اینو گوش کنید ...
Korn – Liar
My brother, you love her
برادر، تو عاشق آن دختر هستی
But don't give up your instincts
اما از غرایزت دست بر ندار
Hang onto you know what
به تو می چسبند، ولی میدانی!
They'll be gone fast as you blink
تا چشم به هم بزنی از پیشت رفته اند
They're trained to seduce you
آنها برای افرادی مثل تو تعلیم دیده اند
Suck you dry quick as they can
تورا بمکند، خشکت کنند، تا آنجایی که میتوانند
They bite down, reduce you
آنها از تو می کنند، ضعیفت می کنند
Now you're barely a man
وحال به سختی می شود اسمت را "مرد" گذاشت
Oh my God
How could you deny the flood
آه خدای من چطور چنین طوفانی را نادیده گرفتی!
برای مشاهده ادامه متن و ترجمه آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 13:53
|
|
Korn - Somebody Someone
I can't stand to let you in
نمیتونم همینطور بمونم و تورو به درون راه بدم
I'm just watching you
فقط تماشات میکنم
And I don't know what to do
نمیدونم چیکار کنم؟
Feeling like a fool inside
احساس می کنم که یه احمقم
Feeling all the lies you hide
تمام دروغهات رو احساس می کنم
Thought you were my friend
فکر می کردم که تو دوست منی
Seems it never ends
انگار این هیچوقت تمومی نداره!
I need somebody, someone
به کسی نیاز دارم
Can’t somebody help me ?
هیچ کس نمیتونه بهم کمک کنه ؟
برای مشاهده ادامه متن و ترجمه آهنگ روی ادامه متن کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 13:44
|
|
Korn - Thoughtless
Thumbing through the pages of my fantasies,
صفحه های تخیلاتم رو ورق میزنم
Pushing all the mercy down, down, down.
تمام ترحماتش رو مچاله می کنم، مچاله می کنم ، مچاله می کنم
I wanna see you try to take a swing at me.
میخوام ببینم که سعی مکنین به طرفم تاب بخورین
Come on, I'm gonna put you on the ground, ground, ground.
بیاید!!!!!!!! (میخوام پوزتون به خاک بمالم، به خاک بمالم ، به خاک بمالم)
Why are you trying to make fun of me?
چرا همش سعی می کنین منو مسخره کنین !!!!!!!!!
You think it's funny?
فکر می کنین واقعا خنده داره ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
What the fuck you think it does to me?
شما آشغالا فکر می کنین این برام (چه مزه ای داره؟!؟!؟!؟!؟!؟)
You take your turn lashing out at me.
با اینکارتون شلاقی به من میدین
I want you crying with your dirty ass in front of me.
که دوست دارم انقدر به ****تون شلاق بزنم تا گریتون در بیاد
All...All my hate cannot be bound.
دیگه نمیشه همه تنفرم رو محدود کنم
برای مشاهده ادامه متن و ترجمه آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 13:36
|
|
اینم متن و ترجمه یکی از بهترین آهنگ های کورن از آلبوم 2005 - See You On The Other Side
Korn - Coming Undone
Keep holding on
به انتظارت ادامه بده
When my brain's tickin' like a bomb
وقتی که مغز من مثل یه بمب تیک تاک میکنه
Guess the black bots have come again to get me
کشتی های سیاهی که از دوباره اومدن که من رو ببرن ، رو حدس بزن
Sweet bitter words
کلمه های بامزه تلخ
Unlike nothing i have heard
چیزهایی که نمیخوام بشنوم
Sing along mocking bird
فقط شعر رو بخون ای پرنده مقلد
You don't affect me
منو تحت تاثیر قرار نمیدی
برای مشاهده ادامه متن و ترجمه آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 13:23
|
|
Korn-Evolution
I diggin' with my fingertips
دارم با پنجه هام زمین رو میکنم
I'm gripping at the ground I stand upon
دارم به زینی که روش ایستادم چنگ میزنم.
I'm searching for fragile zones
دنبال قسمت های شکنندش میگردم
Evolution
تکامل...
I fear I'm never gonna find
میترسم هیچوقت پیداش نکنم
Keep trying but I won't assimilate
دارم سعی میکنم اما باش وفق پیدا نمیکنم
Should death come far in time
بهتره مرگ دیگه بیاد...
برای مشاهده ادامه متن و ترجمه آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 13:9
|
|

ساموئل بکت، رمان نويس و نمايشنامه نويس مشهور ايرلندي، در سيزدهم آوريل سال ۱۹۰۶ در ناحيه « فاکس راک» شهر« دوبلين» زاده شد. در سال ۱۹۲۸ به پاريس رفت و در «اکول نرمال سوپريور» به تدريس پرداخت، و از اين پس در اين شهر اقامت گزيد. بکت، بيشتر آثار خود را که شامل شعر، داستان کوتاه، رمان، نمايشنامه ، پژوهش ها و نقد هاي ادبي بودند، به دو زبان انگليسي و فرانسوي نوشت. او در معرفي سوررئاليسم فرانسوي به جهان، نقش شايان توجهي داشت. ساموئل بکت در سال ۱۹۶۹براي نمايشنامه در انتظار گودو برنده جايزه ادبي نوبل شد. او در سال ۱۹۸۸ مبتلا به بيماري پارکينسون شد. در ۱۷ جولاي ۱۹۸۹ همسر محبوب بکت، سوزان، در گذشت و در ۲۲ دسامبر همين سال، ساموئل بکت زندگي را بدرود گفت.ا
بکت يکي از بنيان گزاران و پيشروان مکتب پوچي
(nihilism) در تئاتر فرانسه است. هدف اين مکتب به نمايش گذاشتن موقعيت هاي خاص و کم و بيش مضحکي است که بشر در آن قرار مي گيرد و درگير آن است.اين مکتب تئاتري بي آن که قصد سرگرم کردن تماشاگر را داشته باشد، يا هدفش نقل داستاني با دسيسه ها و پيچ و خم هاي گوناگون متداول باشد، به وضعيت بغرنج و پوچ بشر در جهان مي پردازد و بيهودگي و عبث بودن آن را نشان مي دهد. هدف اصلي اين مکتب نشان دادن و القاي ايده پوچ بودن جهان، و به خصوص زندگي انسان در آن، است.ا او همچنين نمايش نامه اي داره به نام نفس که کلا ۳۵ ثانيه است. در اين نمايش نامه بدون بازيگر پرده تئاتر بالا مي ره و بعد پايين مي آد.
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 13:58
|
|
خبر داری ای شیخ دانا که من خدا ناشناسم خدا ناشناس
نه سر بسته گویم در این ره سخن نه از چوب تکفیر دارم هراس
زدم چون قدم از عدم در وجود خدایت برم اعتباری نداشت
خدای تو ننگین و آلوده بود پرستیدنش افتخاری نداشت
خدایی به دین سان اسیر نیاز که بر طاعت چون تویی بسته چشم
خدایی که بهر دو رکعت نماز گه آید به رحم و گه آید به خشم
خدایی که جز در زبان عرب به دیگر زبانی نفهمد کلام
خدایی که نا گه شود در غضب بسوزد به کین خرمن خاص و عام
خدایی چونان خودسر و بل هوس، که قهرش کند بی گناهان تباه
به پاداش خوشنودی یک مگس ز دوزخ رهاند تنی پر گناه
خدایی که با شهپر جبرئیل کند شهری آباد را زیر و رو
خدایی که در کام دریای نیل برد لشگر بی کرانی فرود
خدایی که بی مزد مدح و صنا نگردد به کار کسی چاره ساز
خداییست بیچاره خداییست بیچاره
خدای تو گه رام و گه سر کش است چو دیدی که اش باید افسون کنند
دل او به دلال بازی خوش است وگرنه شفاعت گران چون کنند
خدای تو با فسخ قلمان و هور دل بندگان را به دست آورد
به مکر و فریب و به تهدید و زور به زیر نگین هر چه هست آورد
خدای تو مانند خان مغول به تهدید چون بر کشد تیغ حکم
ز تهدیدان کار فرمای کل بمانند کروبیان سم و بک
چو دریای قهرش در آید به موج نداند گنه کاره از بی گناه
به دوزخ درون افکند فوج فوج مسلمان و کافر سپید و سیاه
خدای تو اندر حصار ریا نهان گشته که از کس نبیند گزند
کسی دم زند گر به چون و چرا به تکفیر گردد چماقش بلند
خدای تو با خیل کروبیان به ارشن درون بزمکی ساخته
چو شاهی که از کار خلق جهان به کار حرم خانه پرداخته
نهان گشته در خلوتی تو به تو به درگاه او چون تو را راه نیست
توئی محرم او که از کار او کسی در جهان جز تو آگاه نیست
تو زاهد به دین سان خدایی بناز (ت)
که مخلوق طبع کج اندیش توست، اسیر نیاز است و پابست آز
خدایی چونین لایق ریش توست
نه پنهان نه سر بسته گویم سخن خدا نیست این جانور اژدهاست
مرنج از من ای شیخ دانا که من خداناشناسم اگر این خداست
نه پنهان نه سر بسته گویم سخن خدا نیست این جانور اژدهاست
مرنج از من ای شیخ دانا که من خداناشناسم اگر این خداست
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 13:56
|
|
در این شماره بی خدایان آخرین قسمت از سلسله مقالات در رد برهانهای اثبات وجود خدا را تقدیم خوانندگان عزیز می کنم. آخرین قسمت مربوط به پاسخ به خداپرستان در مورد احساس و عواطف درونی انسان، و رابطه این احساسات با اثبات وجود خدا می باشد. تقریبا چهار برهان "پاسخ به امیال درونی انسان"، "احساس کردن خدا"، "فطرت خداجوی انسان"، و "نیاز به پرستش" که در این مورد وجود دارند و مورد بررسی قرار می گیرند. شاید از یک دیدگاه رد کردن این برهان بسیار راحت و از دیدگاه دیگر بسیار سخت باشد. راحت چون این برهان ها دارای پایه به اصطلاح علمی و فلسفی نیستند و سخت چون مفاهیم خدا و دین و ... دارای دم و دستگاه تبلیغ هستند و این مفاهیم برای توده مردم "درونی" شده اند و در افتادن با این برهانها سختتر از بقیه هستند. به ترتیب برای رد این برهان ها باید این استدلال ها را به کار برد : برهان پاسخ به امیال درونی: این برهان می گوید به ازای هر میل درونی انسان پاسخی بیرونی وجود دارد. مثلا برای تشنگی که میل آب خواستن درونی است، آب وجود دارد. در ما گرایش به خدا وجود دارد پس خدا وجود دارد. این برهان از دو جزء متفاوت ساخته شده است. یکی اینکه انسان به خدا گرایش دارد و دوم اینکه این گرایش ما به ازای خارجی دارد. اولا که جمله در هر انسانی گرایش به خدا وجود دارد دروغ کاملا بی اساسی است مثال نقض آن هم نویسنده همین سطور و دیگر نویسندگان بیخدایان است که هیچ گرایشی به خدا ندارند و می خواهند جلوی مضرات اعتقاد به خدا را هم بگیرند. اما آنچه باعث می شود عده ای این حرف را باور کنند بازنمایی رفتار اجتماعی از هر انسان است که دلیل آن خواسته های اجتماعی است. مطمئن باشید در جامعه ای مانند ایران که مذهب حکومت می کند و اسلام سیاسی حاکم است همواره برای خدا تبلیغ می شود و این تبلیغات ایده ای را در ذهن افراد شکل می دهد. در ضمن وجود این ایده نمی تواند چیزی را ثابت کند زیرا این ایده در محیطی اجتماعی شکل گرفته است و ربطی به امیال درونی ندارد. زیرکی دیگری که در بیان این برهان از آن استفاده شده است ربط دادن ایده خدا به امیال بیولوژیکی نظیر تشنگی، گرسنگی و میل جنسی است و قصد بیان کننده آن طبیعی جلوه دادن وجود این ایده در ذهن انسان است. بعضی دیگر از متکلمان اسلامی که پا را فراتر گذاشته و کاملا حوزه های وجودی انسان را با این "ایده با زور فرو رفته در ذهن" قاطی کرده اند و می خواسته اند با اختلاط این حوزه ها توشه ای برای اثبات ببندند. مثلا این حرف چقدر بی اساس است که "عشق و دوست داشتن انسان و گرایش عاطفی آن به جنس مخالف حس ناقصی از عشق الهی است." باور کنید که خداپرستان با بی شرمی تمام از این جمله در اثبات خدایشان سود می بردند ! از طرف دیگر بر فرض محال که فسمت اول برهان درست باشد و گرایش به خدا در انسان وجود داشته باشد، چطور می توان ثابت کرد که ما به ازای خارجی آن وجود دارد ؟ مثال معروف میل به پرواز در انسان را در نظر بگیرید. انسان همیشه میل به پرواز داشته است اما ما به ازای خارجی آن چیست ؟ شاید کسی هواپیما را نشان دهد. در این صورت متوجه می شویم که انسان برای ارضای میل خود ما به ازای خارجی آن را "ساخته" است. پس اگر گرایش به خدا داشته باشد، آنرا هم ساخته است ! در حالت کلی این میل در معنای عام وجود ندارد بلکه کسی که این حس را در خود پیدا می کند تسلیم تبلیغات نظام حاکم و مذهب سیاسی در موقعیتی اجتماعی دارد. این میل نشانه وجود چیزی خارج از ذهن نیست و تنها نشان می دهد که لجن پراکنی های هر روزه مذهب سیاسی چه تاثیر شگرفی در انقیاد ذهنی افراد یک جامعه دارد. برهان احساس کردن: "ما وجود خدا را به وضوح در زندگی مان احساس می کنیم. پس خدا وجود دارد". من فکر نمی کنم که کسی تاکید زیادی روی این برهان داشته باشد اما به تجربه به من ثابت شده است که خداپرستان وقتی تمام درها را برای اثبات خدای ساختگی شان بسته می بینند به این برهان متوسل می شوند. دقت کنید که در مقابل این برهان می توان گفت که ما هم عدم وجود خدا را احساس می کنیم پس خدا وجود ندارد. اما اینطور جواب دادن مشکل ذهنی به وجود آمده را حل نمی کند. در واقع احساس نمی تواند ملاک وجود یا عدم وجود چیزی باشد زیرا قسمت بزرگی از آن ساخته عادت و خواسته های محیط است. متاسفانه کودکان در جامعه امروزی مصون از تبلیغات اسلامی و مذهبی نیستند و همواره با این باورهای دینی بمباران می شوند. از روزی که به دنیا می آیند و در گوششان اذان می خوانند در واقع از همان لحظه شروع زندگی تبلیغات خدا هم زاییده می شود. وقتی که کودک اطراف اش را شناخت، در خانواده، تلویزیون، محیط مدرسه، و بعدها در دانشگاه و به نوعی تا آخر زندگی این تبلیغات با او خواهد بود تا لحظه ای احساس نکند که "خدا وجود ندارد." دوستی می گفت رسانه های دولت های حاکم چیزی را تبلیغ می کنند که هنوز هم بیم آن می رود که مردم آنرا فراموش کنند. این جمله دقیقا در مورد خدا و دین و مذهب صدق می کند. برهان فطرت: برهان فطرت می گوید باور به خدا در تمامی زمان ها و در تمام سرزمینها به نوعی بروز می کند پس نشان دهنده وجود خداست و نمی تواند دروغ باشد. اولا که مصداق هایی که در تاریخ بر خداپرستی دلالت می کند بیش از اشتراک دارای افتراق بوده اند. مثلا قبیله ای که گاو می پرستیده اند را با خدای مسلمانان مقایسه کنید. حتی مسلمانان بقیه را برای نوع خدایانشان مستحق مرگ می دانند. پس می بینید که آن قدر ها هم که تبلیغ و ترویج می شود در تاریخ جوامع گذشته چیزی به اسم باور خدا وجود نداشته است. اما اگر هم وجود داشته چه دلیلی بر ادامه دادن راه آنان در سیاهی و گمراهی است ؟! بیایید ببینیم اصولا فطرت چیست ؟ آنچه که ما باورهای فطری می دانیم در واقع هنجارهای اجتماعی هستند که وجود دارند و ما از آن پیروی می کنیم. فرض کنید در یک جامعه هنجار لباس پوشیدن به صورتی بود که باید کتف چپ حتما معلوم بود. بعد از گذشت چندین سال این به عنوان یک عادت و هنجار اجتماعی رعایت می شد و انسان هایی که هزار سال بعد در همان جامعه هم بودند از این رسم پیروی می کردند و آنرا به ذات و فطرت خود ربط می دانند و برای آن هزار دلیل می تراشیدند. این داستان دقیقا برای خدا و اثبات وجود او توسط خداپرستان گفته می شود و باید به جنگ این برهان با مصون نگه داشتن جامعه از ترویج و تبلیغ خدا، مخصوصا بر روی کودکان رفت و ریشه خدا را کند. برهان پرستش: این برهان نیز بیان می کند که در انسانها میل به پرستش وجود دارد و باید مابه ازای خارجی آن وجود داشته باشد. این برهان حالت خاص همان برهان امیال درونی است که در بالاتر به آن پرداختم و دقیقا همان نقدی که به آن برهان وارد است برای این هم می توان مطرح کرد و آنرا رد کرد. منبع : www.bikhodayan.com
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 13:35
|
|
I can't remember anything
هیچ نمانده است در یادم
Can't tell if this is true or dream
نمیدانم حیقیقت است یا رویا
Deep down inside I feel the scream
ژرف در درونم خواهم که زنم فریاد
This terrible silence stops with me
بازم میدارد این سکوت دهشتبار
Now that the war is silence with me
اینک که پایان گرفته این جنگ با من
I'm waking up, I cannot see
کم کم بیدار میشوم و درنمیابم
That there's not much left of me
که نمانده است چندان اثری از زندگی در من
Nothing is real but pain now
و اینک هیچ چیز جز رنج حقیقت ندارد
Hold my breath as I wish for death
در ارزوی مرگ نفسم را در سینه نگه میدارم
Oh please god, wake me
اه خدایا بیدارم کن
Back in the womb it's much too real
از پشت ماسکم ( ماسک تنفس مصنوعی)
همه چیز واقعی به نظر میرسد ( مربوط به موزیک ویدئو )
In pumps life that I must feel
زندگی در درونم جاری است باید حسش کنم
But can't look forward to reveal
اما نمیتوانم به جلو بنگرم
Look to the time when I'll live
و ببینم زمانی را که زنده خواهم بود
Fed through the tube that sticks in me
از لوله ای که به من چسبیده تغذیه میشوم
Just like a wartime novelty
درست همچون تازگی اغاز جنگ
Tied to machines that make me be
به ماشین هایی وصل شده ام که وادارم میکنند به بودن
Cut this life off from me
این زندگی را از من ببرید
Now the world is gone I'm just one
اینک جهان یکسره رفته است و من مانده ام تک
Oh god, help me
اه خدایا کمکم کن
Darkness imprisinate me
تاریکی محبوسم میکند
All that I see
هر انچه میبینم
Absolute horror
وحشت مطلق است
I cannot live
نمیتوانم زندگی کنم
I cannot die
نمیتوانم بمیرم
Trapped in myself
در خودم افتاده ام به دام
Body my holding cell
کالبدم زندان من است
Landmine has taken my sight
مین , گرفته است بیناییم را
Taken my speech
بیانم را
Taken my hearing
شنواییم را
Taken my arms
بازوانم را
Taken my legs
پاهایم را
Taken my soul
روحم را
Left me with life in hell
و مرا با زندگی در این جهنم تنها گذاشته
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 13:12
|
|
شاهین WILD CHILD :
Dasht miraft 3 sms khodam amdan h ro bardashtam
Bache koon khodet vagti yad gerfti bye doroste ya bay onvagt bia ba man bahs kon
Mother fucker
Ass hole
نگین DNG :
to ke sar az fashen dar nemiari migi fashion behtare
beri darsato bekhoni hadaghal bebaranet afrigha .
ha ha ha rasti karam in bood ke sare karet bezaramye haliyam
karde bashim ba baro bachs
شاهین WILD CHILD :
Na to mesle inke nafahmidi man chejur adamiam
Koskhol ! mokhe man kar mikone
Man khum dars mikhunam chon orze & liagatesho daram
Va be in khater khub mikhunam chon zire khate fagram
Ta farad kare'ee besham
Alan dar hale sakhtane narm afzare anformatic multymediaye headway hastam
Oskol khar khun & soosool bodan ba mobtaker boodan farg dare
Darzemn to fargilisi bishtar ba g hal mikonam ta gh
Dige ham sms nade
Etebar nadaram
نگین DNG :
To ham sefatato be man na goo bashe dige behet sms nemidm choon ye keyse
bi janbe hasti to avalin keyse mozakhrafi boodi ke behesh sms dadam. ozgal
شاهین WILD CHILD :
Keys ? didi oskol khodeti bisavad ?
Boro yad gerefti case doroste unvagt bias ms bede
Darzemn man az dokhtara motanaferam
Yani halam az harchi dokhtare beham mikhore
Hich kodoometon arzeshe doosti nadarin
I Fucking hate you
Is there nothing you can say ?
So shut up or I'll fuck you up
Shut up plz .
نگین DNG :
Hala ki khas ba adami bikelas va bi pool o ozgali mesle to doost she
rasti ye adam aghe va basavad be gh g nemige bi janbe
شاهین WILD CHILD :
Khafe sho kooni
Saresh bemooni
Ba shorte khooni
Na inke khodet kam ghalat nadari ???
Keys , bay ? he he he
Didi goftam arzeshe refagat nadari ? baraye doosti pool barat moheme na ?
Man fagat vagti be amsale you pool midam kea z kos o koon
Sir bokonametoon
Shoma dokhtara fagat be ye dard mikhorin
Khodet fahmidi chie
نگین DNG :
Khodet khafe sho
Taze man baraye poolba kasi doost nemisham ahmagh divne
Chon pool baraye man mese kafe daste bi aghl
Man ham ba bay o keys hal mikonam Mr g
شاهین WILD CHILD :
Khare kheili zoor mizani ye jomle type koni ?
Bikhodi zoor nazan cuz az in be baad javabeto nemidam
Man ham agleam ham ba savad
Age bekham hame g haro gh type konam matn boland mishe alaki etebaram kam mishe
Khanoome Keys !!!
Yadetam bashe gohaye ziadi nakhori & yad begir ba ye gentleman chetor speak koni
Man be doosti kardan ba ye mosht jako jende & torshi piaz & bisavad hich ehtiaji nadaram
Aslant bijanbe manam or you ?
Jendeye moft khor
نگین DNG:
Fekrkonam ye bar behet hoshtar dadam ke sefatato midoonam niyazi
nist etebareto tamoom koni goodzila vase inke gf nadari boofalo
شاهین WILD CHILD :
Oh No ……
Fuck off & Fuck out plz
khodetam midoni dari chert migi
goftam ke
jako jende ha arzeshe doosti & refagat ro nadaran
alan mikham bekhabam
lotfan khafe …
از همه دوستان خواهش می کنم اگه کاری ندارین الکی وقت منو نگیرین .
البته جسارت نشه به دوستان محترم . منظورم امثال و جک و جنده هایی مثل همین نگین خانومه که 2 روز ما رو علاف خودش کرد و آخرش جز فحش چیزی نصیبش نشد .
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 12:50
|
|
سلام بر همه قشر تحصیل کرده و متال باز و رپ باز کشورمون چه درون مرزی و چه برون مرزی
از دیروز یه دختره شروع کرده بود و هی SMS میداد . قبل این هم چند نفر SMS داده بودن بهم . اولین نفر اسمش رومینا بود . دختر بدی نبود فقط چون مسلمون بود و همش سعی می کرد با حرفاش منو به دین و دین داری جلب کنه باهاش حال نکردم و جوابشو ندادم . بعدش یه دختر خانوم هم سن خودم (17) مسیج داد . اینم خوب بود و مثل یه عده بی جنبه نبود . خوب همدیگرو درک می کردیم . ولی اواخر هر قدر SMS دادم جواب نداد فقط تک زنگ میزد . دیگه اصلا جواب نداد منم ولش کردم . یه بارم یه نفر به اسم رضا ازم DVD شوک رو خواست که با مخالفت من روبرو شد ( به خاطر پاره ای از مشکلات که متاسفانه شرمندش شدم ) . دیروزم که یه دختر چلغوز به اسم نگین مخ ما رو تیلیت کرده . دختره با من کل راه انداخته . آخر سر هم خودش راشو کشید و رفت پی کارش .
ولی از اول تا آخر هر چی SMS بین مون رد و بدل شده رو براتون میزارم یکم بخندین ...
نگین DNG : شاهين
شاهین WILD CHILD : chie ? shoma ? moarefi konid baad begin chikaram darin
نگین DNG : نگين دي ان جي
شاهین WILD CHILD :
Khob . karetoono begin
Mishe beporsam DNG mokhafafe chie ?
نگین DNG : Hads bezan chekaret daram ?
شاهین WILD CHILD :
Bebin man halam emroz roo be rah nist
ya kareto bego ya bikhial ma sho
man locationam tabrize
age kare dige'ee ( az oon kara ) dari khodet bayad biai inja
نگین DNG : mitooni biyayi paytakh ?
شاهین WILD CHILD :
Baba gir nade . nakheir nemitonam biam
age karam nadari bikhodi vagte mano khodeto nagir OK ?
نگین DNG : No rapat maskhareye shahin
شاهین WILD CHILD :
Chi ? No rapat yani chi ? chi migi baba ? to ro joone har ki doost dari age karam nadari alafam nakon
نگین DNG : mage esmet shahin nist aaaghaaa . Nemidooni rap ciye ?
شاهین WILD CHILD :
Are . man shahinam
rap ham midonam chie
akhe to neveshti rapat
rapat ro nemidonam chie
kolan jomlat mani nemide
khodet ye bar bekhun bebin chi neveshti
نگین DNG : Pasvandet ciye ? chan salete fashen ?
شاهین WILD CHILD :
behem WILD CHILD o PC Master o X boy ham migan
17 salame
sale 3 riazi physic
aslan ham fashion nistam
vali beshedat ba eslam mokhalef & kamelan bidin hastam
نگین DNG : midooni fashen yani chi ?
شاهین WILD CHILD :
Khar ke
Fashion dar kol mishe model . hal che lebas che moo
Ye mosht bache gerti ham har modele mo & tripe haye lebas ro besh fashen migan
To mige fashion yani chi ? shayad man eshtebah mikonam
Vali fashion mishe sabk , Style , mode
Age geire in bashe dige man nemidoonam
نگین DNG : Avalan fashion nisto fashene dovoman shoma ke ba din mokha va 17 saletoone chera irani
شاهین WILD CHILD :
Chon motasefane inja donya oomadam o engad pul nadashtim kea z
Vali motmaen bash man hart or shode az inja miram
Che bursie tahsili daneshgah che haminjoori
Man az inke to
Inja jaye man
Rasti fashen mani dige'ee mide ?
نگین DNG : Fashen yani bakelas .
شاهین WILD CHILD :
Oonvagt in kalme ro ki ekhtera karde ?
bebin man etebaram kame
age kar khasi baham nadari dige don't call me please
Good Luck
نگین DNG : Payami kedadi dobarbekhoon kalameye avalesh eshtbahe. Bay
شاهین WILD CHILD :
Baba karam nadari sihdir dige
Koset mikhare alaki sms midi ? madar jnda
Harzadini sikim
Gotuva foum
Azuva sokhum
Kiram dahanet
Tokhmam to cheshet
Soorakh koonam to damaget
Hey you
I wanna fuck you
Get the fuck out
Mug pussy
Bitch
You call me again I Swear I'm Gonna FUCK YOU
نگین DNG : Sharlatan bo ro be jaye in harfa yad begir gh ro g nanevisi bad faz
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 12:49
|
|
سلام به همه دوستان فقط و صرفا قشر رپ باز و متال باز . این تیکه رو داشته باشین بعدا میگم چرا فقط به این دوستان سلام می کنم . اولا دست این آقا میلاد درد نکنه . خیلی خیلی دمت گرم .
از این بیوگرافی جیمز و آشنایی با معرفی سبک های راک خیلی خوشم اومد . بخصوص من تا امروز با پانک راک اصلا آشنایی نداشتم فقط دو تا آلبوم از Green Day و Good Charlotte رو شنیدم . ولی زیاد درباره این سبک جالب نمی دونستم . خیلی به دردم خورد . فقط قسمت هایی از مقاله تکراری بود و قبلا من گذاشته بودم . همین قسمت های متال . ولی تا امروز نه با راک ان رول آشنا بودم نه پانک . خیلی با این مقاله حال کردم . با فونت خیلی ریز کل مفاله رو تو یه A4 پشت و رو پرینت کردم و شب قبل از خواب چند بار دقیق می خونمش .
دیروز عصر کافینت بودم . من یه دوستی دارم به اسم X که پنجشنبه بهم زنگ زد و گفت بیا کافینت چنتا چیز هست می خوام بپرسم ازت . منم گفتم الان نمیشه . شنبه میام . آخه پنجشنبه قرار بود بریم افطار . خب امروز شنبه هزارجور کارم رو ول کردم و رفتم سر قرار . اول اومدیم بیرون یه خورده تئوری سوالاشو توضیح دادم ولی وقتی دیدیم نشد گفتم بریم همین کافینت یادت بدم .
داشتم همنجوری پنل وبلاگمو براش باز میکردم تا آپلود کردن عکس و گذاشتن و لینک دانلود درست کردن و ... یادش بدم . یهو گفت کسی هم از این وبلاگت بازدید می کنه ؟ منم گفته خب آره . خیلی . اواخر هم دو تا لینک باکس گذاشتم متوسط بازدیدام بالای 100 تاس . گفت یه چیزی بگم ناراحت نمیشی ؟ گفتم حالا چی می خوای بگی ؟ مثل (...) اومد گفت : اینایی که میان وبلاگتو میبینن عجب خرایی هستن .
خواستم یه چیزی همونجا بگم کال و رسیده هاش با هم بریزن زمین ولی چیزی نگفتم .
واقع خیلی بهم برخورد . هی وقتتو هدر بده و تو این گرما هی بیا برو به خاطر این آقا ; ایشونم ...
این حرف یعنی چی ؟ یعنی منم سردسته خرام نه ؟؟؟ خب این معنی رو میده .
من خرو بگو هی سر ظهری کارو زندگیمو ول می کنم و برای آقا DVD بیار CD ببر ، آموزشگاه خصوصی میزارم واسش . حالا اونم بیاد بگه بیننده هات خرن . ( یعنی خودت از بیننده هاتم خر تری . جز این که نیست ؟؟؟ )
آخه یکی نیست بهش بگه آخه برادر بسیجی تو اصلا سر از موسیقی راک و زیرشاخه های وسیعش درمیاری که صاف میگی همش خرن ؟؟؟ ایشون هم از اون دسته هایی هستن که جز دختر بندری و لب کارون آهنگای دیگه رو موسیقی به شمار نمیارن . من تو این مقاله که مبلاد گذاشته بود یه جمله خیلی قشنگ دیدم . نوشته بود : « موسيقی راک، موسيقی ای علمی است که در بعضی سبکها پشتوانه غنی فلسفی دارد » من یه حرفی هم همیشه و بارها گفتم و میگم . اونم اینه که متال و در کل راک گوش دادن درک و فهم بالا می خواد که همه این درکو ندارن . یادتون باشه من قبلا یه چیزی نوشته بودم که بازم میگم اگه این دوست نسبتا محترم داره میخونه حتما ببینه :
من متال گوش میدم چون با روحیم سازگاره . چون از ته دل آدم میگه . فریاد های این آهنگ از روی درده و این درد همون دردیه که تو دچارشی . همون دردی که خیلی وقته ازش رنج میبری ولی نمی تونی اونو به کسی بگی و نمی تونی از شدتش فریاد بکشی . درسته من هر قدر بگم بازم این رفیق ما و امثال اینا هرگز درک نمی کنن ولی خب . عوضش من تو این دو سال آخر زندگیم یه تجربه بزرگ بدست آوردم .
این که :
هر کسی ارزش رفاقت رو نداره
خواهش می کنم فقط یه 10 دقیقه رو این جمله فکر کنید . میبینید 99 درصد دوستاتون واقعا ارزش رفاقت ندارن .
هیچ کدوم شما رو واقعا به خاطر خودتون نمی خوان . فقط برای رفع احتیاج . عده کمی پیدا میشه که شما رو برای خودتون واقعا بخوان . خیلی خیلی کم . همون 1 درصد باقی مونده اونم که راحت گیر نمیاد .
بازم مثل همیشه امیدوارم منظورم رو خوب بفهمید و فکرای بد نکنید . بای تا های ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 12:46
|
|
سلام . اینم متن و ترجمه آهنگ مورد علاقم Frantic از متالیکا بزرگترین گروه هوی متال و ترش متال و هارد راک
متاسفانه مسئولین کم توان ذهنی صدا و سیما تو مستند شوک ، بخش هایی از این آهنگ با مفهوم و عمیق رو ترجمه کرده و بودن و یه سری چرت و پرت جای ترجمه نوشته بودن . حالا ترجمه درستشو بخونید و یه عده که سر از متال در نمیارن نگن متال اله و بله . ال و بل شما و رپ های فارسیتونه که هیچکدوم معنی ندارین .
If I could have my wasted days back
اگه می تونستم به روزهای تلف شدم برگردم
Would I use them to get back on track ?
آیا دوباره به این راه پا می گذاشتم ؟
Stop to warm at karma's burning
توی گرمای سوختن سر نوشتم بایستم
Or look ahead but keep on turning ?
یا به جلو نگاه کنم اما جستجو رو ادامه بدم
Do I have the strength To know how I'll go ?
آیا قدرت اینو دارم که بدونم چطور باید ادامه بدم ؟
Can I Find it inside To deal with what I shouldn't know ?
می تونم در درونم پیداش کنم تا بفهمم چه چیزیو باید بدونم
Could I have my wasted days back
اگه می تونستم به روزهای تلف شدم برگردم
Would I use them to get back on track ?
آیا دوباره به این راه پا می گذاشتم ؟
(You live it or lie it (x4
تو باهاش زندگی می کنی یا بهش دروغ می گی
My lifestyle determines my deathstyle
طرز زندگی من مرگمو مصمم کرده
My lifestyle determines my deathstyle
طرز زندگی من مرگمو مصمم کرده
Keep searching. Keep on searching
جستجو رو ادامه بده, جستجو رو ادامه بده
This search goes on ,This search goes on
این جستجو ادامه پیدا می کنه, این جستجو ادامه پیدا می کنه
Keep searching, Keep on searching
جستجو رو ادامه بده, جستجو رو ادامه بده
This search goes on This search goes on,
این جستجو ادامه پیدا می کنه, این جستجو ادامه پیدا می کنه
(Frantic-tick-tick-tick-tick-tick-tock (x4
فرنتیک تیک تیک تیک تیک تیک تاک ...
( یه توضیحی دارم برا این تیکه آخر ترجمه می گم )
I've worn out always being afraid
من خسته کوفتم همیشه ترسیدم
And endless stream of fear that I've made
یه رود بی پایان از ترس که خودم به وجودش آوردم
Treading water full of worry
به یه جریان پر از اضطراب پا گذاشتم
This Frantic-tick-tick-tick-talk of hurry
این عصبانیت تیک تیک تیک ... از عجله حرف می زنه
( یه توضیحی دارم برا این تیکه آخر ترجمه می گم )
(My lifestyle determines my deathstyle(Birth is pain
طرز زندگی من مرگمو مصمم کرده (تولد یه درده)
(A rising tide that pushes to the other side(Life is pain
طغیان جزر و مد منو به یه طرف دیگه می کشونه (زندگی درده)
(My lifestyle determines my deathstyle(Death is pain
طرز زندگی من مرگمو مصمم کرده (مرگ درده)
(A rising tide that pushes to the other side(It's all the same
طغیان جزر و مد منو به یه طرف دیگه می کشونه (همشون شبیه همند)
Keep searching, Keep on searching
جستجو رو ادامه بده, جستجو رو ادامه بده
This search goes on, On and on
این جستجو ادامه پیدا می کنه, ادامه و ادامه
Keep searching, Keep on searching
جستجو رو ادامه بده, جستجو رو ادامه بده
This search goes on, On and on
این جستجو ادامه پیدا می کنه, ادامه و ادامه

خب اون تیکه از شعر که میگه Frantic tic tic tic tic toc چند تا معنی می تونه داشته باشه .
فرصت و زمان من دیوانه وار داره میگذره و من هنوز هیچ کاری نکردم ( تیک تاک میشه گفت صدای ساعته و منظورش اینه که صانیه ها مثل برق دارن میرن ولی من هنوز از زندگیم تا به الان هیچ رضایتی نداشتم )
و اونجایی که میگه ) این عصبانین همش از عجله کردن حرف میزنه ) : درک شخصی من از این قسمت اینه که : چون قبلش این ها رو گفته " به یه جریان پر از اضطراب پا گذاشتم ، یه رود بی پایان از ترس که خودم به وجودش آوردم " فکر کنم می خواد بگه : و این عصبانیت و دیوونگی من می خواد با عجله از ترس و اضطرابم جلو بزنه . یا میشه گفت عصبانیت من هر لحظه داره با عجله بیشتر میشه ، حتی بیشتر از ترس و اضطرابی که وجودمو فرا گرفته
امیدوارم از این متن و ترجمه استفاده کرده باشید . کمی هم عمیق به معانی اشعار متال نگاه کنیم . در ضمن اگه ترجمه مشکلی داشت از همتون معذرت می خوام و خواهش می کنم اگه عیبش رو دونستید تو کامنتا بگین اصلاح کنیم .
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 12:45
|
|
ادامه جریان مستند شوک و کپی های کثیر از مقاله مربوط به اون حتی در کلوپ دات کام
امروز داشتم دنبال لیریک های متالیکا میگشتم که پیداش نکردم . رفتم گوگل دوباره دربیارم . داشتم متن Frantic رو سرچ می کردم که یه URL به چشمم خود . دیدم زیرش توضیحات بخشی از اون مقاله که گذاشته بودم درباره شوک رو نوشته . اون قسمتی که گفته بودم :
دقت کرده باشید تو برنامه شوک چند صحنه از کلیپ های متال رو پخش کرد .
یکی One step closer لینکین پارک و یکی Frantic متالیکا و بقیه از 666 و مرلین منسن بود .
تو یه کادر قرمز هم نوشته بود مضامین اشعار
بدون استثنا همه ترجمه ها غلط و از باسن درآورده بودن . چیزای مزخرفی نوشته بود مثل : تو به دست من میمیری / من تو را خواهم کشت / پس بکش نفس آخرت را / حالا است زمان مرگم و از این چرت و پرتا . اونم درست زمانی که متالیکا این تیکه از شعر رو میخونه : Frantic tic tic tic toc
مردم احمق هم میبینن و باور می کنن . حوبه که من این کلیپ متالیکا رو خیلی وقته دارم و گوش میدم و معنی شو بلدم . ولی اونی که نمی فهمه خب . باور میکنه دیگه .
زود لینک رو باز کردم . دیدم بله . مثل خر کپی کرده و منبع هم ننوشته و با اجازه خودش متن رو سانسور هم کرده عوضی . اون تیکه هایی که درباره رپ فارسی نوشته بودم سانسور کرده بود .
اونم از کجا ؟؟؟ کلوپ دات کام ...
آخه من تا حالا نزدیک 50 تا وبلاگ از بلاگفا و پرشین و میهن بلاگ و ورد پرس دیده بودم مقالمو کپی کرده ولی چون اسم و رسم زیادی نداشتن ولش کردم . ولی دیگه این آخرشه دیگه .....
مال یکی از وبلاگای کلوپ بود که اسم نویسنده اش هم : سعید سیلور بود .
مقاله ای که من خودم با این دستام تایپ کردم رو کپی کرده . منبع ننوشته هیچ ، ادعا هم میکنه که من ازش کپی کردم . تازه بیش از 80 تا کامنت هم براش اومده بود به خاطر این مقاله و 98 درصد ازش تشکر هم شده بود و حرفامو تایید کرده بودن . به جز یه عده خاص که درباره اونا هم تو همین پست بحث خواهم کرد ...
سعید سیلور ... هی با توام کس کش ... گوش کن ... ادعا می کنی من ازت کپی کردم ؟؟؟
کونی راست میگی تاریخ ارسال رو مقایسه کنیم . بنر که دیگه کار تو نیست ؟
تو 5 تا لینک باکس بین الملی لینک وبلاگ منه یا وبلاگ تو ؟؟؟
کون گشاد اون قسمت هایی که درباره موسیقی ایرانی نوشته بودم رو سانسور کرده ...
خواستم کامنت بدم آبروشو ببرم ولی حیف باید تو کلوپ اول ثبت نام می کردم بعد ...
راستشو بخواین از یه جهت خوشحال شدم که صدای اعتراضم به گوش خیلیا رسیده و خیلیا نظرشونو گفتن و خیلیا با نظرم موافق بودن و تاییدش کردن .
از یه طرف هم حرصم گرفته که همه فکر می کنن مقاله رو این کون گشاد فشن تایپ کرده . تو کامنتا همش ::: من با سعید موافقم / دمت گرم سعید جان / سعید منم باهات موافقم :::
آخه بادمجون تو کونت بشه خودت نمی تونی از اعتقاداتت دفاع کنی ؟؟؟ اومدی مقاله منو به اسم خودت میزاری سانسورم می کنی ؟؟؟ معلومه از اون بچه چاقالای پرشین رپ هستی . بوزینه .... عنتر .... شامپانزه ...
اینم لینک همین صفحه که ازم کپی کرده تا باورتون بشه ... کلیک کنید
حتما کامنتایی که برا این پست براش اومده رو بخونید . ببینید چقدر از این مقاله ( حالا سانسور شدش ) استقبال شده . چقدر مردم اومدن تاییدش کردن ....
راستی سطر آخر مقاله رو هم عوض کرده بود به :
اینطور نیست که هر بچه سوسولی بیاد ادعای متال باز بودن یا رپر بودن بکنه .
خب معلوم شد این آقا سعید سیلور اهل رپ هست که آخر مقاله رو به نفع خودش تموم می کنه و معلومه که رپ های مزخرف فارسی رو گوش می کنه که اون 4-5 پاراگراف که درباره رپ مزخرف فارسی نوشته بودم رو سانسور کرده . معلوم شد تو هم از اون بچه کون هایی هستی که رپ فارسی گوش میدی . از اون عکست که گذاشتی تو وبلاگت کاملا مشخصه بچه کونی . سوسول ... بچه کون ... گفتم که رپ و هیپ هاپ گوش کردنم لیاقت می خواد که تو نداری . برو همون " ببین کس کش نه نه رپ فارس مال منه چون بکس تو خایه مالن پشت سرت " نرگال و یه مشت بچه کون هیچکس رو گوش کن . لیاقتت همینه . به جان خودم ببینم یکی از وبلاگ من کش میره همچین آبروشو میبرم که قید اینترنت اومدنو کلا بزنه . این فقط یه اخطار کوچولو بود . دفعه بعد میام تو کلوپ دات کام عضو میشم . نمیزارم تو جمع چند ملیونی یه جو آبرو برات بمونه . فهمیدی بچه کون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یه عده هم اومدن حرف مفت زدن ( تو کامنتا ) . یکی گفته بود امینم پدر برادرشه ( الکل 120 درصد ) یعنی مادرشو ...
یکی گفته بود : رسموس مسلمون شده ( اسمش یادم رفت )
و کلی کس شعر دیگه که خودتون بهتره برید بخونید .
یکی دو نفر هم به خاطر کلی گویی من شاکی بودن .
یکی ( ایرج زارع ) گفته بود : چرا میگی « مردم احمق هم میبینن و باور می کنن .یا.ایرانی ها فکر می کنند موسیقی فقط دختر بندری و لب کارون و دوست دارم و عاشقتم و اینجور چیزاست »
باید بگم متاسفم . موقع تایپ این مقاله خیلی عصبانی بودم . اصلاح می کنم . قشر متال باز و رپ باز ( فقط غربی ) جدا از این گروه های کم توان ذهنی هستن . منظورم همین گاگول هایی هستن که این برنامه رو ساختن و چاقال هایی که حرفاشو باور کردن . شما به دل نگیر .
همین ( الکل 120 درصد ) یه جای دیگه هم گفته بود که : تو هم مثل شوک کارتو آسون کردی و گفتی کلا موسیقی ایرانی مزخرفه و اشعار سعدی و ... که با صدای سراج و شجریان و ... تصنیف شده نباید قاطی بشن .
باید به این آقا / خانوم الکل 120 درصد عزیز بگم که :
از بین این همه کس شعر که تو کامنتا فرستادی فقط از این یه جملت خوشم اومد . درست میگی . منم بعضی اوقات زیاده روی می کنم . البته از شدت عصبانیت و قصد دیگه ای نداشتم .
خب آره موسیقی اصیل ایرانی هم جای خودشو داره و هر کسی توان درک اشعار شاعران بزرگ ایران مثل سعدی و فردوسی و حافظ و ... رو نداره .کاملا درست میگی . همونطور که موسیقی راک و متال درک بالا می خواد موسیقی اصیل هم درک بالا می خواد . و مطمئن باش مفاهیم عمیق اشعار متال کمتر از اشعار شاعران کشورمون نیست . ولی می دونی چرا این حرفو زدم ؟؟؟
چون همه شاعرای ما شعراشون عرفانیه و همش از خدا و معنویت دم می زنن .
ولی من متال رو دوست دارم چون با روحیه ام سازگاره . چون با عقایدم یکیه . چون اشعارش از ته دل آدم میگن . چون فریاد هایی که میزنن از روی درده . همون دردی که تو دچارشی . همون دردی که تو می خوای به همه بگی ولی کسی نمی فهمه دردت چیه . همون دردی که نمی تونی به کسی بگی . همون دردی که خجالت می کشی بگی . همون دردی که می خوای از شدتش با صدای بلند فریاد بزنی و گریه کنی ولی نمی تونی ...
بازم امیدوارم منظورمو خوب فهمیده باشید .
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 14:41
|
|

Tracks:
CD1:
01 Battery
02 Master of Puppets
03 Sanitarium
04 For whom the bell tolls (Live from S & M)
05 Fade to black
06 One
07 Enter Sandman
08 Sad but true
09 The Unforgiven
10 Wherever I may roam
11 Nothing else matters
12 Hero of the day
13 Until it sleeps
CD2:
01 Ain't my bitch
02 Mama said
03 Fuel
04 The memory remains
05 The Unforgiven II
06 Turn the page
07 Whiskey in a jar
08 Die, die my darling
09 Stone cold crazy
10 No leaf clover (Live from S & M)
11 Human (Live from S & M)
12 I disappear
13 Frantic
14 St. Anger
15 Some kind of Monster
Download Links :
برای دانلود برید ادامه مطلب
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 11:9
|
|
یه وقت فکر نکنید که البوم جدید متالیکا هستش . Rock Am Ring اسم یک فستیوال بود که در آلمان برگزار شد و متالیکا حدود 20 آهنگ از آهنگ های قدیمی خودشون رو اجرا کردند.
این اجرا هم در سال ۲۰۰۸ بوده.با اون یکی که در سال ۲۰۰۶ بوده اشتباه نگیریدا

Tracks:
Cd1:
Code:
101 Intro
102 Creeping Death
103 For Whom The Bell Tolls
104 Ride The Lightning
105 Harvester Of Sorrow
106 Bleeding Me
107 No Remorse
108 Devil’s Dance
109 …And Justice For All
110 Fade To Black
Cd2:
Code:
201 Master Of Puppets
202 Whiplash
203 Nothing Else Matters
204 Sad But True
205 One
206 Enter Sandman
Encore
207 Princess Of The Night Tease (Saxon)
208 Die Die My Darling
209 Motorbreath
210 Seek And Destroy
Download Link :
برای دانلود برید ادامه مطلب ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 10:58
|
|

نام گروه : Limp Bizkit
سبک :Rap Metal , Nu Metal
سال تشکیل : 1994
فعلا از این گروه دو البوم گذاشتم که می توانید دانلود کنید : البته ادامه مطلب ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 10:52
|
|
سلام امروز یه آهنگ جدید و بسیار زیبای آرش و Lumidee و EVE به نام این دل رو براتون اپ کردم ....خیلی قشنگه حتما دانلود کنید . البته من قرار بود آهنگ فارسی نزارم . ولی از آرش از وقتی جهانی شد خوشم اومد بخصوص اون آهنگش که با ربکا خونده بود خیلی حال کردم .
خلاصه گیر ندین که چرا پاپ فارسی گذاشتی . اگه اون درباره وبلاگ رو خونده باشید گفتم می خوام هر چی که عشقمه بنویسم . خب عشقم کشید از آرش هم بزارم . عیبی که نداره ؟؟؟؟

برای دانلود آهنگ برید ادامه مطلب ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 10:46
|
|

برای دانلود ۳ تا آلبوم برید ادامه مطلب .
اینم عناوین آلبوم ها :
Hybrid Theory 2000
Meteora 2003
Minutes to Midnight 2007
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 10:38
|
|

نام گروه : NightWish
سبک : Symphonic Metal - Power Metal
سال تشکیل : 1996
برای دانلود هر چهار تا آلبوم این گروه روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 10:32
|
|
آلبوم جدید و فوق العاده زیبا از Avantasia

نام گروه : Avantasia
سبک : Symphonic Metal , Power Metal
سال تشکیل : 1999
برای دانلود روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 10:28
|
|

دانلود آلبوم Digital Versatile Doom از H.I.M در دو قسمت :
برای دانلود روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 10:26
|
|

این البوم بهترینی از استینگ هستش که مربوط به ۲۰۰۸ میشه !
برای دانلود آلبوم بصورت یک فایل زیپ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 10:24
|
|
اینم آلبوم مورد علاقم از رسموس که اینبار برم کافینت خودم حتما دانلود می کنم .
اگه اینترنت پر سرعت دارید حتما دانلود کنید . عالیه . به جان خودم محشره .

برای دانلود آلبوم ( کل آهنگ ها در یک فایل زیپ ) برید ادامه مطلب ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 9:41
|
|
امروز می خوام یه چند تا عکس جالب از رسموس خواننده راک مورد علاقه ام بزارم .
![]()
برای مشاهده ادامه تصاویر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 9:38
|
|
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 9:25
|
|
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 9:22
|
|
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 9:21
|
|
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 9:19
|
|
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 9:17
|
|
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 9:16
|
|
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 9:14
|
|
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 9:12
|
|
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 9:10
|
|
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 9:8
|
|
از امروز می خوام چند تا تک ترک منتخب از آلبوم های مختلف قدیمی رپ و متال بزارم برا دانلود
امیدوارم خوشتون بیاد . تا ۱۲ پست بعدی بای بای ...

برای دانلود آهنگ ها برید ادامه مطلب ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 9:4
|
|
سلام . به دو علت نتونستم این مقاله رو مستقیما تو وبلاگ بزارم .
اولا به خاطر اینکه چون مقاله شامل کلمات انگلیسی و فارسی هست تو HTML قاطی میکنه و کلمات درست سر جای خودشون نمی افتن .
ثانیا اینکه ممکنه وبلاگ رو به خاطر این مقاله فیلتر بکنن .
برا همین مقاله رو تو Word 2003 براتون آماده کردم و بعد تو WinRar با فرمت RAR براتون زیپ کردم .
برای دانلود مقاله با حجم فقط 8 کیلوبایت روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 12:21
|
|
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 13:54
|
|

I can't remember anything
Can't tell if this is true or dream
Deep down inside I feel to scream
This terrible silence stops in me
Now that the war is through with meI'm waking up, I cannot see
That there is not much left of me
Nothing is real but pain now
Hold my breath as I wish for death
Oh please God, wake me
Back in the womb it's much too real
In pumps life that I must feel
But can't look forward to reveal
Look to the time when I'll live
برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 13:45
|
|


Wish I may
Wish I might
Have this wish tonight
Are you satisfied?
Dig for gold
Dig for fame
You dig to make your name
Are you pacified?
All the wants you waste
All the things you've chased
And it all crashes down
And you break your crown
And you point your finger
But there's no one around
برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید .
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 13:33
|
|

Down in the depths of my firey home
The summons bell with chime
Tempting you and all the earth
To join your sinful kind
There is a job to be done and I'm the one
You people make me do it
Now it is time for your fate and I won't hesitate
To pull you down into this pit
So come on
Jump in the fire
So come on
Jump in the fire
برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید .
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 13:27
|
|

Originally performed by Diamond Head
I'm gonna be a rock'n'roll star
Gotta groove from night to day
Gotta blow my money jar
Gotta blow my blues away
I'm gonna make a stand
Gonna make a million
Gonna make it with you
I'm gonna be right my friend
I'm gonna push it through, ooh, oh, yeah
It's electric
It's electric, yeah
It's electric, yeah
It's electric, oo-ooh, yeah
برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 13:23
|
|

Mama they try and break me
The window burns to light the way back home
A light that warms no matter where they've gone
They're off to find the hero of the day
But what if they should fall by someone's wicked way
Still the window burns
Time so slowly turns
And someone there is sighing
Keepers of the flames
Do ya feel your name?
Did you hear your babies crying
برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 13:19
|
|

Lay beside me, tell me what they've done
Speak the words I wanna hear, to make my demons run
The door is locked now, but it's open if you're true
If you can understand the me, than I can understand the you
Lay beside me, under wicked sky
The black of day, dark of night, we share this paralyze
The door cracks open, but there's no sun shining through
Black heart scarring darker still, but there's no sun shining through
No, there's no sun shining through
No, there's no sun shining
برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 12:44
|
|

New blood joins this earth
and quickly he's subdued
through constant pain disgrace
the young boy learns their rules
with time the child draws in
this whipping boy done wrong
deprived of all his thoughts
the young man struggles on and on he's known
a vow unto his own
that never from this day
his will they'll take away
برای مشاهده ادامه مطتن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید .
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 12:40
|
|

STONE COLD CRAZY
(Original: Queen)
Sleeping very soundly on a Saturday morning,
I was dreaming I was Al Capone.
Rumours going round, gotta clear out of town,
Smell like a dry fishbone.
Here come the law, gonna break down the door,
Carry me away once more.
Never, never, never want it anymore,
Gotta get away from this stone cold floor.
Crazy, stone cold crazy, you know.
Rainy afternoon, ought to kill a typhoon,
And she's playing on my slide trombone.
Anymore, anymore, cannot take it anymore,
Gotta get away from this stone cold floor.
Crazy, stone cold crazy, you know
برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 12:38
|
|
![]()
Gimme fuel
Gimme fire
Gimme that which I desire
Turn on, I see red
Adrenaline crash and crack my head
Nitro junkie, paint me dead
And I see red
One hundred plus through black and white
War horse
War head
Fuck em, man
White knuckle tight
Through black and white
برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید .
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 12:25
|
|

Where do I take this pain of mine
I run, but it stays right by my side
So tear me open, pour me out
There's things inside that scream and shout
And the pain still hates me
So hold me, until it sleeps
Just like the curse, just like the stray
You feed it once, and now it stays
So tear me open, but beware
There's things inside without a care
And the dirt still stains me
So wash me, until I'm clean
برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 12:17
|
|

So wake up sleepy one
It's time to save your world
Steal dreams and give to you
Shop lift a thought or two
All children touch the sun
Burn fingers one by one, by one
Will this earth be good to you?
Keep you clean or stain through?
So wake up sleepy one
It's time to save your world
You're where the wild things are, yeah
Toy soldiers off to war
Big eyes to open too
Believing now under sun and moon
But does heaven know you're here?
And did they give you smiles or tears?
No, no tears
برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 12:13
|
|

...and the road becomes my bride
I have stripped of all but pride
so in her I do confide
and she keeps me satisfied
gives me all I need
...and with dust in throat I crave
only knowledge will I save
to the game you stay a slave
rover wanderer
nomad vagabond
call me what you will
but I'll take my time anywhere
free to speak my mind anywhere
and I'll redefine anywhere
anywhere I may roam
where I lay my head is home
برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 12:10
|
|

Slaves
Hebrews born to serve, to the pharaoh
Heed
To his every word, live in fear
Faith
Of the unknown one, the deliverer
Wait
Something must be done, four hundred years
So let it be written, so let it be done
I'm sent here by the chosen one
So let it be written, so let it be done
To kill the first born pharaoh son
I'm creeping death
برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 12:7
|
|

[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 11:12
|
|
آیا فکر می کنید اینکه فرزند چندم خانواده باشید، می تواند بر شکل گیری شخصیت شما تاثیر گذار باشد؟ این مقاله را با ما دنبال کنید تا به همه چیز در این رابطه پیببرید!
- تک فرزندان
نقاط مثبت: این افراد همان ها هستند که دنیا را متحول می کنند. افرادی تکلیف-گرا، مرتب و منظم، با وجدان و وظیفه شناس، و بسیار قابل اطمینان می باشند. آنها عاشق واقعیت، افکار و اندیشه ها، و جزئیات هستند. و از قبول مسئولیت های مختلف واهمه ای ندارند.
نقاط منفی: یکی از خصیصه های منفی این افراد سرسختی و خشونت شدید آنهاست. کمی کینه ای و پرتوقع هستند و معمولاً از قبول اشتباهاتشان سر باز میزنند. به هیچ وجه انتقادپذیر نیستند. در برابر دیگران افرادی بسیار حساس و نفوذ پذیرند که احساساتشان خیلی زود جریحه دار می شود.
- فرزندان اول خانواده
نقاط مثبت: آنها ذاتاً فرمانده به دنیا آمده اند. احتمالاً رئیس جمهورها، فضانوردان و مدیرعاملین همه فرزندان اول خانواده هستند. فکر می کنند که همیشه حق و اولویت در هر کاری با آنهاست. فرزندان اول به دو دسته تقسیم می شوند: پرورش دهندگان افراد مطیع یا متحول کنندگانی سلطه جو. هر دو یکسان هستند فقط از متدهای مختلفی استفاده می کنند. معمولاً فرزندان اول خانواده، افرادی ایرادگیر، مشکل پسند، و دقیق هستند و عاشق توجه به جزئیات مسائلند. افرادی وقت شناس، منظم، و با کفایتند که دوست دارند همه چیز به بهترین نحو انجام شود. از مسائل غافلگیر کننده نیز به هیچ وجه خوششان نمی آید.
نقاط منفی: معمولاً این افراد کمی بداخلاق، ترشرو بی احساس به نظر می آیند. گه گاه به خاطر زورگویی و فشاری که بر سایرین می آورند، تهدید کننده و رعب آور هستند. چون فکر می کنند که همیشه حق با آنهاست و فقط خودشان همه چیز را می دانند، به دیگران اطمینان کمی دارند. ریاست مآب، ایرادگیر و نسبت به اشتباهات حساس و نکته سنج هستند.
- فرزندان وسط خانواده
نقاط مثبت: فرزندان وسطی، افرادی خانواده دوست هستند که دیگران از بودن با آنها لذت می برند. مهمترین نیاز آنها، آرام نگاه داشتن اقیانوس پرتلاطم زندگی است و شعار آنها “آرامش به هر قیمتی” است. اینها افرادی بسیار آرام و بی سر و صدا، شیرین و دوست داشتنی هستند و شنوندگان خوبی به شمار می روند. مهارت زیادی در حل مشکلات دارند چون همیشه هر دو جنبه ی یک مشکل را بررسی می کنند و دوست دارند همه را خوشحال کنند. همین مسئله باعث می شود که مشاوران و میانجیگران خوبی باشند.
نقاط منفی: نسبت به فرزندان اول خانواده، احساس سلطه گری کمتری دارند، اما دوست دارند همه آنها را ستایش کرده و دوست بدارند—یا حداقل با آنها احساس شادی و خوشبختی کنند. از آنجا که سعی در راضی نگاه داشتن همه دارند، ممکن است به افرادی وابسته تبدیل شوند. نمی توانند خوب تصمیم بگیرند تا جایی که باعث رنجاندن دیگران می شود. همچنین برای شکست و اشتباهات دیگران، خود را سرزنش می کنند.
- فرزندان آخر خانواده
نقاط مثبت: افرادی شاد و سرزنده اند که این شادی و سرخوشی را با خود همه جا می برند و دیگران را نیز از آن بهره مند می کنند. مهارت های مردمی آنها بسیار قوی است و عاشق این هستند که دیگران را با حرف ها و کارهایشان سرگرم کنند. هیچ کس برای آنها غریبه نیست و به سرعت با همه صمیمی می شوند. افرادی برونگرا هستند که از وجود دیگران انرژی می گیرند. از ریسک کردن واهمه ای ندارند.
نقاط منفی: خیلی زود خسته می شوند. از طرد شدن واهمه داشته و افق توجهاتشان کوتاه است. افرادی خود گرا هستند. معمولاً به خاطر توقعات غیر واقعیشان از رابطه، که تصور می کنند در همه ی رابطه ها باید همیشه خوشی و خنده برقرار باشد، رابطه های زیادی را به فنا می دهند. اما نمی دانند که عمر چنین رابطه هایی بسیار کوتاه است.
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 10:36
|
|
Wake in a sweat again
دوباره پریشون بيدار ميشم
Another day's been laid to waste
باز هم یه روز دیگه واسه ی طی کردن و هدر دادن وقت
In my disgrace
تو زندگی مسخره ی من
Stuck in my head again
توي ذهنم حک شده
Feels like I'll never leave this place
انگار هيچوقت از اينجا نميرم
There's no escape
هيچ راه فراری نيست
I'm my own worst enemy
من بدترين دشمن خودم شدم
I've given up
ديگه تسليم شدم
I'm sick of feeling
ديگه حالم ازاين احساس به هم ميخوره
Is there nothing you can say
چيز ديگه اي واسه گفتن نمونده؟
Take this all away
همه چیزو ول کن
I'm suffocating
دامر خفه میشم .. احساس خفگی میکنم
Tell me what the fuck is wrong With me
بهم بگو چه بلایی داره سر من میاد؟
I don't know what to take
نميدونم چه کاری باید بکنم
Thought I was focused but Im scared
فکر ميکردم دارم کارمو میکنم....ولي ميترسم
I'm not prepared
من آماده نيستم
I hyperventilate
به نفس نفس افتادم
Looking for help ( Hope ??? ) somehow somewhere
به اين طرف و اونطرف به اميد کمک نگاه ميکنم
And no one cares
و هيچکس اهميتي نميده
I'm my own worst enemy
من بدترين دشمن خودم هستم
I've given up
ديگه تسليم شدم
I'm sick of feeling
ديگه حالم ازاين احساس به هم ميخوره
Is there nothing you can say
چيز ديگه اي واسه گفتن نمونده؟
Take this all away
بيخيال همه اينا
I'm suffocating
دارم خفه ميشم
Tell me what the fuck is wrong
With me
بهم بگو چه مرگم شده
Goddddddd!!!!
خداياااااااا!!!
Put me out of my misery
منو از اين بدبختی و بیچارگی رها کن
Put me out of my
منو از اين
Put me out of my fucking misery
منو از اين بدبختی های لعنتي رها کن
I've given up
ديگه تسليم شدم
I'm sick of your lies
ديگه حالم از دروغهات به هم ميخوره
Is there nothing you can say
چيز ديگه اي واسه گفتن نمونده ؟
Take this all away
بيخيال همه اينا
I'm suffocating
دارم خفه ميشم
Tell me what the fuck is wrong With me
بهم بگو چه مرگم شده

[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 11:53
|
|
اینم متن یکی دیگه از آهنگای مورد علاقم از متالیکا . یه عکس هم گذاشتم . ولی هیچ ربطی به این آهنگ نداره . این آهنگ تقریبا فکر کنم مال ۲۰۰۴ به بعده ولی این عکسه بر میگرده به زمان آهنگ سد بات ترو . ولی عکس باحالیه ... . حیف که جیمز تو این عکس نیست . لارس رو میبینین ؟ چه جیگریه اینجا ![]()
Traditional
As I was going over the Cork and Kerry mountains
I saw Captain Farrell and his money he was counting
I first produced my pistol and then produced my rapier
I said "stand and deliver or the devil he may take you"
I took all of his money and it was a pretty penny
I took all of his money, yeah, and I brought it home to Molly
She swore that she loved me, no, never would she leave me
But the devil take that woman, yeah, for you know she tricked me easy
Musha rain dum-a-do-dum-a-da
Whack for my daddy-o
Whack for my daddy-o
There's whiskey in the jar-o

برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 10:17
|
|
همونطور که قول داده بودن اینم دانلود آلبوم خشم مقدس متالیکا ...
![]()
برای دست یابی به لینک های دانلود ترک های این آلبوم روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 9:55
|
|
سلام . اینم متن آهنگ مورد علاقم از متالیکا که خشم مقدس نام داره . اسم آلبومش هم همینه . تو بیوگرافی متالیکا خونده بودم که این آلبوم در حد گروه به عظمت متالیکا نیست ولی به نظر من حرف مفت زده چون آهنگای Frantic و Unnamed Feeling هم مال این آلبوم هست که من به شدت از این آهنگا خوشم میاد .
*** St Anger نوشته میشه و Saint Anger خونده میشه . دهنم سرویس شد تا کشفش کردم .
آره داشتم میگفتم . این آهنگ یه ویدئو کلیپ جالی هم داره . تو این ویدئو گروه متالیکا تو یه زندان یزرگ دعوت شدن تا برای زندانی های اونجا برنامه اجرا کنن . کلیپش رو هم خودم از ماهواره رکورد کردم .
دیگه زیاد توضیح نمی دم . فقط باید بگم تو این آهنگ درام زدن لارس حرف نداره و از همیشه ریتمیک تر و کوبنده تر میزنه . هر کیم میگه آلبوم St Anger متالیکا خوب نیست ، چیز جیمز و لارس و کیرک و جیسون ( البته الان جاشو داده به روبرت ) رو خورده . آخرین نکته این که این آلبوم محصول سال 2003 گروه هست و قول میدم دفعه بعد لینک دانلود تموم آهنگای این آلبوم رو براتون بزارم . حرف نداره . من هر روز گوش می کنم ولی خسته نمیشم .
اینم متن آهنگ . بخونید و تو دلتون ترجمه کنید و از معنیش لذت ببرید .
St. Anger 'round my neck
St. Anger 'round my neck
He never gets respect
St. Anger 'round my neck
You flush it out, you flush it out
St. Anger 'round my neck
He never gets respect
You flush it out, you flush it out
St. Anger 'round my neck
You flush it out, you flush it out
He never gets respect

برای مشاهده ادامه متن آهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
[+]
نوشته شده توسط شاهین (مدیر وبسایت) در 9:41
|
|